۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

گريگوري افيمويچ راسپوتين(Григо́рий Ефи́мович Распу́тин)

در بين عده اي بعنوان يك قديس شفا بخش و در بين عده اي ديگر بعنوان يك موجود شيطان صفت شناخته مي شود.


در دربار تزار نيكولاس دوم امپراتور روسيه، تنها شاهزاده پسر مبتلا به بيماري هموفيليا بود که از مادر آلمانی تبارش به وی ارث رسیده. پزشكان دربار و بهترين پزشكان كشور از درمان وي عاجز مانده بودند. شاه نيز از ترس اينكه مردم قطع شدن رشته سلطنتي وي را با مرگ احتمالي تنها وارث تاج و تخت روسيه متوجه شوند، اين موضوع را از افكار عمومي بشدت مخفي نگه مي داشت. در سويي ديگر، شخصي بنام راسپوتين كه يك كولي فقير بود سفري طولاني را به مقصد ناكجاباد با پاي پياده آغاز كرده بود. وي كه بخاطر عقايدش از طرف هم روستاييانش طرد شده بود و ادعا مي كند كه مريم مقدس او را لمس كرده است و به وي گفته كه به سنت پترزبورگ برود و فرزند امپراتور را شفا دهد. اين كه در آنزمان حتي نزديكان شاه نيز از بيماري الكسي(تنها پسر شاه) اطلاعي نداشتند، خود مي تواند گواهي باشد بر اينكه اين موضوع به راسپوتين وحي شده است، چراكه وي پس از ورود به سنت پترزبورگ به دربار رفته و مدعي درمان بيماري الكسي مي شود، بر طبق اظهارات شاهدان عيني كه در تاريخ ثبت شده است، راسپوتين در اولين روز ورودش به سنت پترزبورگ در كليسايي حاضر مي شود و ادعا مي كند مريم مقدس او را لمس كرده است. پدر روحاني آن كليسا پس از لمس وي ناگهان در مقابلش زانو مي زند و از همه افراد حاضر در آن كليسا مي خواهد از راسپوتين شفاعت بخواهد كه بقيه نيز چنين مي كنند. عده اي معتقند آنروز راسپوتين كشيش را هيپنوتيزم كرد. كشيش آن كليسا كه از معدود افرادي بود كه دربار بيماري الكسي را به وي خبر داده بود و وي مرتبا در بالين الكسي حاضر مي شد، راسپوتين را بعنوان فردي مقدس به دربار معرفي مي كند، بدون اينكه از بيماري الكسي به وي خبر دهد. درواقع ملكه روسيه از راسپوتين دعوت مي كند كه به دربار برود. آنجا راسپوتين در دربار ناگهان به سمت اتاق الكسي كه از او در خواب خون مي رفته مي رود و پس از چند دقيقه لنگان لنگان از اتاق بيرون مي آيد، بصورتي كه انگار درد را از وي گرفته است. تزارينا(ملكه) به اتاق الكسي مي رود و با ديدن صحنه قطع شدن خونريزي وي به قدرت راسپوتين ايمان مي آورد
ازين پس بود كه راسپوتين جاي تمام پزشكان دربار را گرفت. اوائل وي تنها هر از گاهي به دربار رفت و آمد داشت و درباريان وي را به هنگام نياز از كنار خيابان پيدا مي كردند. اما پس از چندي راسپوتين جاي خود را در دربار باز كرد و از آنجا كه درباريان(بخصوص ملكه) آينده تاج و تخت روسيه را از جهت در اختيار قرار گرفتن آن تاج و تخت ميان رومانف ها در گرو راسپوتين مي دانستند، راه را براي نفوذ بيشتر وي در سرنوشت روسيه باز كردند. از آنجا كه وي از قشر بسيار تهي دست جامعه بود، تقريبا هيچ يك از آداب و رسوم دربار را رعايت نمي كرد. در غذا خوردن، لباس پوشيدن، راه رفتن و صحبت كردن طوري بود كه شاه به زور و زحمت و به اصرار ملكه حضور وي در دربارش را تحمل مي كرد. راسپوتين يك كولي دائم الخمر بود. وي هميشه درحال مصرف مشروبات الكلي بود و از موسيقي كولي ها نيز لذت مي برد. ملكه پس از چندي خانه اي مجلل و زيبا را در اختيار راسپوتين قرار داد، خانه اي كه بعدا به نوعي شفاعت خانه براي زنان روسيه تبديل شد. زنان بسياري از هر سطح و قشر، چه از قشر درباريان و چه از اقشار ديگر، به خانه وي رفت و آمد مي كردند تا وي در مورد مسائلي مانند خيانت همسرانشان پيش بيني هايي را انجام دهد (كه تمام اين پيش بيني ها مو به مو درست از آب در مي آمد). توضيح اينكه راسپوتين تقريبا تنها مراجعان خانم را قبول مي كرد. اما آنچه که مشخص بود زنان علاقه بسیاری به عضو سی و پنج سانتی متری راسپوتین داشته اند (عکس فوق هم مربوط به عضو شریف راسپوتین است که در موزه ملی مسکو نگهداری می شود) و هیچ زنی در دربار هم وجود نداشته که با وی همبستر نشده باشه. 28 جون 1914 روزي بود كه شكل گيري جهاني اول در آن رقم خورد. اتريش و لهستان بر عليه صربيا اعلام جنگ كردند. قدرتهاي ديگر اروپايي نيز به همراه اتريش و لهستان بر عليه صربيا كه از متحدان رسمي روسيه بود با پا خواستند. دربار روسيه و اتريش عليرغم داشتن نسبت فاميلي با يكديگر نتوانستند يكديگر را قانع كنند و اين سرآغازي شد براي وقوع جنگ جهاني اول، جنگي كه در آن بيش از 9 ميليون سرباز كشته و ميليونها تن نيز بي خانمان شدند. روسيه ارتش خوبي داشت و در روزهاي اول جنگ خوب پيش مي رفت، اما وجود اختلاف بين فرماندهان جنگ اين روند را تخريب كرد. تا جايي كه نگراني شاه از سقوط دولتش در طي جنگ وي را بر آن داشت تا خود شخصا در جبهه هاي جنگ حضور يابد، بي اطلاع از اينكه پيش از جنگ، نارضايتي هاي داخلي موجبات سقوط وي را فراهم خواهد آورد. نقش راسپوتين را در جنگ نمي توان ناديده گرفت. از آنجا كه خود شاه در دربار حضور نداشت و همسرش اداره امور جنگ را برعهده داشت، و نيز بعلت درست از آب درآمدن تمام پيش گويي ها و پيش بيني هاي راسپوتين، ملكه مستقيما از طريق پيش بيني هاي راسپوتين تاكتيكهاي جنگي را به فرماندهان جنگ ابلاغ و آنها را موظف به تبعيت از آنها مي كرد. گفته مي شود راسپوتين كه خود از قشري رنجديده بود، عمدا" پيش بيني هاي غلطي انجام مي داد تا موجبات سقوط حكومت خونخوار رومانف ها را فراهم آورد. پس از شكستهاي پي در پي ارتش روسيه در جنگ، مردم و همچنين درباريان به نفوذ بيش از حد راسپوتين در دربار اعتراض كردند و خواستار اعمال راه حل اساسي در اين باره شدند. آنها حتي در نامه اي به ملكه انزجار خود را از اين موضوع ابراز كردند كه با بي توجهي ملكه روبرو شدند

اما راسپوتین چگونه به قتل رسید؟
سه شخص سرشناس به نامهاي شاهزاده فليكس يوسوپف (همسر دخترخاله تزار)، ولاديمير ميتروفانوويچ پوريشكوويچ (عضوي از دوما) و دوك اعطم ديميتر پاولووييچ (پسرخاله تزار)، در طي جلسه اي رسمي راسپوتين را خطري جدي براي امنيت روسيه تلقي كردند. آنها در آن جلسه نقشه ترور وي را طراحي كردند و قرار شد شاهزاده فليكس يوسوپف با استفاده از علاقه راسپوتين به زنها، وي را به بهانه درخواست مداواي همسر مريضش به منزلش بكشاند و با خوراندن سيانور در لاي كيك و كلوچه و شراب او را بكشند. گفتني است مرگ راسپوتين حتي بيشتر از زندگي وي معروف است. در 30 دسامبر 1916 تلفن منزل راسپوتين به صدا در مي آيد و شاهزاده فليكس از وي مي خواهد براي مداواي همسر زيبايش به خانه اش برود. راسپوتين پس از چند بار امتناع از قبول اين درخواست، بلاخره با اصرار زياد طرف درخواست را مي پذيرد. پس از قطع كردن تلفن، وي نامه معروفش را مي نويسد كه هم اكنون در موزه ملي سنت پترزبورگ روسيه از آن نگهداري مي شود. قسمتي از متن نامه مذكور بدين شكل است: مادر (منظور ملكه مي باشد)، مي دانم كه مرگ من نزديك است. امروز آخرين لحظات زندگيم را سپري مي كنم. اما آگاه باشيد. اگر من توسط روستاييان و كولي ها و هم قطارانم به قتل رسيدم بدانيد كه هيچ خطري شما و مردم روسيه را تهديد نمي كند، اما اگر من توسط يكي از افراد دربار يا فاميلهاي شما بقتل رسيدم، بدانيد كه شما و خانواده تان و كل اهل دربار بيش از 2 سال زنده نخواهيد ماند و به دست مردم روسيه كشته خواهيد شد.... دوستتان دارم، پدر گريگوري راسپوتين. اين آخرين پيش بيني راسپوتين بود كه كاملا درست از آب درآمد، درست مثل ساير پيش بيني هاي وي. راسپوتين به خانه شاهزاده فليكس مي رود و در زير زمين خانه وي، در حين انتظار براي ديدن همسر به ظاهر مريض وي (كه وي هرگز او را در آن روز نمي بيند)، با كيكهاي چاي و شراب مسموم شده به سيانور پذيرايي مي شود. شاهزاده پس از تعارف كيك و شراب به راسپوتين و ديدن اينكه وي همه آنها را خورد، به بالا مي رود تا مرگ وي را انتظار بكشد. از آنجا كه سيانور تنها در كمتر از چند دقيقه انسان را از پاي در مي آورد، شاهزاده فليكس پس از چند دقيقه به پايين مي آيد، اما در كمال تعجب مي بيند كه راسپوتين از وي تقاضاي كيك و شراب بيشتري مي كند. وي با بالا رفته و با كمك پزشكي كه در آنجا بود همه پودر سيانور را در كيك ها و گيلاس شراب خالي مي كند و آنها را به پايين مي آورد. در كمال تعجب، پس از چند بار درخواست براي كيك شراب مجدد، راسپوتين هنوز زنده بود. شاهزاده فليكس ديگر تحملش تمام مي شود و با كلت كمري اش به قلب راسپوتين نشانه مي رود و شليك مي كند. در اين هنگام راسپوتين به زمين افتاده و به ظاهر از پاي در مي آيد. شاهزاده فليكس به بالا مي رود تا طنابي حاضر كند و با آن بدن راسپوتين را بسته وي را به جايي ديگر انتقال دهد. پس از اينكه وي به پايين مي آيد تا طناب را دور بدن راسپوتين ببندد، ناگهان راسپوتين بلند مي شود و قصد خفه كردن وي را دارد. به هر زحمتي كه شده شاهزاده فليكس دوباره دو گلوله به راسپوتين شليك مي كند و به بالا مي رود تا دوستانش را صدا كند، اما هنگام بازگشت به همراه دوستانش مي بيند راسپوتين قبلا برخاسته و از پله هاي ديگري در سمت ديگر زير زمين به بالا فرار مي كند. آنها وي را تا دروازه قصر در آن شب سرد برفي دنبال مي كنند و وي را در بالاي ميله هاي آهني قصر در حالي كه قصد افتادن از ميله ها را در سمت ديگر قصر براي فرار داشته است، مجددا هدف گلوله قرار مي دهند كه اينبار وي از بالاي ميله ها به زمين افتاده و دوباره به ظاهر مي ميرد. شاهزاده فليكس و دوستانش وي را با طنابي بسته و به بالاي پلي مي برند تا وي را در آبهاي نيمه منجمد رودخانه اي كه از شهر عبور مي كرده رها كنند. آنها در راه نيز با مقاومت راسپوتين مواجه مي شوند. تا بلاخره موفق مي شوند وي را در آب بياندازند، در حاليكه با تعجب شاهد دست و پا زدن راسپوتين در آبها هستند. وي از ترس رسيدن ماموران حكومتي به همراه دوستانش آنجا را ترك مي كنند و منتظر ديدن كامل مرگ واقعي راسپوتين نمي شوند. فرداي آنروز ملكه در حاليكه نامه راسپوتين را كه روز قبلش به وي از طرف راسپوتين ارسال شده بود مي خواند، دريافت كه قاتل راسپوتين كسي نيست جز پرينس فليكس يوسوپف، از خاندان دربار.جسد یخی راسپوتین سه روز بعد پیدا شد! علت مرگ او نه شلیک گلوله های پی در پی و نه شیرنی و شراب زهر آلود، بلکه خفگی در آب... درست همانگونه كه راسپوتين در نامه اش پيش بيني كرده بود با انقلاب كبير روسيه در سالهاي 1916 و 1917 به نابودي خاندان رومانوفها انجاميد. در آگوست 1917 تزار و خانواده اش حبس خانگي شدند و شبي مابين 16 و 17 جولاي، نيكولاس (تزار)، الكساندرا (ملكه)، فرزندانش، پزشك دربار، و سه خدمتكارشان با گلوله قتل عام شدند. گفته مي شود فرمان اين قتل عام مستقيما از طرف شخص رئيس نيروهاي بلشويك صادر شده بود. ماموران اجراي قتل عام، به گريه کردن تزار در آخرين لحظه عمرش اشاره مي كنند. گفتني است خواهر و اقوام ديگر تزار و تزارينا نيز پيش از آنها هر يك در زمان و مكان خاصي به قتل رسيده بودند. اين بود پايان سلطه طولاني مدت خاندان رومانف ها بر روسيه. پيش بيني راسپوتين از معروفترين پيش بيني ها در تاريخ به حساب مي آيد. در ضمن در سال 1920شخصي در روسيه مدعي ديدن راسپوتين شد و حتي از وي عكس نيز برداشت شده (با توجه به اينكه امكان مونتاژ عكس در آن زمان تقريبا صفر بوده است).عكسهاي خود وي نيز در موزه ملي روسيه در سنت پترزبورگ (لنينگراد) نگهداري مي شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر