۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

ماجرای عبرت آموز امامزاده چنار عباسعلی


وقايع دوره قاجاريه به ويژه اتفاقات داخل دربار شاهان اين دوره بسيار شيرين و جالب توجه است. کتابهاي زيادي به صورت سفرنامه ، يادداشت ،تاريخ نگاري و ...از اين دوره به جا مانده که بسياري از آنها تأليف درباريان و افراد نزديک به آنهاست از اين رو داراي ارزش تاريخي زيادي است . دوست علي خان معير الممالک يکي از اين افراد است که کتابي به نام "يادداشت هاي از زندگي خصوصي ناصرالدين شاه "دارد . اين کتاب به وقايع دوران ناصرالدين شاه ، رفتار وي با همسران و درباريان ، اهل حرم ، دول خارجي و ..مي پردازد و رازهايي سربسته را افشا مي کند که کمترکسي از آنها اطلاع دارد. مطلب زير مربوط مي شود به امر شاه مبني بر ساخت امامزاده اي تقلبي ظاهرا" براي دلخوشي زنان دربار


افسانه چنار عباسعلی

آورده اند که حرم سرای عریض و طویل” ناصرالدّین شاه” هر روز شاهد دعوا و رقابت های پنهان و آشکار بود
روزی کنیز یکی از بانوان حرم، مرتکب خلافی می شود و از آن رو که می دانست بانو عصبانی خواهد شد و تنبیهش می کند، تا قبل از آنکه خبر به او رسد خود را به” ری” رسانده و در” عبدالعظیم” بست می نشیند
خبر بست نشینی کنیزک که به شاه می رسد از بانوی حرم می خواهد، گناه کنیز را ببخشد؛ البته این بست نشینی و خروج کنیز از حرم، شاه را به فکر می برد که چاره ای کند تا اهل حرم به هنگام حوادثی این چنین پا به خارج حرم نگذارند و در همان اندرونی، امکان بست نشینی برایشان فراهم باشد
با مشورت با روحانی متنفذ و مشاور دربار فکر بکری به ذهن شاه رسید، بانوئی گیس سپیدی از اهل حرم را دستور داد تا به دروغ این خبر منتشر کند که خواب نما شده و به او خبر داده اند که در پای چنار کهن سال” گشن شاخ” در توی محوطه اندرونی امامزاده ای به نام” عباسعلی” مدفون است
این خبر که در حرم پیچید،همه خوشحال از اینکه امامزاده ای در اندرون دارند از شاه خواستند که دور چنار را نرده کشد و علم و کُتل آویز کند
شاه دستور داد اطراف چنار نرده کشیدند و آن را به رنگ سبز اندود کردند و زیارت نامه مخصوت به تنه آن آویزان کردند و اطرافش شعم های نقره کوبیدند و هر شب شمع ها در آن آویختند و اینگونه شد که آنجا را “چنار عباسعلی” نام گذاشتند، هر که حاجتی داشت و مبتلا به گرفتاری می شد رو به امامزاده ی تازه کشف شده می آورد و دخیل می بست
زن های شوهر مُرده، کنیزکان کُتک خورده، یتیمان درد کشیده، مقروضان گرفتار شده، راه ماندگان دست خالی مانده، عاشقان به وصال نرسیده، خلاصه هر مصیبت کشیده ای رو به سوی چنار عباسعلی آورد و کم کم پاتوق هر چه بدبخت و بیچاره و درمانده ای شد
ناصرالدین شاه هر چند این حیله به خرج داد تا گرفتاران اهل حرم برای بست نشینی ناچار به خروج از حرم نشوند اما به مرور این امامزاده صاحب شجره نامه و زیارتنامه و برو و بیائی شد تا در پناه این قداست ساختگی، آنچه که مردم از ظلم و بی عدالتی شاه سراغ داشتند را فراموش کنند
علم ها و کُتل های برافراشته و پارچه های تکّه تکّه شده و گره خورده بر شاخه های چنار قداست یافته و دیگ های آش و پلو نذری در پای چنار و دعاها و وردهای ساخته شده نیز کم کم مردم را مشغول به آنجا کرد، طوری که پناه جستن به “عبدالعظیم حسنی” و قداست او می رفت که جای خود را به” چنار امامزاده” ای ساختگی در توی حرم شاه بدهد

اما نکته جالبتر ماجرای چنار عباسعلی این است که روزی همان روحانی محترم و مشاور شاه دید که ناصرالدین شاه در جوار چنار عباسعلی نشسته است و تنهایی زار زار می گرید و خود را به چنار دخیل بسته است! و پیش رفت و به شاه گفت که اینجا چه می کنید و ما خود با هم این نقشه را طرح کردیم و این درختی بیش نیست و آیا باز نمایش و نقشه دیگریست؟ و شاه جواب داد: نه آقا جان شما چه می گویید؟ من از این امامزاده معجزه ها دیده ام و حاجت ها گرفته ام و دارای کرامات والایست این مکان مقدس

wow!
وه !!… که چه حیله ای است این قداست و چه می کُند و چه قدرتی دارد، این” آئین گرائی مذهبی ” آنجا که بدل بسازند برای دور ساختن از “اصل” تا مردم مشغول باشند و مجالی برای فکر نیابند
قداست های ساختگی و بدلی، اینگونه اند که هم از اصل و نسخه ی واقعی دور می کنند و هم به مانند “ابزار” وسیله ای برای سوء استفاده تا در فرصتی مناسب در پناه سینه های چاک شده و فریادهای به آسمان رسیده و تعصّب های به جوش آمده، هر چه حقیقت و راستی است به قربانگاه رود
ایرانیان از آن رو که دینمدارند، همین مسئله متاسفانه زمینه ای است تا گاه عده ای با طرح ادعاهای عجیب و غریب و قداست های من در آوردی، سوءاستفاده سیاسی از مردم کنند و وقت مناسب خودش از آن همه شور و فریاد و گریه و دخیل بستن به نفع مرام سیاسی نه چندان روشن خود بهره گیرند
البته که در این بین قشری گری و سطحی نگری و ساده لوحی برخی متدینان نیز بهترین کمک برای سیاه اندیشانی است که در صدد سوءاستفاده اند

چه بر سر دین می آید ؟!! آن گاه که “قشری گری مذهبی” به یاری حیله گران ریاکاری بیاید که می خواهند دین را همچون ابزاری در اختیار خود گیرند
آری امروز این دین است که با ما کار دارد وگرنه ما که با دین کاری نداشتیم و تا سالیان نه چندان دور احترامش سر جایش محفوظ بود ولی حال که امروز به نام دین و مذهب و قداست است که بر ما حکم می رانند و بر ما ستم می کنند، ما وظیفه داریم که همان بنیان و اساسی را که بخش کوچکی از جامعه به خود اجازه و مشروعیت می دهد که بر ما فرمان براند را زیر سئوال ببریم و ثابت کنیم که آن پایه های استدلالی شما هم نادرست است و حتی تاریخ و عملکردش هم داری نقاط تاریک و پر از تناقض می باشد و نیاز به اصلاح خویش دارد چون که روحانیت و رژیم اسلامی کنونی تهران تنها دلیل و بهانه ای که برای زمامداری بر کشور برای جامعه ایران می تراشد این است که ما نمایندگان بر حق معصومین و آنان نیز نمایندگان بر حق الله بر زمین می باشند و گرنه دلیل و اولویتی جز به نام تقدس وجود ندارد که با آن بهانه زمام امور را در دست داشته باشند چون لازمه اداره یک جامعه عواملی هستند چون اقتصاد و صنعت و بهداشت و... که هیچ کدام در حیطه شغلی و تخصص روحانیت نیست که به آنان مشروعیت و اولویت و حتی اجازه حاکمیت بر سرنوشت مردم را بدهد.

چنار عباسعلی به عنوان نمادی از “قداست های ساختگی” اگر الآن به پا نیست، امّا بی شک ریشه هائی داخل در جهل و نادانی توده ها، همچنان قابلیت رویش دارد و باقی است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر