۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

چرا آقا می طلبد که برویم به پابوس اش؟


من دو دوستی دارم كه با هم برادر هستند و در مغازه پدر خدا بيامرز خودشون با هم شراكتي خوارو بار فروشي داشتند و اين دو برادر يك خط در ميان مي رفتند پا بوس امام رضا و هر وقت مي رفتم مغازه و مي گفتم علي داداشت مرتضي كجاست؟ به من جواب مي داد كه آقا طلبيده و رفته پا بوس و ما هم مي گفتيم خوب به سلامتي و يك هفته بعد مي رفتيم مغازه و مي ديديم كه مرتضي هست و علي نيست و مي پرسيدم كه مرتضي! علي كجاست؟ مي گفت آقا طلبيده و رفته پا بوس و ما هم باز مي گفتيم به سلامتي انشاالله و بالاخره يك خط در ميون دو تا برادر مي رفتند پا بوس امام رضا و برام سئوال شده بود که این امام رضا عجب گیری داده به این دو برادر! خلاصه و بعد از چند سالي شراكت، اين دو برادر تصميم گرفتند كه يك تيغه در مغازه بكشند و از يك ديگر جدا كاسبي كنند و شراكت رو بهم بزنند. و جالب اینجاست که در طول اين هفت و يا هشت سال از تهران اصلا" بيرون نرفته اند هیچ کدام و من گاهی مي روم به مغازه اين دو برادر و هميشه سئوال مي كنم كه چرا ديگه آقا امام رضا شما دو تا برادر رو نمی طلبه هان؟!!! ... درسته این آقا نبود كه مي طلبيد، بلکه در واقع زماني با هم شريك بودند این دو و هميشه بخاطر اينكه يكي مي توانست مغازه رو بپاد، ديگري وقت داشت كه يك سفر بره مشهد اما حالا دیگه حتی وقت سر خاریدن هم ندارند.

مهدی کاویانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر