در ابتدا باید خاطر نشان کنم که پایان این جنگ را نمی توان پیش بینی کرد و برآورد هایی که در این نوشتار آمده بصور تخمینی و تئوریست ولی می توان با مطالعه آن دید دقیق تری به معقوله حمله نظامی داشت.
درحالی که افکار عمومی جهان توجه اش به رویدادهای چون مسئله صلح خاورمیانه و جنگ عراق و افغانستان جلب بود، پس از وقایع خون بار انتخابات 22 خرداد 88 در ایران افکار عمومی جهان متوجه ایران شد، ولی فراتر از این مسئله آنچه برای ما ایرانیان مهم است این است که سرنوشت و یا دستاورد این جنبش به اصطلاح «سبز» و یا تصمیم غرب در مورد برنامه هسته ای رژیم سرانجام باعث یک دگرگونی عظیم و آنچه به شخصه برایم ایده آل است «تغییر رژیم» در ایران منجر می شود یا خیر؟ ولی آنچه از عکس العمل غرب و به ویژه آمریکای به رهبری دمکراتها مشخص است هنوز آمریکا به پاسخ مثبت از جانب رژیم جمهوری اسلامی برای مذاکرات مستقم امیدوار است. ولی آیا این امیدی واهی است یا سرانجام رژیم جمهوری اسلامی پاسخ مثبت میدهد؟ اما گمان میکنم جواب این سئوال را رژیم با ماجراجویی در 22 خرداد 88 به آمریکا داده است ولی متاسفانه آمریکا هنوز این مسئله را درک نکرده است که اگر رژیم جمهوری اسلامی قصد مذاکره و مصالحه بر سر برنامه هسته ای خود را داشت بار دگر محمود احمدی نژاد را برای یک دوره چهار ساله با تمامی دشواری ها و بحران بوجود آمده، در فردای بعد انتخابات، پیروز انتخاباتی اعلام نمی کرد! و مسئله دیگر که نشان از یک پیش بینی در مورد آینده ایران است، به تصمیم آمریکا در مورد سپر دفاعی ضد موشکی آمریکا در اروپا که آنچه بطور رسمی از سوی مقامات کاخ سفید در دوره پرزیدنت بوش و همچنین ساکنین فعلی آن اعلام شده است "منظور از استقرار این سپر دفاعی حمایت از خاک اروپا در مقابل خطر موشکی ایران میباشد"، ولی آیا این چنین است که آمریکا ادعا می کند یا خیر؟ آیا قرار است که رژیم جمهوری اسلامی همچنان تا سالیان سال در ایران بر مسند قدرت باشد که آمریکا میخواهد با صرف ده ها میلیار دلار و آنچه که در دوران حکومت جمهوری خواهان قرار بوده تا سال 2015 میلادی به اجرا در آید و چه بسا که بخاطر کوتاهی و باج دادن های آمریکا به روسیه حالا حالا ها اجرای این طرح به عقب افتاده ولی از دستور کار خارج نشده و شاید این طرح تا سال 2020 میلادی هم تکمیل نشود ولی آیا تا آن زمان قرار است که یک حکومت یاغی و اوباش در ایران پا بر جا باشد؟ اما خوشبختانه سکه روی دگر دارد چرا که آمریکا با تمام حسن نیتی که به روسیه به ویژه دولت فعلی آمریکا نشان میدهد و یا فشاردن دکمه «ری استور» روابط صمیمانه را با هم از سر می گیرند (به پیشنهاد خانم کلینتون)، اما دو طرف میدانند که هنوز جنگ سرد تمام نشده و پایان کار شوروی کلاه بزرگی بود که بر سر غرب و به ویژه آمریکای (از آغاز زمامداری بیل کلینتون در کاخ سفید) رفته است که البته بحث در مورد این مسئله از چهار چوب این نوشتار خارج است. آری برنامه سپر دفاعی غرب در واقع روسیه را نشانه گرفته است و اگر جز این بود آمریکا از اجرای این طرح به پیشنهاد روسیه در خاک کشور آذربایجان و یا اجرای طرح بطور مشترک و با همکاری یکدیگر استقبال می کرد و مطمئنا اگر روزی در آینده نزدیک آمریکا تصمیم به چنین حماقتی گرفت (یعنی اجرای طرح در قفقاز)، می بایست تمامی آرزوها و امید های خود را ما ایرانیان برای آن دگرگونی بزرگ، به گور بسپاریم ، چون استقرار سپر دفاعی غرب جایی بجز خاک لهستان و جمهوری چک نشان از قصد آمریکا برای تداوم و برپای رژیم اسلامی در ایران است. اما سئوال و تردیدی حال در سر اذهان عمومی جهانیان و رسانه ها و به ویژه ما ایرانیان وجود دارد این است که آیا سرانجام از سوی آمریکا و اسرائیل در صورت حل نشدن بحران هسته ای رژیم و با وجود تیرگی روابط غرب و ایران، حمله نظامی به خاک ایران صورت می پذیرد؟ و یا در صورت وقوع چنین رویدادی این عملیات فقط برای نابود کردن پایگاهای هسته ای رژیم است و یا برای تغییر رژیم در ایران؟ و سئوال دیگر که پس از انجام این واقعه در ذهن شکل می گیرد این است که آیا ایران تبدیل به ویرانه ای چون عراق و یا باتلاقی برای سربازان و نیروهای کشورهای متفق اشغالگر می شود یا خیر؟ و یا در فردای حمله نظامی به ایران آیا کشور ما تجزیه می شود؟ در اینجا من به خودم جرات میدهم و اعلام میکنم من موافق حمله نظامی و لشکر کشی یک کشور بیگانه به ایران برای براندازی این رژیم اسلامی هستم و این علارقم آن است که تا به حال شاید اکثر کارشناسان و سیاست مداران ایرانی و نیروهای اپوزوسیونی خارج از کشور و داخله و روشنفکر ما ته دل خود امید به آن دارند ولی به زبان نمی آورند و از عاقبت جنگ در هراس اند. ولی اینجانب دلایلی را که برای خود دارم و برمی شمارم تا آگاه شوید به چه دلیل هم رنگ جماعت نشده و این خواسته را عریان نمودم و برای روشن شدن خوانندگان اوضای ایران را با آنچه که بر عراق گذشت به جهت مقایسه مبنا قرار میدهم.
1. اکثر کشتارها و ترورها و بمب گذاری ها در عراق نه در هنگام حمله به عراق، بلکه پس از آزادسازی و اشغال آن صورت گرفت و دلیل آن نیز نه به خاطر حضور و بی رحمی و خونریزی و توطئه اشغال گران، بلکه دلیل آن درگیری های مذهبی بین سنی مذهبان و شیعیان بوده است. ولی ملت ایران امروز دیگر برای اسلام تره هم خرد نمی کنند، چه رسد که در فردای آزادی ایران بر سر دین و مذهب اسلام با یکدیگر بجنگند و خون یکدیگر را بر زمین بریزند و یا بخاطرش خون دهند. قطعنا" به برکت نظام اسلامی حاکم بر ایران، دین و مذهب دغدغه فردای ایران نخواهد بود.
4. از نظر جغرافیا و بافت شهری و سازه ها و بافت فرهنگی اگر قرار است مقایسه ای بین ایران و عراق صورت گیرد باید گفت که در کشور عراق هنوزه قشر بزرگی از مردم روستا نشین این کشور، مثل عرب بادیه نشین 1400 سال پیش زندگی میکنند و هنوز مدرنیته به بخش هایی از عراق راه نیافته است و هنوز در این سرزمین وقتی که از آن گذر میکنید مردمی را با لباس های سنتی و سوار بر شتر و خنجر به کمر فراوانند اما درست است که ما در ایران هم جامعه سنتی داریم ولی این در ایران بیشتر برای حفظ ظاهر و شاید هم در عمومی نباشد و البته بومی است و نه مذهبی ولی در عراق بخاطر این ساختار متفاوت شهری و روستایی و بیابانی تروریست در عراق میتواند خیلی راحت نفوذ کرده و از دیدگان پنهان بماند که این شرایط را برای مقایسه با تهران پایتخت کشور وشهرهای بزرگ ایران در نظر بگیرید مشخص است که جابجایی تروریست در کلان شهری چون تهران مشکل و سخت است و یک دلیل بسیار مهم آن هم گرانی فوق العاده املاک در تهران باعث شده است که هر مکانی در در تهران چندین چشم مواظب اطراف آن است. اما با این اوضا در مورد جنوب شرقی کشور ایران هم باید متذکر شد که هم اکنون هم آنچه که در عراق و افغانستان شاهد آن هستیم در جنوب شرقی ایران نیز روی میدهد ولی رژیم صدای آن را هم در نمی آورد. قاچاقچیان مواد مخدر چه که بر سر مردم مظلوم کشورم در آن منطقه نمی آورند. من مادرانی را دیده ام که جلوی چشم همسر و فرزندان و یا دختری را دیده ام که جلوی چشم برادر و پدر و پسر بچه های کوچک و یا پیر مردی را که زار زار گریه میکرد از درد تجاوز و مینالید و این است جنایتی که هم اکنون در کشور ما روی میدهد و آیا جایی شنیده اید؟
10. صحنه های پس از سر نگونی صدام حسین در عراق فراموش نشدنی است و چطور مردم در یک دست پرچم آمریکا و در دست دیگر پرچم عراق را به اهتزاز در آوردند. ملت ایران که خوشبختانه بهتر از عراب پس از سی سال دوست و دشمن خود را شناخته اند و تصور می شود کرد که ملت ایران نه ستیز بلکه از هر ارتش آزادی بخشی استقبال خواهند کرد چون ما در حال حاضر گروگان این اشغالگران اسلامی هستیم و در 60 سال پیش هم همین ارتش آمریکا شر آلمان هیتلری را از سر اروپا کم کرد و دیدیم که اروپاییان از ارتش یک کشور بیگانه چه استقبالی کردند آیا تاریخ تکرار خواهد شد؟
12. اگر نگاهی به ویدیوهی بیرون آمده از در گیریهای پس از انتخابات 88 بندازید، می بینید که همیشه یک یا دو نفر مامور رژیم دنبال 50 تا 100 نفر معترض می دوند و مردم فرار می کنند، چون ملت نه اهل درگیری و خشونت هستند و نه قصد در گیر شدن با نیروهای سرکوب گر را دارند چرا که اکثرا" معتقد هستند که در صورت پایان این در گیری ها و به سر انجام نرسیدن خواسته معترضین شاید شناسایی شده و جان خود و خانواده خود را به خطر انداخته و آینده و کار و زندگی خود را از دست بدهند. ولی همین ملت در صورت حمله نظامی به ایران و مشخص شدن این واقعیت که جامعه جهانی دیگر وجود جمهوری اسلامی را در ایران نمی پزیرد و فقط با پرتاب یک موشک از سوی متفقین به کویر ایران هم که شده، ملت ایران حساب کار آخوند را کف دستش خواهند گذاشت.
13. کشور ایران هم اکنون اشغال شده است توسط رژیم آدم خوار جمهوری اسلامی و فکر نمی کنم ملت ایران دشمنی بزرگتر و درنده تر از اوباش و سردمداران این رژیم در دنیا داشته باشند. آیا آزاد سازی ایران از شر رژیم توسط یک انقلاب مردمی، چه از نظر جانی و انسانی و چه از نظر منابع ملی و اقتصادی هزینه کمتری برای ملت ایران به همراه دارد یا توسط یک حمله نظامی؟ مطمئنا" رژیم خونخوار آخوندی در صورت یک انقلاب و مبارزات خشونت آمیز داخلی بسیار درنده تر و خون ریزتر و مسلح و مجهزتر است از مردم و این راه، هزینه انسانی بیشتری برای ایران دارد و البته دوستانی هستند که دنبال راه سومی هستند که همانا تجمع مسالمت آمیز و اعتراضات بدون خشونت و اعتصابات و بستن و دوختن دهان و گوش که من معتقدم که با این کار ها چیزی توی کت رژیم نمی رود و این رژیم پر رو تر از این حرفهاست و آنچه که از شواهد پیداست از زمان شکل گیری اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری رژیم تا به امروز که بیشتر از سه سال (در زمان ویرایش متن) از آن می گذرد رژیم قدمی عقب نشینی نکرده که هیچ هر روز فضای سیاسی و آزادی های اجتماعی را محدودتر هم کرده است! آری عزیز باش تا صبح دولتت بدمد! با این راه و با طولانی تر شدن عمر رژیم ما ملت ایران هزینه های بسیار بیشتری خواهیم داد تا اینکه توسط یک انقلاب و یا حمله نظامی اگر دگرگونی در کشور واقع گردد، چرا که این رژیم آنچه می برد و آنچه می دزدد و آنچه كه به دليل سوء مديريت و عدم شايسته سالاري از بين مي برد، و آنچه برای بقای خود به خارجی می بخشد و باج می دهد و ... مطمئنا" تا سالهاي سال اگر بخواهيم به مرور به آزادي و دمكراسي دست يابيم، تا آن روز ديگر چيزي از اين مملكت باقي نمانده! و یک نکته ای که در اینجاست این است که در شرایط انقلاب مردمی خونهایی که ریخته می شود خون کسانی است که طرفدار آزادی و دمکراسی و برابری و ترقی خواهی و در یک کلام «الیت» جامعه هستند و اینان باید جان و خون خود را بدهند که دیگر اقشار و توده جامعه و یا همانهایی که از سر نادانی و بدبختی برای گرفتن سالی 50 هزار تومان سهام عدالت و گونی سیب زمینی به محمود احمدی نژاد رای میدهد در صورتی که اینان از حقوق واقعی خود که همانا آزادی و حق انتخاب و شکوفایی و رشد اقتصادیست آگاه نیستند، این اقشار و توده جامعه پس از انقلاب و سرنگونی رژیم در آرامش و رفاه زندگی کنند در اما تا به آزادی برسیم بخشی از جامعه روشن فکر و تحصیل کرده خود را از دست دادیم و شاید با یک حمله نظامی کوتاه مدت ایران چنین هزینه ای را نپردازد. قطعا" برخی از خوانندگان گرامی بخاطر این عقیده مرا طرفدار نظام طبقاتی و کاپیتالیست و یا طرفدار فئودالیزم و امپریالیست و بیگانه پرست و خائن هم بخوانند ولی مهم نیست چرا که من از گفتن حقیقت ترسی ندارم و حقیقت همیشه تلخ است و پابرهنه ها و بیچارگان همیشه در طول تاریخ پیرو مستکبر و آنکه آنان را استثمار میکند بوده اند و باید خط خود را از این جماعت جدا کرده و راه خود را برویم. وقتی وطنم داره داره در ظلمت و تاریکی سقوط میکنه و دیگه هیچی نمانده، وجهه می خواهم که چه کنم؟!
15. مهمتر از همه دلایلی که پیشتر گفته شد ، بر کسی پوشیده نیست که قسمت بزرگ و مهمی از مشکلات و عملیات های تروریستی در عراق و در افغانستان که توسط چه سنی ها و طالبان ها و چه شیعیان و مقتدا صدر صورت می گیرد به رهبری و هزینه جمهوری اسلامی ایران انجام میشود و اگر فرض بگیریم که به ایران حمله نظامی شود و این رژیم سر نگون شود آیا دیگر جمهوری اسلامی وجود خواهد داشت که به آتش و عملیات های تروریستی در ایران دامن بزند؟ آیا دیگر در تهران رژیمی خواهد بود که برای گسترش تروریزم در منطقه و حتی در جهان هزینه بپردازد؟ آیا دیگر در ایران رژیمی خواهد بود که برای صدور وترانزیت تروریست چه بصورت هوائی و زمینی و چه دریائی امکاناتی را فراهم آورد؟ آیا در ایران دیگر رژیم وجود خواد داشت که با فتنه اندوزی به جنگ داخلی دامن زند؟
گل ما بي
بهار مي رويد، وسط شوره زار مي رويد ... با همه ي رنج هاي طاقت سوز، ما در اين
ورطه زنده ايم هنوز ... كاش كام زمانه شيرين بود، حال تاريخ بهتر از اين بود
آزادی هزینه داره و باید بهاش رو پرداخت و هزینه اش خون است خون. با لاس زدن با این رژیم
و یا پست شر کردن در بالاترین و فیس بوک می خواهیم رژیم عوض کنیم؟ حتی اگر سه
میلیون نفر ده ها روز هم پشت سر هم به خیابان بیاییم و تکانی به این رژیم ندهیم و
فقط لب و دهان خود را بدوزیم و اجتماعات
سکوت راه بندازیم کک این رژیم هم نمی گزد که هیچ تازه طلبکار هم می شود و حضور
میلیونی شما را بیعت با ولایت وقیح برای جهانیان تعریف می کند و فردای بعد آن روز
صبح که از خانه بیرون آمدیم و یا تلویزیون رو روشن کردیم می بینیم که این رژیم
هنوز پا برجاست! من نمیدانم که چرا بسیاری از روشنفکران و تحلیلگران تا اسم حمله
نظامی رو میشنون جوگیر میشوند و باد به رودشون میفته و رگشون میزنه بالا!؟ من فکر
میکنم تداوم این رژیم در
واقع دکانی است برای بسیاری از فعالین اپوزسیونی غربت نشین ما که در جای گرم
نشستند و برای اسرائیل و آمریکا شاخ و شونه می کشند و اعتقاد دارند خدا روزی یک
معجزه ای روی خواهد داد و این رژیم هم خواهد رفت و ما هم مثل قهرمانها بر می گریدم
و زمانی که برگشتیم وطن همون وطن چهل سال پیش خواهد بود و جمهوزی اسلامی صحیح و
سالم و آکبند تحویل ما خواهد داد! اونهایی که دم از غیرت میزنند چرا نمی روند و
بادشون رو بجای آمریکا و اسرائیل، جلوی رژیم تخلیه نمی کنند؟
باز مي گويند فرداي دگر ... صبر
كن تا ديگري پيدا شود ... كاوه اي پيدا نخواهد شد اميد ... كاشكي اسكندري پيدا
شود

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر