
تظاهرات نهم دی ماه 1388 را رسانه های دولتی ايران عظيم خواندند و کسانی نيز شمار شرکت کنندگان را با توجه به حجم تبليغات و شرايط اين تظاهرات، چندان زياد ارزيابی نکردند. اما بحث شمارگان در اين تظاهرات يک طرف بود و تفاوت شرايط اين تظاهرات و تظاهرکنندگان در سويی ديگر! تفاوت نظاهر کنندگان دولتی و غيردولتی بحث بيشتری در فضای رسانه ها بويژه فضای وب برانگيخته است. بحثی که وبلاگ نويسان کليد زدند و هر روز بر داغی آن افزوده شد: "فرق من و تو؟"
تو رو به دوربين تلويزيون شعار می دهی، من رو به باتوم!
فرق من که در تظاهرات غير دولتی شرکت می کنم با تو که در تظاهرات دولتی حضور می يابی چيست ؟موضوعی که از سوی چند وبلاگ نويس مطرح شد و خيلی زود به سايت های پربيننده ای مثل بالاترين و کلمه راه يافت .
انتشار چند جمله يک وبلاگ نويس در وب سايت کلمه که فرق خودش را با تظاهرکننده های دولتی تصوير کرده بود ، موجب ارسال صدها نظر دراين باره به اين سايت و چند سايت پربيننده ديگر از جمله بالاترين شد.
جملات اين وبلاگ نويس که با تيتر :"تو رو به دوربين تلويزيون شعار می دهی، من رو به باتوم "و کامنت های صدها خواننده تفاوت تظاهر کنندگانی را نشان می داد که روز يکشنبه ششم دیماه 1388 با قبول همه خطرات دستگيری، شکنجه و مرگ به خيابان آمده بودند ، در مقابل تظاهر کنندگانی که در شرايطی مناسب و همراه با صرف ساندويچ و آب ميوه و محسوب شدن وقت شان در تظاهرات بعنوان ساعت کار و با اياب و ذهاب مجانی به خيابان آورده شده بودند.
برخی از تحليل گران معتقدند "نيرو و ترکيب اين تظاهر کنندگان مناسب ارعاب جنبش سبز نيست. اين نوع تظاهرات ها مناسب جشن و بزم است و معمولا" در رژيم گذشته نيز سابقه داشت. همان تظاهراتی که بعدها به عنوان تظاهرات فرمايشی معروف شد. ما دقيقا نمی دانيم که تظاهرات روز چهارشنبه ،نهم دی ماه 1388 واقعا" به عنوان قوت قلبی برای طرفداران سرکوب مردم بود يا نه؟ اما حدس می زنيم که چون شرکت در اين تظاهرات برای بسياری از کارکنان دولتی و دانش آموزان اجباری بود، نبايد خيلی دلگرم کننده بوده باشد. حتی گفته می شود بسياری از آنها در اوقات غير کاری خود در تظاهراتهای ضد ديکتاتوری هم شرکت می کنند!"
"فرق من و تو" در فضای رسانه های مجازی کم کم تبديل به کمپينی جديد می شود. کمپين ها در جنبش سبز يکی پس از ديگری کليد می خورند. يک روز " جنبش مردان روسری به سر " نام می گيرند و روزی ديگر کمپين پسران موسوی و حالا هم کمپين من محاربم."
با اميد به تشکيل کمپين فرق من و تو در ادامه کمپين های قبلی جنبش سبز، تعدادی از نظرات مردم که در سايت های مختلف از جمله کلمه بازتاب يافته را مرور مرور می کنیم.
قبل از هر چيز نوشته وبلاگ نويسی را که به نوعی آغاز کننده اين حرکت بوده است را می خوانيم :
"مرگ بر موسوی ميگويی در حاليکه دوربين ها رو به تو است برای پخش مستقيم از کانال سراسری. من مرگ بر ديکتاتور ميگويم در حاليکه باتوم ها رو به من است. تو را با اتوبوس می آورند و برای من خيابان ها را می بندند. تو را مردم می نامند و من را فتنه گر. تو امنيت شغلی ات تامين شده و من نگران امنيت جانی ام هستم. در ميان شما پرچم و پوستر پخش می شود و در ميان ما گاز اشک آور و گاز فلفل. اين است فرق من و تو!"
و حالا تعدادی از کامنت ها را بخوانيد:
*"دوربينهای مجهز با تراولينگ از تو فيلم می گيرند که در۶ شبکه داخلی و روزی ۶ نوبت پخش شود. دوربينهای ۳ مگاپيکسلی موبايل با دست لرزان و در حال فرار از من فيلم می گيرند که بدليل فيلترينگ هرگز در داخل کشور کسی آنها را نمی بيند مگر در ماهواره که اگر پارازيت نداشته باشد. بسيجي ها بين شما خوراکی مجانی پخش می کنند و بين ما مغازه های مردم را آتش می زنند که در ديد مردم بدون اطلاع مرا منافق خطاب کنند."
اما با همه اين فرقها که من و تو داريم، من با عشق به خيابان می آيم و تو را به زور و با تعطيل کردن محل کار و مدارس و بخشنامه. و هنوز ما بيشماريم و شما اندک ."
*"تو در امنيت کامل کفن ميپوشی و من لباسی که با شليک اشک آور داغ، پاره خواهد شد."
*"تو را مسلمان می خوانند و خون مرا مباح می کنند
تو در راه راستی و من منحرف
تو انسانی و من بزغاله
تو حزب اللهی و من حزب شيطان."
*"تو در دانشگاه به هر کس که می خواهی با هر لحنی توهين ميکنی و من حتی حق پوشيدن لباسی با خط ها سبز رنگ ندارم
تو علوی هستی و من اموی
تو خدايی و من ..."
*"ما را ضد انقلاب و ضد آرمانهای امام می خوانند و تو را که به جماران بيت امام حمله کردی انقلابی و ولايت مدار و ما هنوز بيشماريم."
*"تو روزنامه ها و سايتها و رسانه ای داری که به راحتی به همه توهين می کند و همه را يزيدی صفت می خواند و ما نه روزنامه های توقيف شده و سايتهای فيلتر شده داريم و ما هنوز بيشماريم."
*"تو براحتی به خيابان می ريزی و شعار ننگ به رنگ سبز سر می دهی و ما از شرکت در تشييع جنازه عالم مان هراس داريم و ما هنوز بيشماريم."
*"تو باتوم داری و من پارچه سبز! تو کينه داری و من عشق ! تو پس از ريختن در خيابان برگه حق ماموريت می گيری و من اخطاريه از کميته انضباطی! تو حسينی صفت هستی و من يزيدی صفت! تو انسان غيور و اگاهی هستی و من اراذل و اوباش و مجرم و ما هنوز بيشماريم."
*"اسلام تو محدود به حجاب ظاهريت است ولی اسلام من مقدس ترين دين برای همه جوانب زندگی انسان امروز است ."
تو حقی و من باطل! تو برای حسين گريانی و من که چون حسين در مقابل ظلم ايستاده ام کافر و بی دين و منافق و ضد اسلام و دشمن نظام و انقلابی که با چونين مقاومت هايی شکل گرفت اگر امثال پدران ما نبودند و ندای آزادی می خواندند چه کسی برای شما انقلاب می کرد."
*"تو کفن می پوشی تا کشته شوی من کشته می شوم."
*"تو را که بويی از جنگ و انقلاب نبرده ای بسيجی می نامند و مرا که بخاطر اين کشور جنگيدم و مجروح شدم و حبس کشيده ام ضد انقلاب."!
*"تو رو به زور ميارن ولی ما با پای خودمون ميام
تو خودت میری خونه ولی ما رو با کتک ميفرستن و ما گرچه دلمان آشوب است اما آراميم. شما را با اتوبوس به خانه می برند, ما را با کتک به اوين و ما همچنان بی شماريم. به تو سانديس می دهند و به من گاز اشک آور و فلفل.
*"تو می ترسی چون می کشی ما می ميريم چون نترسيم. تو را با ماشين دولتی با احترام می آورند و می برند و مرا با ماشين دولتی زير می کنند و سه بار از رويم رد می شوند و ما همچنان بی شماريم."
*"تو به همه مقدسات، مساجد، مراجع ، حسينيه ها توهين و حمله ميکنی، من منافق و تو مومن لقب می گيری! وا عجبا! تو با قرآن های بر نيزه به خيابان می آيی و ما (من نه) با فريادهای قرآن ناطق که بر حق است؛ و حق بر تمام جهان پيروز خواهد شد".
*"تورا کوثر می نامند و مرا ابتر و ما همچنان بيشماريم و تو! تو هستی و من ماييم."
* "از شما با سانديس پذيرايی می کنند از ما با گلوله
من برای آزادی می آيم تو برای سانديس
من با عشق می ايم، تو با زور بخشنامه
من با ميليونها نفر ايرانی هم نظرم و تو تنها باعده ای مزدور.
تو از رای واقعی مردم هراس داری و من عاشق خواست واقعی مردم ام
رفراندم برای تو يک کلمه زجر آور است و برای من راه پيشرفت."
*ما ميليونی می آييم و شما دسته ای
شما ميليونی خوانده می شويد و ما دسته ای."
*"دشمنان امام ما بعد از به شهادت رساندن وی بر بدن بی جانش اسب می تازانند. و سپس به آن افتخار می کنند. دوستان شما از روی بدن جاندار ما با ماشين رد می شوند و آن را انکار می کنند."
*"ما هموطن سبزيم که تو را ميخوانيم تو هموطن زردی که مارا ميرانی.
تو عربده کشان ميايی و من نجوا کنان
عربده تو را در بوق و کرنا ميکنند و نجوای مرا در نطفه خفه
ولی نجواهای من، فرياد ما ميشود و عربده های تو را محو می کند
*"تو با يک هفته تبليغات همه جانبه و ۲۴ ساعته می آيی من با عشق و خواست خودم.
تو با خون در چشم هايت و سياهی در قلبت ميايی و من با سبزی در قلبم و سفيدی وجدانم و ما همچنان بيشماريم."
*"تو می دانی جانت در امان است و می آيی اما ما با اينکه می دانيم کشته می شويم می آييم.
پس بدان پيروزی از آن کسی است که با تمام وجود به حقانيت قدم هايش معتقد است."
*"اما اگر تو درب هر خانه ای را بزنی راهت نخواهند داد چون نمی دانند که کی هستی اما روز عاشورا من درب هر خانه ای را که می زدم برويم گشوده می شد."
*"تو در روز عاشورا در فلان هيئت سينه زنی سينه ات را سرخ کردی و بعد بذله گويانه سر سفره غذای منتسب به امام حسين نشستی اما من بازوهايم و کمرم با ضربه های ديوانه وار باتوم يک مرد … کبود شد و وقتی بعد از ظهر گشنه و زخم خرده به خانه رسيدم برای نخستين بار به اين شدت به مظلوميت حسين و يارانش گريه کردم.
تو در روز عاشورا، باز هم کربلا را اشتباه گرفتی ."
*"تو مشت خشم و نفرت گره ميکنی و من با دستانم نشان پيروزی می سازم! اين است فرق من و تو!"
*"تو با اين همه تبليغات رسانه های بی شمار می آيی
ما بدون رسانه و تبليغ می آييم."
*"تو حق هستی و ما باطل!
تو مومن و عاشق حسين مظلوم هستی و ما محارب !
تو راست هستی و ما وارونه!
تو را در امنيت کامل می آورند ولی در چهره و اعماق وجودت ترس هست و من با اينکه می دانم پليس حکم تير دارد با شجاعت و افتخار می آيم."
تو ميترسی ولی من با کمال شجاعت و ايستادگی می ميرم
ما هنوز بيشماريم."
*"تو با خيال راحت ازمحل کار حق ماموريت می گيری برای سرکوب من! وپاداش هم می گيری، اما من با ترس ولرز ومخفيانه و به بهانه دکتر رفتن يا غيره (برای دور ماندن از شک وترديد حراست شرکت) مرخصی می گيرم.
تو را با عزت واحترام می آورند وميبرند، من وقتی از خانه يا محل کار به تظاهرات می آيم هيچ نمی دانم که بازگشتی هم هست يانه؟"
*"به تو می آموزند که رو به دوربين چه بگويی و من آنچه را آموخته ام هم نمی توانم بر زبان بياورم."
تو با سانديس پذيرائی می شوی در حالی که برخی هموطنان من با لب های تشنه و با جانی سوزناک از گاز فلفل، زخمی می شوند و يا به شهادت می رسند
تو برای دنيای ديگران آخرت ات را می فروشی ولی من برای دنيای خودم، آخرت خودم را هم می خرم.
*"پشت تو يه لشکر مسلحه، پشت من يه کلمه"
اگر فقط راست می گويند فقط يک مجوز ناقابل راهپيمايی آرام بدهند. اونوقت همه چيز معلوم می شود. نه دوربين صدا و سيما را احتياج داريم و نه سانديس و ساندويچ و بخشنامه شرکت! …… سبز سبزم ريشه دارم من درختی استوارم.
*"من با ايمان و اعتقاد قلبی می آيم و از مردن باکی ندارم و ما همچنان بيشماريم.
تو تازه به دوران رسيده ای ولی حامی نظامت ميدانند. من برای اين انقلاب زحمت کشيده ام ولی براندازم می خوانند. من را که می بينند می گويند:هنوز هم طرفدار موسوی هستی؟ تو را که می بينند می گويند: آفرين بر شما
*"تو را برای محدود کردن من به خيابان می آورند و من برای اينکه آزادی را به تو هديه دهم به خيابان می آيم …. و ما همچنان بيشماريم."
*"تو با اسلحه و باتوم ات تهران را کربلا می کنی، من با چادرم در مقابل گلوله ات زينب وار می ايستم. تو با چادرت نان و نام می خری، من با چادرم جانم را قربانی تحجر تو می کنم."
*"تو به جنگ می آيی. من به صلح
تو به خود فکر می کنی من به ايرانم
برايت دشمن می سازند ما دوست می شويم."
و تو تنها می شوی و ما بی شمار. ولی در عوض مارو در آينده با افتخار ياد ميکنن ولی تورا با ذلت! تورا با احترم صدا می کنند و مرا گوسفند و بزغاله مينامند.
و من جانم را برای ايمانم تقديم می کنم و تو ايمانت را برای کيک و سانديس!! و ما همچنان بی شماريم."!!
*"در دل تو کينه من را کاشته اند و من در دل عشق تو را ميرويانم تو با اتوبوس ميايی و ما با دلمان وعشق مان ميايیم
به تو سانديس و کيک ميدهند ولی به ما باتوم وگاز اشک اور ميدهند
اما ما بی شماريم! ياحسين مير حسين
*"ازتو با سانديس و ساندويچ پذيرايی می کنند و از من تا بحال با گلوله و تفنگ و از حالابه بعد با ماشين های مخصوص ضد شورش وارداتی از چين"
تو را سوار ماشين می کنند و ماشين رابر ما سوار
*"ديروز خس و خاشک
امروز بزغاله و گوساله
اما شما
ديروز ملت غيور
امروز مومنان عاشورايی
فردا چه می شود؟" فردا شما را مداح اهل بیت و ما را مطرب و رقاصه!
تو به منافع شخصی فکر ميکنی ما به منافع وطن و مردم
*"از نظر تو حسين(ع) به خاطر آب کشته شد ولی از نظر ما حسين(ع) به خاطر آزادی خواهی شهيد شد! دل من خون از دست رفتن دين و شرف و آزادی ايرانی تو دل خون از فرياد آزادی خواه به ترس از دست رفتن قدرت پوشالی."
*"تومی کشی اما اين منم که کشته می شوم
تو شمشيری من خونم
تو ميهن را برای خودت می خواهی من برای هردومان
ما به بشما گل داديم شما به ما گلوله
تو مرا نجس می دانی من تورا انسان."
*"تو با زر و زور و تزوير به ميدان می آيی ولی من با اعتقاد قلبی
تو می آيی کيک و سانديس می خوری ولی من مشت و لگد و باتوم و گلوله
تو می آيی فحش و ناسزا می دهی ولی من فحش و ناسزا می شنوم! روزی می رسد که تو هم اعتراضی داشته باشی و به خيابان بيايی آنوقت ، تو را منافق می خوانند و ريختن خونت را مباح."
*"کيک و سانديس مال تو … گلوله و باتوم مال من!"
تو کفن می پوشی تا بکشی من بدون کفن می ايم تا کشته شوم
مارا در خون غرق می کنند و شمارو در پول خون. شما شهيدان رو به زير چرخ ماشين می گيرید و ما به دوش.
*"تو به صرف اين که کسی منتقد حاکميت باشد او را پيرو بيگانه می خوانی، حال آن که تو بيش از من پيرو بيگانه ای و دائماً گوش در سخنان بيگانگان داری تا به استناد آن صدای مرا در گلو خفه کنی. پيرو بيگانه تويی و من عاشق وطن و دردمند از اين که وطن در دست همچو تويی است."
وتو را به لطف عدم درکت محترم ميدارند و ما را به جرم عمق درکمان مهجور ميدارند
*"تواما هراس ازآن داری که نتوانی پاسخی برای پرسش هايت بيابی ومن ميدانم بايد پرسش هايی را بيابم که ممکن است برايشان پاسخی نداشته باشم مبادا در روز واپسين دينی برگردنم باشد و من به آن بی توجه بوده باشم."
*"هرگز از مرگ نهراسيده ام. هراس من باری همه از مردن در سرزمينيست که مزد گورکن ازبرای آزادی آدمی افزون باشد. حاشا که هرگز از مرگ نهراسيده ام! … نیروی انتظامی تو را اسکورت می کند و مرا خشک خشک می کند."
*"من صورتم را نگاه می دارم و از تو می خواهم با شدت همه قدرت بر صوررت من سيلی بزنی تا آرام شوی، اما از تو می خواهم کمی فکر کنی که به چه گناهی مرا می کشی؟
و مايی که امروز ناميده ميشويم همان انسان سابقيم که چون اين بار بله قربان نگفتيم به بزغاله تغيير نام يافتيم."
*"تو سر مرا با باتوم ميشکنی و ادعای مردی ميکنی در حالی که هر قطره خونی که از سر من بر روی زمين می ريزد هزاران بار آزادمردی را فرياد ميزند."
*"به تو آبميوه ميدن بخوری
من بايد سرکه بگيرم بو بکشم تا اثر گاز اشک آور از بين بره.
*" و من فردا را با پيروزی و سرفرازی می بينم و تو فردايی نداری که چون پيروزی نهايی با راست گويان است ... ما بزغاله و گوسفنديم ولی صدها! تو گرگی ودرنده و تنها"
*"تو با اسکورت ميايی و ما با جون خود
تو با تفنگ ميزنی و ما با سنگ "
*"من موقع خواندن اين ها اشک در چشم هايم حلقه زده است … و تو معلوم نيست داری به من می خندی يا نه؟"
*"تو از قطع شدن سهميه ی بنياد شهيدات می ترسی ولی من از اوين و غذا نخوردن هم نمی ترسم
تو و همراهيان پر شمارت از تعداد کم ما هراس داريد ولی با اين حال ما بيشماريم.
در تو تنفر می کارند ولی در من عشق جوانه می زند. به اميد روزی که تو هم عاشق شوی"
*و هنوز با اين همه درد و مرگ و اشک که من دارم تو را نيز دوست می دارم و هموطن خود می شمارم
ولی تو مرا دوست نداری و نفرين و مرگ برايم بدرقه می کنی
و چه درد آور است که تاريخ را نخوانده ای که ببينی
اين صدای زمزمه عشق است که حک می شود بر پيشانی زمان
و نعره و فرياد ظلم و مرگ است که محو می شود
من برای تو می ميرم هموطن
کاش اين را می فهميدی
*"تو برای حسين اشک می ريزی ولی راه حسين را فراموش کرده ای اما حسينيت می نامند"
مرا که به اسمی از حسين عليه ظلم به پا خواسته ام را يزيدی می نامند."
*"تـو شعار مبازره با دشمن اجنبی را سر ميدهی و جوانان کشور من را به نام اجنبی ميزنی. من در جبهه جنگيدم و آرزويم اين بود که اين جوانان با عظمت، عزت و انسانيت زندگی کنند، نه پارکبان فوق ليسانس که از موتورهای مردم مواظبت ميکند. مـا بيشماريم."
تو در دادگاه اذهان عمومی حق اتهام زدن را داری و ما با دهان بسته تنها حق محکوم شدن ….
تو چشم و گوش مردم را تحت کنترل داری و ما تنها از راه صدای ضعيف بيگانه ميتوانيم با عده ای محدود صحبت کنيم و تو بيشرمانه ما را بيگانه می نامی.
تو” اولائک کل انعام بل هم اضل ” هستی و ما ” من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی” هستيم.
و تو چقدر ضعيف هستی که از گفته های ما می ترسی ؟؟؟
و تو که هستی ؟؟؟ قطعا یا از نعمت عقل محرومی و يا در پی منفعت وجدان خويش را شکسته ای ... پس منتظر باش که سحر نزديک است."
*"تو باتوم را بالا می بری و يا علی گويان و حيدر حيدر گويان بر چشم و صورت من فرود می آوری و من فقط می توانم به همسرش زهرای مرضيه (س) متوسل شوم اما ما همچنان بيشماريم! تو را به اردو می فرستند و ما را به کهريزک ميبرند. ما بيشماريم."
*"تو کفن می پوشی و من شهيد می شوم
من شهيد می شوم و تو آزاد می شوی
تو آزاد می شوی و من شاد می شوم
من شاد می شوم و تو هراسان می شوی
تو هراسان می شوی و من شاد تر می شوم
چون کسانی که از شادی من شاد شدند بی شمارند
و تو خود را از ياد خواهی برد
و حاکمان مرا به گلوله و باتوم مهمان می کنند و تورا سانديس و ساندويچ . براستی بهای من بيشتر است يا تو؟"
*"من بسيجی دوران جنگم، تو بسيجی دوران عافيت
من به لباس خاکی حرمت دادم، تو حرمت لباس خاکی مرا لجن مال کردی،
من فرمانده ام همت مرد بود، تو فرمانده ات نقدی نامرد
من از آرمان امامم با خونم دفاع کردم، تو بيت اش را به خون کشيدی
من عزيز مردم بودم و تو، تو منفور ملت."
*"ما يک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهيم که به تنوع آراء و عقايد مردم نه به شکل تهديد که بلکه بصورت يک فرصت نگاه کند. ما سرک کشيدن به زندگی خصوصی مردم، تفتيش عقايد، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دين مترقی و رهايی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از اين دين می دانيم. ما ضايع کردن يک ريال از بيت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانيم و می گوئيم که سند چشم انداز ملی بيست ساله که به تاييد همه ارکان نظام رسيده است امروز به يک ورق پاره بی ارزش تبديل شده است. ما هشدار می دهيم که رقيبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحاليکه ما متاسفانه از دادن يک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخيره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگويی در مقابل ديوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستيم." .
*"تو باتوم داری و من …دستبند سبز
تو تاريخ کهنه را تکرار می کنی ، و من تاريخ را می سازم
تو می کشی چون می ترسی ، ما می ميريم چون نترسيم."
*"تو تاريخ کهنه و منسوخ شده ی گذشته را تکرار می کنی، و من تاريخ پر اميد آينده را می سازم. من با عقل شعار می دهم. تو از بلند گو تقليد ميکنی. ما بيشماريم. وبا حوصله وصبر ."
*"تو با کلاه خود و ضد گلوله مي آيی من با يه تيکه پارچه سبز
تو با خشم و عقده می آيی، من با عشق و دوستی
تورا با افتخار در تلوزيون نشون ميدن ، منو با خفت و
تو غرق در قدرت ، من غرق در لذت."
روزنامه های شما با پول بيت المال بدترين اهانت ها را ميکنند و فرزندان روزنامه نگاران ما چشم به انتظار درهای اوين.
*"تو، نمیدانی که اعتراض من چيست، نشنيدهای، نمی خواهی بشنوی
من، میدانم درد اين کشور چيست، میخواهم بگويم، نمیگذارند
تو، چشمها و گوشها را بر حقيقت بستهای و زبان را در اختيار ديگران قرار دادهای،
و من، با چشمهای باز، با تحقيق و سند، برايت از اشکالات جاری در مديريت میگويم
*"کسانی که تو را به ميدان می آورند، بر خلاف همان قرآنی که از آن دم میزنيد و دم میزنند، بد زبان هستند و مفتری، و متکبرند و غافل"
تو را برای پوشش اشتباهات و مستور نگهداشتن کاستی ها و مصون نگهداشتن خطا کار به ميدان آوردند،
و من برای تضمين عدم تکرار اشتباه، برای بهسازی مديريت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و دينی به ميدان آمده ام.
*"اما من، به ارادهی خود، بنا بر حکم وظيفه انسانی، اجتماعی و دينی، برای روشنگری و بازگشت به روح قرآن و قانون، در تلاشم."
در عجبم از مردمی که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگی ميکنند
و بر حسينی مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.
*"کاش مردم ايران بيشتر از اين که چشم سر داشته باشند معرفت و بينش می داشتند. بدبختی ما از خوابيدن مردمی هست که خود رو عالم ميدانند و هيچ نميفهمند.
به قول دکتر علی شريعتی: نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد، نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد، گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازيگوش، و او يکريز و پی در پی دم خويش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدينسان بشکند در من سکوت مرگبارم را ...
*"تو مومن ومسلمان واقعی هستی و من کافر ومحارب"
تو آزاده ای و من دربند استکبار
تو ميکشی و مظلوم ميشوی و من کشته ميشوم و ظالم
تو هميشه راست ميگويی و من مدام دروغ
ولی شاهنامه آخرش خوش است که معلوم شود توکيستی و من کيستم."
*"من خودم اونجا بودم بسيجيها بودند، مداحان بودند، کارمندان اداره ها با پلاکاردهای خودشان بودند. اداره ما هم تعطيل شد و درب اداره هم بستند و دسته جمعی بردنمان"
تازه امتحان فردای مدرسه بچه ام را هم لغو کردند که خدای نکرده ما در راه پيمايی جا نمانيم. نميدونم چرا احساسم اين بود که خيلي ها اونجا بودند اما دلشون باهاشون نبود
سبزی مير حسين در قلب ماست.
*"ما دشمن ستيزيم و تو دوست دشمن
ما خواهان سبزيم و تو خواهان سیاهی"
ما شعار حق خواهی می دهيم و تو از کلمه حق استفاده ميکنی
ما بيداريم و تو خواب
ما از صبر علی (ع) و صلح امام حسن (ع) و قيام امام حسين (ع) الگو ميگيريم و تو از نيرنگ عمر عاص و سادگی ابوموسی و خيانت يزيد
ما جمهوری با مرکزيت اسلام می خواهيم و تو فقط دم از جمهوری اسلامی مجهول می زنی.
ما خون می دهيم تو ادعای خون دادن می کنی."
*"تو برای دين و شرف و عزتت می جنگی و من برای آزادی! بله هر کس برای چيزهای نداشته است می جنگد".

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر