
بلند پروازیها و سیاست تحقیر و یاس
اکنون که همهی شواهد و قرائن بیانگر تقلب در انتخابات و جابجا شدن آرا هستند این پرسش پیش می آید که چرا خامنه ای و کاست نظامی و امنیتی حاکم به این عمل پر مخاطره دست زدهاند. این موضوع از نگاهی تحلیلی با نگاه به موقعیت سیاسی و بین المللی حکومت خامنهای قابل تبیین است. حکومت ولایت فقیه در این مقطع به نمایش قدرت در داخل و خارج در عین انحصار قدرت در میان وفاداران به خامنه ای نیاز داشت تا آن حد که تقلب به مصلحت نظام تبدیل شد.
تقلب، مصلحت نظام
خامنهای به حدود چهل میلیون رای برای نمایش مشروعیت نظام در چشم جهانیان در شرایط مذاکره با دولت اوباما و اتحادیهی اروپا نیاز داشت و با باز گذاشتن نسبی فضا در یک ماههی قبل از انتخابات و مناظرات تلویزیونی انتخاباتی به چنین نتیجهای دست یافت. مردم باید هیزم آتش انتخابات می شدند تا با نمایش حضور مردم در صحنه تهدیدات خارجی ناشی از تنش زایی حکومت در منطقه و تداوم غنی سازی و پیشبرد برنامهی موشکی کاسته شود اما نتیجه را نمی شد به مردم و صندوقهای رای واگذار کرد. اعضای شورای نگهبان و مقامات وزارت کشور در اتاق تجمیع این وزارت خانه بنا به مصلحت نظام باید آرای صندوقها را به گونه ای دستکاری می کردند تا نتیجه برای برنامههای بلند مدت خامنهای و کاست نظامی-امنیتی حکومت مشکلی ایجاد نکند.
خامنهای فقط احمدی نژاد را می خواست و چندین بار قبل از انتخابات به صراحت از دولت و شخص وی حمایت کرد. احمدی نژاد در چهار سال گذشته نشان داد که به رهبری و تئوریها و باورهای او کاملا وفادار است. انتخاب موسوی می توانست در رسیدن خامنهای به اهداف بلند پروازانهی وی مثل دست یابی به سلاح اتمی، تبدیل شدن به یک ابر قدرت، زدن حرف اول در منطقه و استقرار کامل سیستم تمامیت طلبانه اختلال ایجاد کند. خامنهای در شرایط بحران اقتصادی امریکا و دشواری های جدی امریکا در عراق و افغانستان و پاکستان به چهار سال دیگر برای رساندن تعداد سانتریفوژها از هفت هزار به پنجاه هزار و در اختیار گرفتن مواد لازم برای ساخت دهها بمب اتمی نیاز دارد و برای رسیدن به این هدف بزرگ از ایجاد تنش در داخل ابایی ندارد. تایید انتخابات بدون تایید سلامت آن از سوی شورای نگهبان نمایانگر هیجان زدگی و بی حوصلگی وی در رسیدن به این خواست استراتژیک است. شخص موسوی در این موضوع با سیاستهای غنی سازی مخالفتی نداشت اما خامنهای به تیم وی اعتماد نداشت. خامنهای نمی توانست چنین ریسکی را برای حفظ نظام سیاسی تحت حاکمیت خویش و تضمین تداوم حیات رژیم جمهوری اسلامی با دست یابی به سلاحهای کشتار جمعی پذیرا شود.
خامنهای با این گونه چینش آرا به کشورهای غربی این پیام را داد که قرار نیست سیاست خارجی ایران در چهار سال آینده تغییر یابد. پس از انتخاب خاتمی، حکومت مرتبا این پیام را انتقال می داد که علی رغم رای نه به خامنه ای "چیزی عوض نشده است" اما این بار حاکمیت با دستکاری در نتایج به مردم ایران و کشورهای خارجی این پیام را داد که "قرار نیست چیزی عوض شود."
خامنهای پس از شکست حزب الله در لبنان نمی خواست ایران کشور بعدی برای اعلام تاثیر گذاری به قدرت رسیدن و تاثیر پیامهای اوباما در منطقهی خاورمیانه باشد. مصلحت عالم اسلام اقتضا می کرد که کسی که خود را رهبر مسلمین جهان می خواند جلوی این موج تازهی امید و گفتگو گرفته شد و به جای آن پیام نفرت و خشونت ارسال شود.
شستن دوم خرداد
احمدی نژاد نه تنها باید انتخاب می شد بلکه باید بیش از رای خاتمی در دوم خرداد 1376 رای می آورد تا رای "نه" مردم به خامنهای در آن سال با این میزان رای جبران می شد. کروبی باید حدود 330 هزار رای می آورد (کمتر از میزان افرادی که در ستادهای وی فعال بودند) تا دوستان و همکاران وی برای همیشه با سیاست خداحافظی کنند و رسانههای رهبری این میزان رای را بر سر آنان در هر مجادله ای بکوبند. موسوی باید در حدود 13 میلیون رای می آورد تا مهندسی انتخابات چندان غیر عادی به نظر نیاید. رضایی نیز باید رای بسیار اندکی می آورد تا شکافی در جناح اقتدارگرا که نشانههای آن در دورهی انتخابات کم کم آشکار می شد مشاهده نشود. اما رای سیصد هزار نفری کروبی با رای پنج میلیونی وی در انتخابات دور گذشته با فرض عدم تغییر مواضع و برنامه های وی فاصلهای باور ناکردنی داشت.
خامنهای و نیروهای وفادار به وی باید نیروهای اصلاح طلب را یک بار دیگر با رای پایین مفتضح و تحقیر می کردند تا دوباره هوس نکنند با آوردن اشخاصی موجه مثل میر حسین موسوی یا مهدی کروبی که عدم تایید صلاحیت آنها برای شورای نگهبان دشوار بود او را به چالش بکشند. باید ظاهرا به مردم ایران و جهان نشان داده می شد که کسانی که به صراحت خامنهای و سیاستهای وی را به چالش می کشند رقمی نیستند. خامنه ای که سرخوش از بادهی قدرت مطلق است دیگر احساس نیازی به جناح چپ دوران خمینی نمی کند و از تبدیل شدن آنان به نیروهای اپوزیسیون غیر حکومتی استقبال می کند. در شرایطی که در روز انتخابات آرای هیچ یک از مناطق کشور اعلام نمی شود اما آرای ظاهرا بسیار اندک نامزدهای رقیب در زادگاه خود آنها (مثل رای سه درصدی رضایی در روستای لالی از توابع خوزستان، زادگاه وی، و رای حدود 25 درصدی کروبی در الیگودرز، زادگاه وی) توسط سایتهای حامی احمدی نژاد عرضه می شود تا نامزدها مورد تحقیر قرار گیرند. رای کروبی در استان لرستان یک پانزدهم رای احمدی نژاد و رای رضایی در استان خوزستان یک دهم آرای احمدی نژاد اعلام شده است.
تکمیل فرایند خمینی زدایی
در برنامههای انتخاباتی هواداران موسوی و احمدی نژاد دو شعار متقابل داده می شد: "احمدی دلاور، پيرو خط رهبر“ و ”رای ما يک کلام، نخست وزير امام.“ میر حسین موسوی به عنوان میراث دار عصر خمینی و تابع و وفادار به وی، و محمود احمدی نژاد به عنوان مطیع و وفادار به خامنه ای در برنامههای انتخاباتی خود ظاهر شده اند. این دو در دورهی خود مجریانی وفادار به ولی فقیه عصر خود بودهاند و مشی و سبک مقام متبوع خود را منعکس می کردهاند. غیر از موسوی، دو نامزد دیگر یعنی محسن رضایی و مهدی کروبی نیز از نزدیکان خاص و عناصر وفادار به خمینی بوده اند و در برابر دیدگاههای احمدی نژاد که دیدگاههای خامنهای نیز هست به آرای خمینی اشاره و استناد می کنند. بدین ترتیب منازعه و رقابت در انتخابات دهم ریاست جمهوری میان عناصر وفادار به فرهمندی خمینی و یک عنصر وفادار به رهبری خامنهای در جریان بود.
خمینی در عصر خود با تمام نیرو از موسوی حمایت کرد و علی رغم فشارهای رئیس جمهور که به جناح راست مذهبی تعلق داشت جناح چپ مذهبی را در سه قوه حاکمیت بخشید. خامنهای در دوران وی رئیس جمهوری در حاشیه و عملا بی قدرت بود و حتی وزرا حاضر به پاسخ گویی به وی نبودند. در مقابل در منازعهی قدرت در ابتدای دههی چهارم عمر نظام جمهوری اسلامی خامنه ای با ایما و اشاره مرتبا به حمایت از احمدی نژاد می پردازد. نمایندهی ویژهی وی در سپاه از قول خامنهای نیروهای نظامی را به رای دادن به احمدی نژاد فرا می خواند؛ خود وی مستقیما به انتقادات میر حسین موسوی از احمدی نژاد در خطابههایش در عرصههای بین المللی پاسخ می گوید. او بدون آن که مستقیما به مواضع میرحسین موسوی در مورد سیاست خارجی کشور اشاره کند گفت ایران برخلاف گفته برخی از نامزدها، از چشم دنیا نیفتاده است. (سایت بی بی سی، ۱۴خرداد ۱۳۸۸)او در سخنرانی کردستان قبل از انتخابات مستقیما از دشمنی بدخواهان با رئیس جمهوری که شور و نشاط ایجاد می کند سخن گفت. (کیهان، ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸)
خامنه ای رئیس جمهوری کوتاه قد تر از خود در مقام ریاست قوهی مجریه می خواهد و در این میان احمدی نژاد بهترین گزینه برای وی است. وفاداران به خمینی حاضر نخواهند شد در مراسم تنفیذ برخلاف احمدی نژاد دست وی را ببوسند. از همین جهت است که خامنهای از روز آغاز رهبریاش یک به یک عناصر خمینی را از نهادهای نظامی و امنیتی مثل سپاه و بسیج، دیوانسالاری دولتی، مجلس و قوهی قضاییه، نهادهای تحت نظر دستگاه رهبری مثل بنیادها و روزنامهها، و نهادهای انتصابی مثل شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت یا ظاهرا انتخابی مثل مجلس خبرگان به بیرون رانده است. نظارت استصوابی موثر ترین روش منصوبان خامنه ای در شورای نگهبان برای تصفیهی نهادهای انتخابی از عناصر وفادار به خمینی بوده است. اما این اژدهای چند سر با نابود شدن یا سر خم کردن یکی از سرها با نیرویی تازه در پشت سر عنصری دیگر سر بر می آورد. شورای نگهبان در عین رد صلاحیت هزاران تن از وفاداران به خمینی، از رد صلاحیت نزدیک ترین افراد به خمینی عاجز مانده است. با تحلیل رفتن قدرت و محبوبیت هاشمی، خاتمی به صحنه آمد و با انسداد سیاسی و از کار انداختن ماشین جنبش اصلاحات میر حسین موسوی و مهدی کروبی و محسن رضایی به میدان آمدند.
انتخابات دهم ریاست جمهوری از این جهت گامی دیگر برای خامنه ای بود تا پروژهی خمینی زدایی را که حدود بیست سال است دنبال می کند به انجام برساند. خامنهای از ابتدا به دنبال این بوده که نظام جمهوری اسلامی را آن طور که خود می خواهد از نو شکل دهد و بزرگ ترین مانع برای او نه عناصر لیبرال یا چپ و نه دشمنان خارجی بلکه میراث عصر خمینی بوده است. کابوس خمینی از طریق عناصر قدرتمند وفادار به وی در این دو دهه دست از سر وی بر نداشتهاند. خاتمی و هاشمی رفسنجانی که بسیاری از نیروهای مخالف خامنه ای در زیر عبای آنها به فعالیت می پرداختند در طی این دو دهه با هزینه و دشواری بسیار از سوی خامنه ای حذف شده یا به حاشیه رفتهاند اما یک باره نخست وزیر خمینی که پروندهی فساد اقتصادی نیز ندارد یک باره پس از بیست سال به میدان می آید. از نگاه خامنه ای به نظر می آید که نیروی عصر خمینی برای مهار زدن به قدرت وی تمامی ندارد اما وی از این جهت بسیار صبوری نشان داده و یک به یک آنها را به حاشیه رانده است. تغییر آرا موسوی و کروبی نمایانگر این نکته است که طاقت حزب پادگانی رهبری طاق شده است.
نمایش قدرت
خامنهای می خواست درس بزرگی به جوانان کشور بدهد و نشان دهد که چه کسی قدرت را در دست دارد. تایید زودهنگام انتخابات توسط خامنه ای، خس و خاشاک خوانده شدن مخالفان توسط احمدی نژاد و برگزاری جشن پیروزی پیش از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان علائمی برای نمایش قدرت بودند. خامنه ای همچنین می خواست نخست مردم را به عرصه بیاورد بعد با تغییر نتایج آنها را مایوس کند تا دوباره هوس نکنند به فعالان سیاسی تبدیل شوند. در صورت اعتراض پس از اعلام نتایج نیز دهها هزار نفر از این جوانان بازداشت شده و با کتک خوردن در زندانها و بازداشت گاههای غیر قانونی و غیر مشخص درسی برای عدم مشارکت سیاسی در آینده به آنها داده می شد. لیاقت جوانان ایرانی از منظر حزب پادگانی رهبری فعالیت در بسیج و همراهی با نیروهای وفادار به رهبری، اعتیاد و بیکاری، یا مهاجرت به خارج کشور است.
به راست سنتی که از ابتدای رهبری خامنه ای به مرجعیت وی به عنوان مرجع تقلید باور نداشت و با حکومت وی کجدار و مریز رفتار می کرد باید این اطمینان داده می شد که رهبری مذهبی خامنهای آلترناتیوی ندارد و نقش این جناح در برابر حزب پادگانی نقشی حاشیهای و حمایتی است. نام بردن از خانوادههای هاشمی و ناطق نوری به عنوان مفسد در مناظره ها - که بدون هماهنگی با بیت رهبری انجام نمی گرفت - این پیام را به حزب موتلفهی اسلامی و گروههای راست سننی می داد که بدون سهم خواهی از نیروهای نظامی و امنیتی حاکم حمایت کنند. عدم حمایت رسمی جامعهی روحانیت مبارز تهران و جامعهی مدرسین حوزهی علمیه قم از نامزد حزب پادگانی و مورد حمایت بیت رهبری باید به گونه ای پاسخ داده می شد.
مجید محمدی 26 خرداد 1388

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر