
خط قرمز یعنی چه ؟ ۱- سلطنت پهلوی ۲- مجاهد خلق ۳- اسرائیل صهیونیست ۴-بهائیت بابی ۵- لایسیته سکولاریزم ۶- سلمان رشدی ۷- جورج واکر بوش
این هفت لغت نه هفت گناه کبیره اند و نه هفت خواهرون هستند ٬ نه هفت کلاه قرمز و نه هفت سین آیا شما هیچ وجه مشترکی و یا شباهتی در این کلمات می بینید؟ چرا این کلمات تابوهای رژیم جمهوری اسلامی می باشند. البته این چیز بسیار ساده ایست اما می خواستم برداشت متفاوتی از این لغات در این برهه زمانی که حکومت درگیر مسئله ای بنام مشروعیت میباشد داشته باشم. مسلماً همه ما پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ بحث هایی با افراد مختلفی و با افکار متفاوتی داشته ایم.از جمله بی سواد باسواد کم سواد با دکتر با مهندس با معلم با کارگر با کارمند و بازاری و... مسلماً عده ای معتقد هستند که کودتا و تقلبی صورت گرفته و محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران نمیباشد و یا فراتر از آن حکومت دیگر مشروع نمی باشد. و این قشر از جامعه را مماشات گران و سورچی های رژیم٬ بنام جامعه مرفه و بالا شهری و تحصیل کرده و یا محدوده تهران می نامند و عقیده دارند که این جمعیت در حداقل جمعیت ایران قرار دارند و چشم را بر بقیهْ جمعیت کشور و یا شهرستان ها بسته اند و به نظام و دولت تهمت تقلب و کودتا میزنند. ولی در جواب باید گفت که اولاً رژیم در تهران به دلیل بزرگی و وجود ان جی او ها و خبرگزاریها مسلما" امکانات رفاهی و آزادی های اجتماعی بیشتری را به دلیل جلو گیری از اعتراضات مردمی در مرکز و کشیدن حصار اطمینان دور خود قائل میباشد چرا که به دلیل جمعت فراوان و جامعه بزرگتر شناسایی و دستگیری یک متهم بسیار مشکل تر از شهرستانهاست و به همین دلیل جمعیت معترض در تهران با خیال آسوده تری از ترس شناسایی و پیگیری حکام در خیابان ها حضور می یابد.
اما شرایط در شهرستان ها کاملاً متفاوت است و بخاطر شناخت از یک دیگر در شهر های کوچکتر مردم جرعت کوچکترین عرض اندام در مقابل حکومت را ندارند و رژیم کاری میکند نه تنها خودت حتی خانواده ات را هم از زندگی ساقط می کند و این با وجود آن است که کلیه رفتار های رژیم با مردم در شهرستان ها نسبت به تهران از نظر حقوق شهروندی و آزادی ها و اقتصادی کاملاً تبعیض آمیز است و شاید باید گفت که به نوع حکومت رژیم کره شمالی بر مردم ان کشور بی شباهت نیست و این در شرایطی است که حتی رسانه های خارجی خواسته و یا ناخواسته در طول عمر این رژیم ایران را مختص به تهران دانسته اند و غیر از این با وجود مزدورانی مثل سیامک زند بعنوان سرپرست خبرنگاران رسانه های بین المللی در گذشته درایران که نمونه بی انصافی وی را در مورد پوشش خبری رسانه های خارجی در مورد اعتراضات در آذربایجان و به ویژه تبریز در سه سال پیش تر نسبت به توهین به ترک زبان ها در روزنامه همشهری بوده٬ آن را بی اساس و غیر واقعی خوانده و فرمودند که نیازی به پوشش خبری نبوده و وجود هر گونه خشونت و راهپیمایی در تبریز را تکذیب کرده بود. آری بهتر است که بیشتر از این ملت ایران را کوچک نکنیم چرا که ما ملت ایران لیاقت حکومتی امروزی و بهتری را داریم و از اینکه بگویم محمود احمدی نژاد راْی مظلومان و اقشار کم درآمد جامعه را بدست آورده پرهیز کنیم٬ این توهینی است به اکثریت ملت ایران و جالب است که پس از سی سال رژیم با این همه تبلیغات که ما حال از نظر اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و نظامی پیشرفتهای شگرفی داشته ایم و یکی از قطب های قدرت در منطقه و چه بسا جهانیم حال که به صرف حکومت نیست اکثریت ملت را گدا گشنه و تهی دست و بی سواد و کم درآمد می خواند و چون این قشر اکثریت جامعه ایران را تشکیل میدهند و اینان همان حامیان محمود احمدی نژاد هستند٬ چرا که ملت ایران صدقه بگیر و محتاج سهام عدالت و یا تقسیم فله ای پول در بین جامعه و به قول خودشان مهرورزی و هزاران موارد شارلاتان بازی دیگر هستند.
حال برای اینکه از بحث خارج نشویم یک مثال کلی از وضعیت حقوق بشری و سطح آزادی و دمکراسی در کل ایران بزنم و به خواسته اصلی این مقاله بپردازم٬ سئوال این است آیا سطح آزادی و دمکراسی در دو کشور که همسایه و هم نژاد و هم زبان هم هستند مثل کره شمالی و کره جنوبی یکسان است؟ جواب: خیر ولی ملت همان ملت و با همان پیشینه هستند ولی نوع حکومت باعث دور افتادن یکی از این جوامع از جهان میشود و یا بین مردم برزیل و ونزولا فرقی وجود دارد؟ و این همان تفاوت و فاصله سطح برخود حکومت با مردم در تهران نسبت به شهرستان هاست ٬ حال حساب کنید که وضعیت در تهران که مطمئناً مثل کره جنوبی و برزیل نیست ٬ تصور کنید که در شهرستانها چه می گذرد! هر چند مستضعف در طول تاریخ همیشه دنبالهروی مستکبران و استثمارگران بوده است اما در طول سی سال و در عصر رسانه ها آنقدر بر ضعیفان فشار آمده است تشخیص دهند دوست و دشمن کیست٬ و این نو کیسه گانند که حفظ و بقای خود را در گرو موجودیت رژیم می بینند و این نو کیسه گان امروز جزء قشر مرفهْ جامعه حساب می آیند بنام طبقه مرفه مذهبی که اصولاً اصلاح طلبان حکومتی اند که عقیده دارند حفظ نظام در گرو رابطه با آمریکا می باشد و جناح قدرت در رژیم این را خوب می داند و از این نقطه ضعف برای متهم کردن اصلاح طلبان به خیانت به انقلاب و ملت مصیبت زده ایران را به حمایت از رژیم تبلیغ مینماید. باری٬ این طرفی بودن و یا آن طرفی بودن قسمت زیادی از آن به منافع ربط دارد٬ نه به عقیده و ایدولوژی٬ همانا گوسفند صفتانی در غرب و به ویژه آمریکا به اسم پرفسور و دکتر و استاد دانشگاه نشته اند و سنگ محمود و رژیم را به سینه میزنند٬ ولی اینان که در نه تنها تهران بلکه در قلب آزادی و ارتباطات نشسته اند و از امکانات جهان آزاد و غرب بر علیه خودشان(غرب)استفاده میکنند٬ پس چرا اینان هم با محمود اند ٬ اینان که در روستاه های ایران زندگی نمی کنند ٬ ماشااله چیزی که فراوان داریم خائن و وطن فروش. و در همین دست نوشته اعلام میکنم٬ اگر انتخاب محمود احمدی نژاد انتخاب واقعی ملت ایران است٬من از امروز ایرانی نیستم.
اما من ایرانیم چرا که ایمان دارم که اینطور نیست! اما چطور به یقین رسیدم؟ جواب: شما به هر آنکه هم با رژیم سمپاتی دارد و هم به محمود نور کله راْی داده و یا با ماهیت رژیم موافق نیست و یا برایش فرقی ندارد اما گول از جنس مردم بودن دکتر نور کله را خورده است و از وی حمایت میکند چه ثروتمند چه گدا چه با سواد و چه بی سواد ٬ چه داخل کشور و چه بیرون از کشور ٬ یک تست و آزمایش از ایشان بگیرید. حال چطور؟ شما اگر در مورد این هفت مورد یعنی سلطنت پهلوی ٬مجاهد خلق٬ اسرائیل صهیونیست٬ بهائیت بابی٬ لایسیته سکولاریزم٬ سلمان رشدی و جورج واکر بوش سئوال کنید٬ کاملاً هم عقیده و بدون شک این هفت مورد را دشمن خود و جامعه و کاملاً مخالف این موارد هستند و امکان ندارد شما شخصی از این قشر جامعه را پیدا کنید و بگوید که من با شش مورد آن مخالف هستم ولی با یک مورد آن موافق و یا با دو یا سه مورد آن مخالف و با سه یا چهار مورد که ابداً امکان ندارد موافق هستم! اگر شما فقط یک فرد را پیدا کردید از این جماعت که یکی از این موارد را تاْیید کند٬ در این صورت باور کنید که محمود احمدی نژاد ۲۴ میلیون رای آورده است! اما چرا این هفت مورد را انتخاب کردم. اگر به این هفت مورد یهودیت را اضافه کنید به شما جواب میدهند که ما با رسالت موسی مخالف نیستیم بلکه با صهیونیزم مخالفیم٬ اگر آمریکا را به این هفت مورد اضافه کنید میگویند ما با مردم این کشور که مشکلی نداریم ما با سیاست آن کار داریم ٬ اگر در مورد بت پرستی سئوال کنید که می گویند عقاید شخصیست و حتی در مورد مسائل خارج از عرف جامعه مثل مصرف مواد مخدر٬ مصرف الکل٬ سکس و یا همجنس بازی و هر مورد دیگر فردی هم اگر سئوال شود٬ به دلیل اینکه شاید هر فردی در زندگی یکی از این کارها را انجام دهد ٬ پس در جمع این سئوالات نمی گنجد٬ شاید یکی از آ نها بگوید من مشروبات مصرف می کنم اما با این ۷ مورد مخالف هستم. اما در نقطه مقابل این جماعت به هر کی که فقط به یک مورد از این ۷ لغت اعتقاد و احترام داشته باشد٬ نه تنها محمود احمدی نژاد بلکه کلیت نظام اسلامی ایران را قبول ندارد٬ حال بیایم و جامعه را بین خواسته ها و نظرات مختلف تقسیم کنیم٬ آیا از این میان محمود احمدی نژاد از صندوق بیرون می آید؟
ولی آیا میدانید چرا آخوند جماعت از هیچ یک از لذت های زندگی گذشت نمی کند و در خلوت از هیچ یک از لذت های مادی زمین گذشت می کنند ولی تمامی این آزادی های فردی را در قانون و شرع بر ملت حرام و ممنوع کرده اند. و بخاطر تداوم حکومت خودشان و کاهش اعتراضات هم که شده٬ نمی شود با مسائل شخصی ملت کار نداشته باشند٬ چرا که بر کس پوشیده نیست که آخوند جماعت نه دین دارد و نه ایمان دارد و نه مصلحت جامعه را میخواهد٬ پس دلیل این همه دخالت در امور شخصی ملت چیست؟ حتی با به دستشویی رفتن ما هم کار دارند و حتی تا لحظه ای که به گور میرویم هم دست از سر ما بر نمی دارند٬ جواب چیست؟ جواب: کمونیست ها ادعای حکومت دارند چون یک برنامه اقتصادی مدون حال چه ما خوشمان بیاید چه نیاید دارند٬ اگر به ملی ها و لیبرال ها بگویید بیاید حکومت کنند خوب یک برنامه و حزبی تشکیل میدهند تا مشکل جامعه را حل کنند٬ اگر به سلطنت طلب بگویید بیاید مملکت را اداره کنید٬ میتواند با زور و نظم هم که شده مملکت و جامعه را به طرف جلو سوق دهد. اما از آخوند جماعت چه انتظاری میرود؟ آیا آخوند اقتصاد میداند؟ نه نمیداند ولی بازار به خودی خود بدست تجار درست میشود٬ آیا از روابط بین الملل چیزی سر در می آورد؟ نه نمی آورد٬ اما تفرقه افکنی را بلد است آیا از حقوق چیزی بلد است؟ نه بلد نیست٬ ولی می داند حق زن نصف مرد است آیا از تاریخ و فرهنگ کشور آگاه است؟ نه اما از تاریخ پای منبری چیزهایی میداند٬ آیا از فنون نظامی چیزی میداند؟ نه اما علاقه شدیدی به غنی سازی اورانیوم دارد٬ آیا از بهداشت و سلامت بدن چیزی میداند؟ بله در مورد آب کور و علوم زیر شکم نخبه می باشد، ولی آیا میشود در قرن ۲۱ و عصر مدرنیته با آیه و حدیث و سیره معصومین مملکت جوانی مثل ایران را اداره کرد؟ پس میخواهم بدانم که چه دلیلی و مزییتی دارند که برملت حکومت کند؟ آهان٬ بخاطر خدا و آخرت و دین و احکام! و اگر این محدودیت ها را با استبداد هم که شده اعمال نکند دیگر دلیلی برای حکومت ندارد٬ وچون نه اقتصاد و نه سیاست و نه آموزش و پرورش و دیگر نیازهای جامعه را نمی داند و به مرور صدای ملت هم به دلیل این کمبودها و فرسایش پتانسیلها در می آید و حکومت ملایان جوابگوی خواسته های مادی و حتی معنوی جامعه نیست٬ پس دست به سرکوب میزند. و باید بنام نماز و روزه و امر به معرف و نهی از منکر حکمرانی کند ولی هر غلطی که خودش خواست را انجام دهند. حال چه باید کرد؟
در حال حاضر هر آنچه که در جامعه جهانی بصورت عرفی میباشد را آخوند به ادعای خودش همان را یا منتاژ شده و یا اسلامی شده اش را به ما میدهد٬ مثل مردم سالاری دینی و یا آزادی اسلامی و حتی مدعی هستند که ایران آزادترین کشور دنیاست ! و یا قوه قضائی ما عادل ترین در جهان است!! و یا انتخابات ما سالم ترین در جهان است!!! البته برایتان بگویم که دمکراسی و حق حاکمیت مردم بر مردم و انتخابات چون در جهان آزاد و کشورهای مدرن وجود دارد و رژیم هم برای مشروعیت خود در روابط خارجی نیاز به راه انداختن انتخابات و شعارهای آزادی خواهانه دارد و گر نه خود را حتی به زحمت تظاهر هم نمی اندازد واین دمکراسی و لیبرالیزم چیزی است که شرق در روابط خود با غرب با آن آشنا شده و میخواهم این منظور را برسانم که اگر امروز صحبت از حق میکنیم اگر فریاد احقاق حق آزادی میدهیم٬ اینکه ما لیاقت رفاه و برابری را دارا هستیم ٬ اینکه ما انسانیم و حق راْی و انتخاب نوع حکومت را دارا هستیم٬ این را از برخورد و نوع حکومت کردن دولت های غربی بر جوامع خودشان یاد گرفته ایم! و حال می بینیم که آن را هر روز مثل پتک برسر غرب( آمریکا) میکوبیم. من نمیدانم این چگونه استکبار و استعماری است که روشهای ایستادگی در مقابل ظالم و ترقی خواهی را به ما یاد میدهد و بعد میخواهد نفت ما را ببرد!! حال که می بینم اعتراضات بر روی رژیم هر روز گسترده تر میشود و موج خشونت از سوی رژیم بر معترضین را شاهد هستم٬ میخواهم بدانم کارمان به کجا میرسد؟ تمامی تلاشهای ما٬ تمامی این آگاهی رسانی ها به ویژه از اوضاع جاری کشور از طریق اینترنت٬ ماهواره٬ تلفن و روزنامه ها و رسانه های دیگر برای این است که مردم، دانشجو کارگر معلم جامعه زنان٬ همه و همه با یک حضور گسترده خود در یک اعتراض عمومی به حکومت و سردمدارانش صدای خواست های اکثریت جامعه را برسانیم. و حضور یافتم٬ خون هم دادیم٬ حضور میلیونی هم داشتیم٬ آیا رژیم کوچکترین توجهی به حضور ما داشت و آیا ندای ما را شنید؟خیر ٬ پس دنبال چه هستیم؟ چرا رهبران کنونی این جنبش توجه ندارند که زمانی که یک جمعیت میلیونی بصورت هم بسته و آرام که میلیون ها چشم در جهان هم شاهد و خود این جمعیت هم شاهد است٬ ده ها هزار مزدور مسلح هم آیا جرعت کوچکترین تعرضی دارند؟ آیا با وجود میلیونها شاهد جای برای خشونت و تکذیب آن توسط رژیم وجود دارد؟
از جناب میر حسین موسوی رئیس جمهور محبوب خود می پرسم وقتی صد ها هزار نفر طرفدارانتان در روز ۲۵ خرداد شما را احاطه کردند از چه می ترسیدی و چرا اعلام عدم مشروعیت حاکمیت را نکردید و به قبر خمینی و قانون اساسی رژیم پناه بردید؟٬ آیا پناه بردن به ارزشهای صدر انقلاب و ارزش ای امام تان جز کشتار و قتل و عام سیاسی و تجاوز به نوامیس ملت ایران در زندان های رژیم و یاد آوری خلخالی و اسعد الله لاجوردی و یا گذشت راه قدس از کربلا چیز دیگری است که شما میدانید و ما آگاه نیستیم؟ آیا ترس از جان خود داشته اید و دارید که آویزان کفن پوسیده خمینی می شوید؟ شما را که ملت رهبر و مسیح خود دانسته بودند چه ترسی از رژیم داشتید آیا افتخاری بالا تر از شهادت در راه وطن وجود دارد و در تاریخ جاودانه شدن٬ و یا پیروز می شدید و لکه ننگین ولایت فقیه را از شر کشور و تاریخ این سرزمین پاک می کردید و جهان را هم از شر هر چه فتنه و جنجال و ترور رها می کردید آیا این زیبا تر نبود؟ آیا نمی دانید مجریان قانون که هستند٬ آیا نمی دانید مجریان قانون همان دزدان راْی ملت اند٬ اگر نمی دانی پس برای چه آمدید و اگر می دانید پس مبارزات آزادی خواهانه ملت را به انحراف می برید. و شاید شما هم فکر می کنید که حضور ۸۵ درصدی مردم در انتخابات نشان از تاْیید نظام توسط ملت است. نه برادر من نه اگر رژیم این حضور مردم را به حساب خود می گذارد و اگر رژیم ادعا دارد که ملت هشیار است پس چرا به ادعای خودتان در انتخاب واقعی مردم ایران دست برده و مرتکب تقلب وکودتاه شده است. آری این حضور مردم در پای صندوق های راْی در واقع نه به رژیم بوده است، و گر نه رژیم دست به این ماجراجویی در نتیجه انتخابات نمی زد.
اما در اینجا پس از گذشت ماها از این وقایع و رسیدن به این حقیقت که این نوع انتقادات از شما جناب موسوی ماثر واقع گردیده و به مرور اما با آهنگی کند در مسیر درستی قرار گرفته اید هنوز هم چشم امید به شما دارم و از این بابت هم به رئیس جمهور محبوب خودم افتخار می کنم که انتقادات و اعتراضات هم فکرانم بر ایشان اثر کرده و بی تفاوت از کنار آن نگذشته اید.
اما برای اینکه روشن تر و صدای واحد تر از تمام اقشار جامعه از ملی ها سلطنت طلبها مجاهدین اصلاح طلبان و چپ ها آن چیزی از رژیم بخواهیم که به ما نمی تواند بدهد فریاد بزنیم . چرا که به رژیم بگویید ما آزادی می خواهیم می گوید من به شما آزادی اسلامی می دهم٬ اگر بگویید دمکراسی می خواهیم می گوید من به شما مردم سالاری دینی می دهم ٬ اگر بگویید سلطنت می خواهیم می گوید من به شما خلافت اسلامی می دهم ٬ اگر بگویید ما جمهوری می خواهیم می گوید من به شما جمهوری اسلامی می دهم٬ اگر بگویید ما اقتصاد می خواهیم می گوید ما اقتصاد اسلامی داریم ٬ اگر سوسیالیزم بخواهیم می گویند اسلام دین مساوات است. فقط یک چیز است که به ما نمی تواند بدهد و در این ۷ لغتی که در ابتدا گفته شد و همه ما آزادی خواهان و ترقی خواهان حتی اگر با ۶ مورد دیگر آن هم مخالف باشیم با این یک مورد موافق هستیم و آن هم لایسیته و سکولاریزم است و این تنها چیزی است که رژیم نمی تواند به ما بدهد و هر جوری هم آن را منتاژ کند نمی تواند که بگوید من به شما سکولاریزم اسلامی و یا لایسیته دینی می دهم.
مردم آمریکا همیشه یک مثال خوبی دارند که من فکر کنم در باب مطلبی که در اینجا نوشته ام بی ربط نباشد و می گویند که وقتی مثل مرغابی پرواز می کنی و وقتی مثل مرغابی شیرجه می روی و مثل مرغابی شنا می کنی و مثل مرغابی تخم می گذاری و مثل مرغابی صدا در می آوری، پس تو خود مرغابی هستی! و من طرفداران رژیم را که در واقع روی آن را ندارند که اعلام نمایند من به هر دلیلی همراه با این رژیم هستم ولی در عمل کاملاْ هم سو و هم فکر با رژیم حرکت می کنند و نظر می دهند و بطور کامل از تمام این لغاتی که در سیاست گذاری رژیم جمهوری اسلامی خط قرمز محسوب می شوند ابراز دشمنی و تنفر می نمایند باید به شماها بگویم که شما همان مرغابی هستید.
مهدی کاویانی 06/04/88

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر