۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه

تاریخچه مدرسه در ایران

مطلبي را كه در اينجا به تحريم درآورم بر پايه اسناد وزارت امور خارخه و به كوشش ابراهيم صفائي در فروردين 1370 جمع آوري گرديده و مقصود از آن روايت يك داستان تاريخي نبوده و مي تواند چشم مان را به روي بسياري از حقايقي كه وارونه به خوردمان داده شده و مي شود باز نمايد.

شاه در فروردين 1276 ميرزا علي خان (امين الدوله) پيشكار خود در آذربايجان را احضار و به رياست وزيران و سپس در آذر 1276 به صدارات منصوب كرد.

امين الدوله هنگامي كه در تبريز بود حاج ميرزا حسن رشديه را كه قبلا" در قفقاز مكتب خانه داشت، با دادن سه هزار تومان به تاسيس مكتب رشديه تشويق كرد و همين كه به تهران آمد، او را هم به تهران فرا خواند و با دادن دوازده هزار تومان كمك و خريد يك خانه از سيف الدوله در خيابان لاله زار به مبلغ هفت هزار تومان مكتب رشديه را در تهران تاسيس كرد و اين نخستين مكتب خانه اي بود كه به صورت يك دبستان چهار كلاسه در تهران داير شد. در اين مدرسه شصت شاگرد به طور رايگان و شصت شاگرد با گرفتن ماهي پانزده ريال شهريه پذيرفته مي شد. در اين مدرسه عصرها يك كلاس اكابر هم با دورهء چهار ماهه براي سواد آموزي سالمندان تشكيل مي گرديد. يك كلاس عصر هم براي آموزش زبان روسي و فرانسه داير شد. مظفرالدين شاه و امين الدوله و شماري از رجال به مكتب رشديه كمك مالي مي دادند.

تاسيس اين دبستان جديد، فرهنگ دوستان را به تاسيس دبستان هاي ديگر تشويق كرد، در سال 1278 و 1279 خورشيدي چندين دبستان چند كلاسه (مدرسه) گشايش يافت، شاه ماهي دويست و بيست و پنج تومان به هر يك از آنها كمك مي كرد و انجمن معارف ميز و نيمكت در اختيارشان مي گذاشت. مدرسه مظفري هم به دستور شاه براي اطفال خانواده هاي بي بضاعت تاسيس شد كه شصت شاگرد مي پذيرفت و رياست آن با ميرزا علي خان ناظم الا طبا (نياي دودمان نفيسي) بود. مدرسه علميه (ع) از سوي وزارت علوم و معارف به مديريت علي خان ناظم العلوم تاسيس شد و ديگر دبستان هايي كه در آن سالها تاسيس شدند به اين نام ها بودند: مدرسه افتتاحيه، مدرسه شرف، مدرسه دانش، مدرسه سعادت، مدرسه، سادات، مدرسه رفعت، مدرسه كماليه، مدرسه تربيت، مدرسه ادب، و مدرسه اسلام كه موسس آن سيد محمد طباطبايي و سيد اسدالله طباطبايي (برادر سيد محمد) هم بر آنجا نظارت داشت و مدير آن سيد محمد صادق طباطبائي و محل آن كوي سنگلج بود، اين مدرسه چهار كلاس: مقدماتي، ابتدايي، ادني، و اعلي داشت كه به ترتيب الفبا و خواندن و نوشتن، تعليم خط و صرف عربي، قرآن، حساب و سياق و هندسه و فارسي، جغرافيا و شيمي در اين كلاسها، آموزش داده مي شد و شهريه آن يك تومان، اطفال كم بضاعت پنج ريال و بي بضاعت رايگان بود. در حدود يكصد و هشتاد شاگرد داشت و شكرالله خان قوام الدوله به اين مدرسه كمك مالي مي كرد.

در همين سالها مدرسه اليانس هم از سوي انجمن خيريه اسرائيلي پاريس با اجازه انجمن معارف گشايش يافت و مدير مدرسه يك تبعه عثماني به نام لوي بود. اين مدرسه يكصد و نود شاگرد داشت و فارسي و فرانسه و عربي در آنجا تدريس مي شد،معلم فارسي ملا ابوالفضل و ملا محمود طالقاني، معلم فرانسه يك نفر فرانسوي و معلم عربي ملاحيم يهودي بود. در كنار مدرسه پسرانه اليانس يك مدرسه دخترانه هم داشت كه هفتاد و پنج دختر يهودي و شماري مسلمان در آن تحصيل مي كردند، در اينجا علاوه بر فارسي و فرانسه و عربي، قالي بافي و خياطي به منظور خود اتكايي به دختران آموخته مي شد و بجز معلم قالي بافي و معلم عربي، ديگر معلمين اليانس دخترانه زن بودند و اين نخستين مدرسه، دخترانه بود كه در ايران تاسيس شد.

در سالهاي بعد مدرسه متوسطه (دبيرستان) اليانس پسرانه و ژاندارك دخترانه (فرانسوي) در تهران تاسيس گرديد. دو مدرسه ديگر كه در سال 1278 تاسيس گرديد ودر آن زمان مدرسه عالي محسوب مي شد و تقريبا" هم رديف دارالفنون بود، يكي مدرسه فلاحت بود كه رياست آن با مسيو داشر بلژيكي و مديريت آن با مرتضي قليخان سرتيپ بود و نيز چند معلم خارجي داشت، محل آن در قصر قاجار و باغ نگارستان و دوره آن سه ساله بود. شاگردان هر كلاس از ده نفر تجاوز نمي كرد. در اين مدرسه در سالهاي نخستين فارسي، جغرافي، رياضي و سياق، هندسه، زبان فرانسه، كشاورزي عمومي و در سالهاي دوم و سوم زبان فرانسه، سبزيكاري، معدن شناسي، حيوان شناسي و تشريح حيوانات و نيز طرز تهيه كره و شير بهداشتي آموخته مي شد.

مدرسه فلاحت در باغ نگارستان يك كارخانه مدرن كره سازي تاسيس كرد و كرهء اين كارخانه در قالبهاي تميز و به صورت يك محصول بهداشتي به بازار تهران آمد ولي رونقي يافت زيرا بسياري از مردم مي گفتند: فرنگي به اين كره دست مي زند و نجس است.

مدرسه عالي ديگر مدرسه علوم سياسي بود كه به دستور مظفرالدين شاه و با سعي ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله، وزير خارجه و ميرزا حسن خان مشيرالملك در همان سال (1278خ) به منظور تربيت ديپلمات و مامورين وارد به امور سياسي براي وزارت امور خارجه تاسيس شده، در آغاز تاسيس مشيرالملك (حسن پيرنيا) و سپس محقق الدوله و پس از او ذكاء الملك فروغي رئيس اين مدرسه بودند و يك فرانسوي به نام چندلر كه زبان و خط فارسي را هم مي دانست در امور مالي مدرسه همكاري داشت و قسمتي از بودجه مدرسه از درآمد تذكرهء وزارت امور خارجه تامين مي شد.

پذريرفتن شاگرد در مدرسه علوم سياسي موكول به شناخت اصالت خانوادگي و صلاحيت اخلاقي و پذيرفته شدن در آزمون ورودي و پس از آن هم موافقت وزير امور خارجه بود. در اين مدرسه ادبيات فارسي، تاريخ قديم و جديد جهان، جغرافيا، زبان فارسي و حقوق بين الملل و حقوق سياسي تدريس مي شد، از استادان معروف اين مدرسه: دكتر مورل (معلم زبان فرانسه)، ميرزا عبدالرزاق خان بغايري (معلم جغرافيا)، مسيو هابينگ فرانسوي (معلم حقوق بين الملل و حقوق سياسي)، ميرزا محمد خان ذكاء الملك فروغي (معلم ادبيات) ناظم العلوم (معلم تاريخ) بودند.

فارغ التحصيلان اين مدرسه با پيشنهاد وزير خارجه و تصويب شاه به سمت وابسته، به سفارتخانه ها و كنسولگري هاي ايران در خارج مي رفتند يا در وزارت امور خارجه مشغول به خدمت مي شدند، بسياري از فارغ التحصيلان اين مدرسه بعدها شاغل مقامهاي مهم سياسي شدند، در اين سالها انجمن معارف (زير نظر جعفر قلي خان هدايت نيرالملك وزير معارف) براي مدارس جديد برنامه ريزي مي كرد. برنامه تحصيلات عمومي در سطح كشور بر سه دورهء تعليمات ابتدائيه، تعليمات متوسطه و تعليمات عاليه (تعليمات مخصوصه) تنظيم و تدوين گرديد و همين برنامه در سالهاي بعد شالوده تاسيس مدرسه ابتدايي و متوسطه (دبستان و دبيرستان) شد.

تاسيس و پيشرفت مدارس جديد افراد خاصي را روي رقابت و اغراض ديگر، به مخالفت با نيرالملك برانگيخت، مدتي اعلاناتن بي امضا با چاپ ژلاتين در كوچه و بازار و اماكن عمومي پخش مي كردند و به انجمن معارف و نيرالملك توهين نموده، نسبت سوء استفاده به او مي دادند. به طور قطع عامل اين كار شناخته نبود تا آنكه روزنامه حبل المتين چاپ هند رسيد و ديده شد همان مطالب مندرج در اعلانهاي چاپ ژلاتينن عينا" در حبل المتين با امضاي ميرزا حسن رشديه به چاپ رسيده است.

نير الملك وزير علوم و رئيس انجمن معارف نيز نامه اي شكايت آميز در اين مورد به اتابك صدر اعظم نوشت، اينك متن نامه او:

قربانت شوم- البته در نظر حضرت عالي است كه چند ماه قبل روزنامه هاي چاپ ژلاتيني درست مي كردند و در سر كوچه و بازار و عمارت معروف انداختند و مضامين آنها توهين مجلس معارف و اشخاص و اجزاي آن مجلس بود، اگر چه معلوم بود كار كيست ولي نمي توانست حكم كلي نمايد، در اين اوقات كه روزنامه هاي هند را كه معروف به حبل المتين است آوردند، به طور واضح معلوم مي شود كه عامل كيست و محض عداوت و تهمت اين كار را نموده است.

فدوي تا امروز كه قريب پنجاه سال است مكتبداري و خدمت نموده است، احدي نتوانسته تهمت خيانت و مداخل و مال مردم خوري و تعارف گيري به او بزند، اين شخص صريح نوشته كه اعانه را هر چه بود مفتح الملك عمارت ساخت و ممتحن الدوله خورد و رئيس كل كالسكه خريد اين تهمت از انصاف دور است، خوب است مجلسي منعقد بفرماييد و جمعي را حاضر نماييد و اين شرح را كهموقوم داشته و منتشر كرده اند به اثبات برساند تا خلاف آن معلوم شود. ورقهء نمره دو و پنج و شش را كه در اين باب تحقيق نموده اند ارسال داشت، ملاحظه بفرماييد و پس بفرستيد كه با آنها كار دارد، فدوي اگر از اين فقره بگذرد بايد كليتا" از مداخله كل امور بگذرد تا من بعد از اين گونه تهمتها به او زده نشود ولي رفقاي بنده راضي نمي شوند بي رسيدگي اين امر منتشر گردد و حق هم دارند، زياده زحمتي ندارد، راي راي حضرت مستطاب اجل عالي است.

جعفرقلي

نظم و ترتيب و بخصوص پايه تعليمات مدارس جديد و نگراني از آموزش مطالب خلاف نظم و خلاف مذهب مورد توجه مظفرالدين شاه واقع شد و در فروردين 1279 خورشيدي پيش از آغاز مسافرت اروپا به صدراعظم چنين دستور داد:

جناب اشرف صدراعظم در باب مدارس و مكاتب بايد مشرالدوله و نيرالملك را مخصوصا" مسئول قرار داده و آنچه امر و مقرر مي شود با كمال مراقبت بوده و هم خودشان را به طوري مصروف دارند كه اين مدارس از هر جهت منظم و مرتب باشد كه روز به روز مراتب ترقيات آنها محسوس شود و در تعليمات آنها نوعي قرار بدهند كه البته خارج از تكاليف مذهبي به آنها ياد ندهند و تعليم نكنند و قسمتي بايد دقت نمايند كه آنچه ميل و راي همايوني ماست به همان قسم مرتب و منظم بدارند، اشخاصي كه هم براي اين مدارس معين مي شود بايد مردمان متدين و درست سر آنها گذاشت كه اطفال مردم را موافق قانون مذهبي تربيت كنند و مطالبي كه خارج از تكليف است نبايد به آنها القا نمود و عقايد اطفال مردم ضايع نشود و اگر نسبت به اين مدارس راپرت و اعلاني بنويسند و بچسبانند مشرالدوله و مشيرالملك و حكومت بايد مرتكب را گرفته، تنبيه نمايند و خيلي هم مراقب باشند كه ترقيات آنها معلوم شده و تضييع وقت نشده باشد و يا هيچ وقت مطلبي كه بر خلاف قانون مذهب و ملت باشد، نگويند و يك نفر مفتش هم به هر يك از مدارس معين داشته و مراقب باشد و هرگاه بر خلاف مقررات اقدامي شود، همان مفتشين به مشيرالدوله و نيرالملك اطلاع بدهند تا متروك داشته و نگذارند خلاف امري واقع بشود. البته، شهر ذي حجه الحرام 1317.

امضا- مظفرالدين شاه

تاسيس مدارس جديد (كه چندتاي آن بر اثر نداشتن امكانات مالي و تحريم از سوي روحانيون به تعطيلي گراييد) و آموزش برخي از دانشهاي نو و آشنايي شماري از جوانان با حقوق و مسائل اجتماعي، روي بسياري از اين جوانان و الياي آنان اثر گذاشت، چنانكه در سالهاي بعد شماري از آزاديخواهان و عدالت طلبان و مشاهير بي بديل ايران زمين از جمله حسن تقي زاده، محمد علي فروغي، احمد كسروي، محمد تقي خان پسيان، علي اكبر داور، ملك الشعراء بهار، و محمد مصدق از همين گروه دانش آموختگان و يا اولياي اين مدارس جديد برخاستند و دانشجويان چهار مدرسه علوم سياسي و فلاحت و نظام و دارالفنون در سال 1324 قمري در بست نشيني سفارت انگليس شركت كردند و مظفرالدين شاه را براي صدور فرمان مشروطيت تحت فشار قرار دادند.


نامه چندلر فرانسوی، مدیر مالی مدرسه عالی سیاسی (به زبان و خط فارسی) به محمد علی فروغی رئیس مدرسه عالی سیاسی


نامهء جعفر قلی خان نیر الملک، وزیر علوم و رئیس انجمن معارف به اتابک صدر اعظم


برگ یکم دستور مظفرالدین شاه، دربارهء مدارس جدید با خط میرزا محمد خان وکیل الدوله وزیر تحریرات


برگ دوم دستور مظفرالدین شاه دربارهء مدارس جدید که تاکید داشت آموزش باید بر اساس مقررات مذهبی و اسلامی باشد

۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

ممنوعيت استفاده از سوتين

استفاده از سوتین یا کرست با آموزه ای اسلامی در تقابل است چرا که انسان را درباره وضعیت و شکل واقعی سینه های زنان به اشتباه می اند

لوماتین روزنامه صبح فرانسه در گزارشی به قلم لازو مولنار در شماره 12 نوامبر به ممنوعیت استفاده زنان از سوتین
(کرست) به دلیل مغایرت آن با آموزه های اسلامی و تحریک دیگران و غیر واقعی نشان دان سینه ها در سومالی و توسط گروه تندرو و اسلامگرای الشباب پرداخته و مینویسد ،در سومالی جنبش اسلامگرا و افراطی " الشباب " ( شاخه طالبان در سومالی) ، قانونی وضع کرده اند که بر طبق آن ، زنان اجازه استفاده از سوتین را به دلیل آنچه تغییر شکل اصلی پستان و تحریک آمیز شدن آنها ، نامیده اند، ندارند . بر طبق این قانون زنانی که از سوتین استفاده کنند با مجازات شلاق روبرو خواهند شد . سازمان یا جنبش الشباب در حال حاضر کنترل جنوب ، مناطق مرکزی سومالی و همچنین قسمت اعظم موگادیشو پایتخت سومالی را در دست دارند . این قانون را اخیرا یکی از رهبران اصلی این جنبش دوباره تأیید کرده است و میگوید ، استفاده از سوتین ، عملی نادرست ، توهین آمیز و مغایر با آموزه های اسلامی است . این اسلامگرایان تندرو میگویند ، سینه زنان باید از روی لباس ، صاف و مسطح به نظر بیاید تا موجب " ناپاکی " نشود . روزنامه آفریقائی " اکو" چاپ گابن ، به مادری اشاره میکند که به جرم استفاده از سوتین در موگادیشو ، با مجازات شلاق مواجهه شد. ستیزه جویان الشباب میگویند ، استفاده از سوتین یا کرست با آموزه ای اسلامی در تقابل است چرا که انسان را درباره وضعیت و شکل واقعی سینه های زنان به اشتباه می اندازد و این مغایر آموزه های مذهبی در اسلام است . این شبه نظامیان در سومالی و خیابانهای موگادیشو با دقت نگاه لباس زنان را هنگام راه رفتن آنان مورد بازرسی قرار میدهند تا با توجه به به نوع بالا و پائین رفتن سینه ها به وجود سوتین در زیر لباس پی ببرند . اکثر مردم سومالی که مسلمانانی میانه رو هستند از این قانون الشباب شوکه شده و میگویند ، این رفتارها غیر قابل توجیه است.

روسپی خانه های جمهوری اسلامی


بسم ا لله ا لر حمن ا لرحیم

النکا ح السنتی. (رسول اکرم ص)
آستان قدس رضوی جهت ارتقای فضای معنوی جامعهٔ و ایجاد شرایط مناسب روحی و آرامش خیال برای برادران زائری که در مدت زیارت حرم مطهر امام هشتم از همسر خود دور میباشند اقدام به بر گذاری مرکز صیغههای کوتاه مدت در جوار حرم رضوی نموده است. در این راستا از کلیهٔ خوا هران باکره مو منه که سن آنها بین ۱۲ تا ۳۵ سال است دعوت به همکاری مینماید . هر یک از خوهران بر اساس قرارداد ۲ سالهای که با آستان قدس رضوی منعقد مینمایند موظفند که ماهانه حد اقل ۲۵ روز به صیغه برادران زوار در آیند. مدت قرار داد جزو سابقه اشتغال متقاضی محسوب میگردد مدت هرصیغه از ۵ ساعت تا ۱۰ روز متغیر میباشد . مبلغ پرداختی بابت هر صیغه بدین
شرح است:
صیغه های ۵ ساعته: ۵۰۰۰۰ تومان
صیغه های ۱ روزه ۷۵۰۰۰ تومان
۲ روزه ۱۰۰۰۰۰ تومان
۳ روزه ۱۵۰۰۰۰ تومان
و از ۴ روز تا ۱۰ روز ۳۰۰۰۰۰ تومان
خوهران باکره که برای اولین بار صیغه میشوند مبلغ ۱۰۰۰۰۰ تومان اضافه بابت برداشته شدن پردهٔ بکارت در یافت خواهند نمود. بعد از انقضای قرارداد ۲ ساله در صورتی که سن خوهران به حد نصا ب ۳۵ سال نرسیده باشد در صورت تمایل میتوانند در لیست انتظار صیغه های دایم قرار بگیرند. خوهران موظفند ۵ در صد از مبلغ دریافتی هر صیغه را به ضریح مطهر واریز نمایند.از کلیه خوهران علاقه مند در خواست میشود ۲ قطعه عکس تمام قد (با حجاب اسلامی) ، آخرین مدرک تحصیلی ، و ضعیت بکارت و گواهی سلامت کامل روانی و جسمانی از سازمان بهداشت شهرستان محل سکونت خود را حد اکثر تا ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ به آدرس ذیل ارسال نمایند

(توجه : برای خوهران کمتر از ۱۶ سال رضایت رسمی پدر یا جد پدری یا عمو الزامی میباشد ) :
مشهد – بارگاه امام رضا -خیابان شهید نواب صفوی -صحن کوثر – دفتر امور صیقه
جهت اطلا عات بیشتر با تلفن ۰۰۹۸۵۱۱۲۲۲۵۷۹۰ حاج آقا محمود ممتاز تماس حا صل فرمائید.

عجیب ولی واقعی از حسین رضازاده


حسین کلید را گرفت و سوار ماشین شد. چند دورمقابل دوربینها چرخید و از درب محوطه بیرون رفت. گفتند لابد رفت تا ماشین را امتحان کند و الان بر می گردد. هزار مهمان و خبرنگار و مدیران سایپا نزدیک به یک ساعت چشمشان به در خشک شد ولی جهان پهلوان بر نگشت !!!.... کمی نگران شدم و به موبایلش زنگ زدم. بلافاصله گوشی را بر داشت . پرسیدم که حسین کجا رفتی آخه ؟!

رضا رشید پور مجری توانمند صدا و سیما در وبلاگش نوشت:

هادی ساعی بسیار خوش اخلاق و خوش سفر است. چیزی که اصلا به قیافه اش نمی خورد! چند وقت پیش به اتفاق هم به دوبی رفته بودیم. هادی انقدر پر نشاط بود و بذله گویی می کردکه خیلی از ایرانی های دوبی تعجب کرده بودند. این خاطره را هادی ساعی در رستوران آبشار برایم تعریف کرد. حسین رضازاده از المپیک بر گشته بود. هر کسی می خواست خودی نشان بدهد و از او تقدیر کند. کارخانه ها و شرکت ها از هم سبقت می گرفتند. سایپا تصمیم گرفته بود یک ماکسیما به رضا زاده بدهد. مراسمی برگزار کردند. من هم دعوت بودم. گروه موزیک ارتش سرود ملی زد و قرآن تلاوت شد و مدیر عامل وقت سایپا (مهندس قلعه بانی) روی صحنه رفت و کلی از سجایای اخلاقی جهان پهلوان حسین رضا زاده تعریف کرد. مجری برنامه از حاضران خواست که چند دقیقه به محوطه باز تالار بروند تا کلید خودرو در حضور عکاسان و خبرنگاران به رضازاده هدیه شود. حالا جمعیتی نزدیک به هزار نفر کنار ماکسیما ایستاده ایم تا قلعه بانی کلید را به رضازاده بدهد. فلاش مکرر دوربینها این صحنه را ثبت می کنند .... حسین کلید را گرفت و سوار ماشین شد. چند دورمقابل دوربینها چرخید و از درب محوطه بیرون رفت. گفتند لابد رفت تا ماشین را امتحان کند و الان بر می گردد. هزار مهمان و خبرنگار و مدیران سایپا نزدیک به یک ساعت چشمشان به در خشک شد ولی جهان پهلوان بر نگشت !!!.... کمی نگران شدم و به موبایلش زنگ زدم. بلافاصله گوشی را بر داشت. پرسیدم که حسین کجا رفتی آخه ؟! اینها همه منتظرند ....... حسین با خونسردی کامل گفت: "من الان تو راه اردبیلم ... ازشون تشکر کن .... بگو ماشین خوبیه ..... دستشون درد نکنه" هم به شدت تعجب کرده بودم و هم از ته دلم می خندیدم.

نحوه شکل گیری احکام در ادیان!

در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه راهب ها مزاحم تمرکز آنها میشد بنابراین استاد بزرگ دستور داد هروقت زمان مراقبه میرسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد این روال سالها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد. سالها بعد استاد بزرگ در گذشت گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست بجای آورده باشند. سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت درباره اهمیت بستن گربه در هنگام مراقبه.

کیبوتص (آبادی های اشتراکی در اسرائیل)

کیبوتص، این نام یک نوع آبادی اشتراکی در اسرائیل است که شاید ایده آل ترین و پیشرفته ترین نوع سوسیالیسم را عملی می کند.
در سالهای بعد از انقلاب ۱۹۰۵ روسیه، هزاران نفر از یهودیان روسیه که از آزار و اذیت مردم و دولت روسیه تزاری جانشان به لبشان رسیده بود به اسرائیل مهاجرت کردند و با تاسیس مزارع اشتراکی یهودیان، یک نظم اجتماعی منحصر به فرد را بنا کردند. بدین نحو یهودیان قانون مشهور کارل مارکس را که «هرکس به اندازهٔ توانش کار میکند و به اندازهٔ نیازش بر میدارد» را در اسرائیل عملی کردند.

اولین کیبوتص ها در اسرائیل برای اولین بار در سی و هشت سال پیش از تأسیس رسمی دولت اسرائیل یعنی در سال ۱۹۱۰ میلادی و در کنار دریاچه کینرت آغاز شد. شرکت در کیبوتصها داوطلبانه است. کیبوتصها مسئولیت تمام امور زندگی و تامین نیازهای کلیه اعضای خود را در تمام طول زندگی آنها به عهده دارند. در کیبوتص، همه چیز از زمین گرفته تا ابزارکار و مسکن، اشتراکی است. برخی معتقد هستند که هدف اصلی بانیان کیبوتصها در اسرائیل، تشکیل جامعهای بوده که اصل برابری اجتماعی در آن حاکم باشد و پرورش و تربیت کودکان در آن، مسئولیتی باشد همگانی و بر دوش همه آحاد جامعه.

در کیبوتص پول وجود ندارد و اموال عمومی متعلق به همه است و هر کس شغلی در چارچوب کیبوتص دارد و همه با هم مساوی هستند و از حقوق برابر برخوردار می باشند. درآمدهای کیبوتص در یک صندوق عمومی گردآوری می شود و برای مصرف عموم است.

کیبوتص حدود یک صد سال پیش به وجود آمد و بنیان گذاران آن افراد سوسیالیستی بودند که می خواستند برابری را در جامعه برقرار سازند. برپائی کیبوتص بخشی از فعالیت سازنده جنبش تجدید حیات ملی یهود (صیونیسم) بود که در آن هنگام هدف آن پایه گذاری یک جامعه پیشرفته و عادلانه و به وجود آوردن امکاناتی بود که بتواند اساس برپائی دوباره کشور مستقل اسرائیل قرار گیرد. ده ها کیبوتص در زمین های بایر و به ویژه در نقاط دور دست کشور اسرائیل برپا گردید و از آن جا که اعضای کیبوتص افراد روشنفکر و تحصیل کرده و صیونیست های معتقد و سوسیالیست های دوآتشه بودند، توانستند بهترین نوع مزارع کشاورزی و تاسیسات دامداری و مرغداری کشور را برپا کنند و با آن که اسرائیل یک سرزمین نسبتا بایر است و منابع آبی بسیار محدود دارد، سطح تولید کشاورزی در اسرائیل به مرحله ای رسید که نه تنها نیازهای داخلی مردم را تامین می کرد، بلکه امکان می داد مقادیر زیادی از محصولات کشاورزی به کشورهای دیگر نیز صادر شود.

کیبوتصی ها نه تنها در امور کشاورزی پیشگام بودند، بلکه در عرصه هنر و ادبیات و امور اجتماعی و کارگری نیز همیشه نقش چشمگیری ایفا می کردند و بهترین فرماندهان ارتش اسرائیل و همچنین خلبانان نیروی هوائی، تحصیل کرده و بزرگ شده کیبوتص بودند. باید گفت که دیدن یک آبادی سرسبز و پیشرفته در بیابان جنوب اسرائیل که در آن جا هوا از آبادان و خرمشهر گرمتر است (و در تابستان در ساعات ظهر به 45 درجه نیز می رسد) شگفت آور است مسیر طولانی از اورشلیم به کیبوتص فاصله ای به اندازه تهران تا همدان است و از کنار دریاچه نمک (بحرالمیت) می گذرد و بخش عظیم آن در بیابان برهوت جنوب اسرائیل (صحرای نگب) قرار دارد.
اسرائیلیان هنوز به یاد دارند که داوید بن گوریون پایه گذار اسرائیل مدرن عضو کیبوتص بود و هنگامی که از نخست وزیر کناره گیری کرد، به کیبوتس بازگشت و سال های پایانی زندگی خود را در همان جا گذراند و به پرورش گوسفند پرداخت و در همان جا نیز به خاک سپرده شد. یکی از اعضای مشهور کیبوتص، یگال الون وزیر امور خارجه اسرائیل در سال های دهه شصت میلادی بود که در کیبوتص زندگی می کرد و هر ماه یک بار به نوبت خود باید در سالن غذا خوری کیبوتص بعنوان پیشخدمت کار کند و هنگامی که گروهی از دیپلمات های خارجی به دیدن کیبوتص دعوت شدند، گارسونی کردن وزیر خارجه برایشان شگفت آور بود.

خانواده شیمون پرز رئیس جمهور فعلی اسرائیل همانند بسیاری از یهودیان اروپای شرقی احتمال میدادند که رخدادهای آلمان به سوی یک فاجعه علیه یهودیان پیش میرود. دوسال پس ازترک لهستان توسط خانواده پرز، "آدولف هیتلر" درآلمان به قدرت رسید. پرز دوران دبیرستان را در یک آموزشگاه کشاورزی در رژیم یهودی گذراند. او هنگامی که هنوز به هجده سالگی نرسیده بود، همراه با شماری از همفکران خویش، یک کیبوتص (مزرعه اشتراکی) بنام "آلوموت" را بنیانگزاری کرد وخود در این مزرعه اشتراکی، همزمان به کار گاوداری، چوپانی گله های گوسفندان ونیز دبیری این کیبوتص پرداخت.

جلال آل احمد نویسنده مشهور ایرانی از علاقهمندان به ایده کیبوتص بود. وی مقالاتی را درباره «سوسیالیزم دهقانی اسرائیل» برای ایرانیان نوشت و همچنین در سفری به اسرائیل در سال ۱۳۴۱ با این پدیده از نزدیک آشنا شد.

کیبوتص آزمایشگاهی است که در آن مردمی بصورت داوطلبانه فعالیت می کنند و بنظر می رسد امتحان خوبیست برای آزمودن میزان اعتماد ملی و شاخص اعتماد مردم به یکدیگر، اخلاق عمومی و سطح فرهنگ یک ملت که تا چه حد و تا کجا به حقوق یکدیگر احترام می گذارند و آیا امکان دارد که جامعه ای به درجه ای از فرهنگ و حس مسئوالیت پذیری برسد که از انسان های هم نوع خود سوء استفاده نکنند.

کمپين "فرق من و تو" را نيز کليد بزنيم


تظاهرات نهم دی ماه 1388 را رسانه های دولتی ايران عظيم خواندند و کسانی نيز شمار شرکت کنندگان را با توجه به حجم تبليغات و شرايط اين تظاهرات، چندان زياد ارزيابی نکردند. اما بحث شمارگان در اين تظاهرات يک طرف بود و تفاوت شرايط اين تظاهرات و تظاهرکنندگان در سويی ديگر! تفاوت نظاهر کنندگان دولتی و غيردولتی بحث بيشتری در فضای رسانه ها بويژه فضای وب برانگيخته است. بحثی که وبلاگ نويسان کليد زدند و هر روز بر داغی آن افزوده شد: "فرق من و تو؟"
تو رو به دوربين تلويزيون شعار می دهی، من رو به باتوم!
فرق من که در تظاهرات غير دولتی شرکت می کنم با تو که در تظاهرات دولتی حضور می يابی چيست ؟موضوعی که از سوی چند وبلاگ نويس مطرح شد و خيلی زود به سايت های پربيننده ای مثل بالاترين و کلمه راه يافت .

انتشار چند جمله يک وبلاگ نويس در وب سايت کلمه که فرق خودش را با تظاهرکننده های دولتی تصوير کرده بود ، موجب ارسال صدها نظر دراين باره به اين سايت و چند سايت پربيننده ديگر از جمله بالاترين شد.
جملات اين وبلاگ نويس که با تيتر :"تو رو به دوربين تلويزيون شعار می دهی، من رو به باتوم "و کامنت های صدها خواننده تفاوت تظاهر کنندگانی را نشان می داد که روز يکشنبه ششم دیماه 1388 با قبول همه خطرات دستگيری، شکنجه و مرگ به خيابان آمده بودند ، در مقابل تظاهر کنندگانی که در شرايطی مناسب و همراه با صرف ساندويچ و آب ميوه و محسوب شدن وقت شان در تظاهرات بعنوان ساعت کار و با اياب و ذهاب مجانی به خيابان آورده شده بودند.

برخی از تحليل گران معتقدند "نيرو و ترکيب اين تظاهر کنندگان مناسب ارعاب جنبش سبز نيست. اين نوع تظاهرات ها مناسب جشن و بزم است و معمولا" در رژيم گذشته نيز سابقه داشت. همان تظاهراتی که بعدها به عنوان تظاهرات فرمايشی معروف شد. ما دقيقا نمی دانيم که تظاهرات روز چهارشنبه ،نهم دی ماه 1388 واقعا" به عنوان قوت قلبی برای طرفداران سرکوب مردم بود يا نه؟ اما حدس می زنيم که چون شرکت در اين تظاهرات برای بسياری از کارکنان دولتی و دانش آموزان اجباری بود، نبايد خيلی دلگرم کننده بوده باشد. حتی گفته می شود بسياری از آنها در اوقات غير کاری خود در تظاهراتهای ضد ديکتاتوری هم شرکت می کنند!"

"فرق من و تو" در فضای رسانه های مجازی کم کم تبديل به کمپينی جديد می شود. کمپين ها در جنبش سبز يکی پس از ديگری کليد می خورند. يک روز " جنبش مردان روسری به سر " نام می گيرند و روزی ديگر کمپين پسران موسوی و حالا هم کمپين من محاربم."

با اميد به تشکيل کمپين فرق من و تو در ادامه کمپين های قبلی جنبش سبز، تعدادی از نظرات مردم که در سايت های مختلف از جمله کلمه بازتاب يافته را مرور مرور می کنیم.

قبل از هر چيز نوشته وبلاگ نويسی را که به نوعی آغاز کننده اين حرکت بوده است را می خوانيم :

"مرگ بر موسوی ميگويی در حاليکه دوربين ها رو به تو است برای پخش مستقيم از کانال سراسری. من مرگ بر ديکتاتور ميگويم در حاليکه باتوم ها رو به من است. تو را با اتوبوس می آورند و برای من خيابان ها را می بندند. تو را مردم می نامند و من را فتنه گر. تو امنيت شغلی ات تامين شده و من نگران امنيت جانی ام هستم. در ميان شما پرچم و پوستر پخش می شود و در ميان ما گاز اشک آور و گاز فلفل. اين است فرق من و تو!"

و حالا تعدادی از کامنت ها را بخوانيد:

*"دوربينهای مجهز با تراولينگ از تو فيلم می گيرند که در۶ شبکه داخلی و روزی ۶ نوبت پخش شود. دوربينهای ۳ مگاپيکسلی موبايل با دست لرزان و در حال فرار از من فيلم می گيرند که بدليل فيلترينگ هرگز در داخل کشور کسی آنها را نمی بيند مگر در ماهواره که اگر پارازيت نداشته باشد. بسيجي ها بين شما خوراکی مجانی پخش می کنند و بين ما مغازه های مردم را آتش می زنند که در ديد مردم بدون اطلاع مرا منافق خطاب کنند."
اما با همه اين فرقها که من و تو داريم، من با عشق به خيابان می آيم و تو را به زور و با تعطيل کردن محل کار و مدارس و بخشنامه. و هنوز ما بيشماريم و شما اندک ."

*"تو در امنيت کامل کفن ميپوشی و من لباسی که با شليک اشک آور داغ، پاره خواهد شد."

*"تو را مسلمان می خوانند و خون مرا مباح می کنند
تو در راه راستی و من منحرف
تو انسانی و من بزغاله
تو حزب اللهی و من حزب شيطان."

*"تو در دانشگاه به هر کس که می خواهی با هر لحنی توهين ميکنی و من حتی حق پوشيدن لباسی با خط ها سبز رنگ ندارم
تو علوی هستی و من اموی
تو خدايی و من ..."

*"ما را ضد انقلاب و ضد آرمانهای امام می خوانند و تو را که به جماران بيت امام حمله کردی انقلابی و ولايت مدار و ما هنوز بيشماريم."

*"تو روزنامه ها و سايتها و رسانه ای داری که به راحتی به همه توهين می کند و همه را يزيدی صفت می خواند و ما نه روزنامه های توقيف شده و سايتهای فيلتر شده داريم و ما هنوز بيشماريم."

*"تو براحتی به خيابان می ريزی و شعار ننگ به رنگ سبز سر می دهی و ما از شرکت در تشييع جنازه عالم مان هراس داريم و ما هنوز بيشماريم."

*"تو باتوم داری و من پارچه سبز! تو کينه داری و من عشق ! تو پس از ريختن در خيابان برگه حق ماموريت می گيری و من اخطاريه از کميته انضباطی! تو حسينی صفت هستی و من يزيدی صفت! تو انسان غيور و اگاهی هستی و من اراذل و اوباش و مجرم و ما هنوز بيشماريم."

*"اسلام تو محدود به حجاب ظاهريت است ولی اسلام من مقدس ترين دين برای همه جوانب زندگی انسان امروز است ."
تو حقی و من باطل! تو برای حسين گريانی و من که چون حسين در مقابل ظلم ايستاده ام کافر و بی دين و منافق و ضد اسلام و دشمن نظام و انقلابی که با چونين مقاومت هايی شکل گرفت اگر امثال پدران ما نبودند و ندای آزادی می خواندند چه کسی برای شما انقلاب می کرد."

*"تو کفن می پوشی تا کشته شوی من کشته می شوم."

*"تو را که بويی از جنگ و انقلاب نبرده ای بسيجی می نامند و مرا که بخاطر اين کشور جنگيدم و مجروح شدم و حبس کشيده ام ضد انقلاب."!

*"تو رو به زور ميارن ولی ما با پای خودمون ميام
تو خودت میری خونه ولی ما رو با کتک ميفرستن و ما گرچه دلمان آشوب است اما آراميم. شما را با اتوبوس به خانه می برند, ما را با کتک به اوين و ما همچنان بی شماريم. به تو سانديس می دهند و به من گاز اشک آور و فلفل.

*"تو می ترسی چون می کشی ما می ميريم چون نترسيم. تو را با ماشين دولتی با احترام می آورند و می برند و مرا با ماشين دولتی زير می کنند و سه بار از رويم رد می شوند و ما همچنان بی شماريم."

*"تو به همه مقدسات، مساجد، مراجع ، حسينيه ها توهين و حمله ميکنی، من منافق و تو مومن لقب می گيری! وا عجبا! تو با قرآن های بر نيزه به خيابان می آيی و ما (من نه) با فريادهای قرآن ناطق که بر حق است؛ و حق بر تمام جهان پيروز خواهد شد".

*"تورا کوثر می نامند و مرا ابتر و ما همچنان بيشماريم و تو! تو هستی و من ماييم."

* "از شما با سانديس پذيرايی می کنند از ما با گلوله
من برای آزادی می آيم تو برای سانديس
من با عشق می ايم، تو با زور بخشنامه
من با ميليونها نفر ايرانی هم نظرم و تو تنها باعده ای مزدور.
تو از رای واقعی مردم هراس داری و من عاشق خواست واقعی مردم ام
رفراندم برای تو يک کلمه زجر آور است و برای من راه پيشرفت."

*ما ميليونی می آييم و شما دسته ای
شما ميليونی خوانده می شويد و ما دسته ای."

*"دشمنان امام ما بعد از به شهادت رساندن وی بر بدن بی جانش اسب می تازانند. و سپس به آن افتخار می کنند. دوستان شما از روی بدن جاندار ما با ماشين رد می شوند و آن را انکار می کنند."

*"ما هموطن سبزيم که تو را ميخوانيم تو هموطن زردی که مارا ميرانی.
تو عربده کشان ميايی و من نجوا کنان
عربده تو را در بوق و کرنا ميکنند و نجوای مرا در نطفه خفه
ولی نجواهای من، فرياد ما ميشود و عربده های تو را محو می کند

*"تو با يک هفته تبليغات همه جانبه و ۲۴ ساعته می آيی من با عشق و خواست خودم.
تو با خون در چشم هايت و سياهی در قلبت ميايی و من با سبزی در قلبم و سفيدی وجدانم و ما همچنان بيشماريم."

*"تو می دانی جانت در امان است و می آيی اما ما با اينکه می دانيم کشته می شويم می آييم.
پس بدان پيروزی از آن کسی است که با تمام وجود به حقانيت قدم هايش معتقد است."

*"اما اگر تو درب هر خانه ای را بزنی راهت نخواهند داد چون نمی دانند که کی هستی اما روز عاشورا من درب هر خانه ای را که می زدم برويم گشوده می شد."

*"تو در روز عاشورا در فلان هيئت سينه زنی سينه ات را سرخ کردی و بعد بذله گويانه سر سفره غذای منتسب به امام حسين نشستی اما من بازوهايم و کمرم با ضربه های ديوانه وار باتوم يک مرد … کبود شد و وقتی بعد از ظهر گشنه و زخم خرده به خانه رسيدم برای نخستين بار به اين شدت به مظلوميت حسين و يارانش گريه کردم.
تو در روز عاشورا، باز هم کربلا را اشتباه گرفتی ."

*"تو مشت خشم و نفرت گره ميکنی و من با دستانم نشان پيروزی می سازم! اين است فرق من و تو!"

*"تو با اين همه تبليغات رسانه های بی شمار می آيی
ما بدون رسانه و تبليغ می آييم."

*"تو حق هستی و ما باطل!
تو مومن و عاشق حسين مظلوم هستی و ما محارب !
تو راست هستی و ما وارونه!
تو را در امنيت کامل می آورند ولی در چهره و اعماق وجودت ترس هست و من با اينکه می دانم پليس حکم تير دارد با شجاعت و افتخار می آيم."
تو ميترسی ولی من با کمال شجاعت و ايستادگی می ميرم
ما هنوز بيشماريم."

*"تو با خيال راحت ازمحل کار حق ماموريت می گيری برای سرکوب من! وپاداش هم می گيری، اما من با ترس ولرز ومخفيانه و به بهانه دکتر رفتن يا غيره (برای دور ماندن از شک وترديد حراست شرکت) مرخصی می گيرم.
تو را با عزت واحترام می آورند وميبرند، من وقتی از خانه يا محل کار به تظاهرات می آيم هيچ نمی دانم که بازگشتی هم هست يانه؟"

*"به تو می آموزند که رو به دوربين چه بگويی و من آنچه را آموخته ام هم نمی توانم بر زبان بياورم."

تو با سانديس پذيرائی می شوی در حالی که برخی هموطنان من با لب های تشنه و با جانی سوزناک از گاز فلفل، زخمی می شوند و يا به شهادت می رسند
تو برای دنيای ديگران آخرت ات را می فروشی ولی من برای دنيای خودم، آخرت خودم را هم می خرم.

*"پشت تو يه لشکر مسلحه، پشت من يه کلمه"
اگر فقط راست می گويند فقط يک مجوز ناقابل راهپيمايی آرام بدهند. اونوقت همه چيز معلوم می شود. نه دوربين صدا و سيما را احتياج داريم و نه سانديس و ساندويچ و بخشنامه شرکت! …… سبز سبزم ريشه دارم من درختی استوارم.

*"من با ايمان و اعتقاد قلبی می آيم و از مردن باکی ندارم و ما همچنان بيشماريم.
تو تازه به دوران رسيده ای ولی حامی نظامت ميدانند. من برای اين انقلاب زحمت کشيده ام ولی براندازم می خوانند. من را که می بينند می گويند:هنوز هم طرفدار موسوی هستی؟ تو را که می بينند می گويند: آفرين بر شما

*"تو را برای محدود کردن من به خيابان می آورند و من برای اينکه آزادی را به تو هديه دهم به خيابان می آيم …. و ما همچنان بيشماريم."

*"تو با اسلحه و باتوم ات تهران را کربلا می کنی، من با چادرم در مقابل گلوله ات زينب وار می ايستم. تو با چادرت نان و نام می خری، من با چادرم جانم را قربانی تحجر تو می کنم."

*"تو به جنگ می آيی. من به صلح
تو به خود فکر می کنی من به ايرانم
برايت دشمن می سازند ما دوست می شويم."
و تو تنها می شوی و ما بی شمار. ولی در عوض مارو در آينده با افتخار ياد ميکنن ولی تورا با ذلت! تورا با احترم صدا می کنند و مرا گوسفند و بزغاله مينامند.
و من جانم را برای ايمانم تقديم می کنم و تو ايمانت را برای کيک و سانديس!! و ما همچنان بی شماريم."!!

*"در دل تو کينه من را کاشته اند و من در دل عشق تو را ميرويانم تو با اتوبوس ميايی و ما با دلمان وعشق مان ميايیم
به تو سانديس و کيک ميدهند ولی به ما باتوم وگاز اشک اور ميدهند
اما ما بی شماريم! ياحسين مير حسين

*"ازتو با سانديس و ساندويچ پذيرايی می کنند و از من تا بحال با گلوله و تفنگ و از حالابه بعد با ماشين های مخصوص ضد شورش وارداتی از چين"
تو را سوار ماشين می کنند و ماشين رابر ما سوار

*"ديروز خس و خاشک
امروز بزغاله و گوساله
اما شما
ديروز ملت غيور
امروز مومنان عاشورايی
فردا چه می شود؟" فردا شما را مداح اهل بیت و ما را مطرب و رقاصه!
تو به منافع شخصی فکر ميکنی ما به منافع وطن و مردم

*"از نظر تو حسين(ع) به خاطر آب کشته شد ولی از نظر ما حسين(ع) به خاطر آزادی خواهی شهيد شد! دل من خون از دست رفتن دين و شرف و آزادی ايرانی تو دل خون از فرياد آزادی خواه به ترس از دست رفتن قدرت پوشالی."

*"تومی کشی اما اين منم که کشته می شوم
تو شمشيری من خونم
تو ميهن را برای خودت می خواهی من برای هردومان
ما به بشما گل داديم شما به ما گلوله
تو مرا نجس می دانی من تورا انسان."

*"تو با زر و زور و تزوير به ميدان می آيی ولی من با اعتقاد قلبی
تو می آيی کيک و سانديس می خوری ولی من مشت و لگد و باتوم و گلوله
تو می آيی فحش و ناسزا می دهی ولی من فحش و ناسزا می شنوم! روزی می رسد که تو هم اعتراضی داشته باشی و به خيابان بيايی آنوقت ، تو را منافق می خوانند و ريختن خونت را مباح."

*"کيک و سانديس مال تو … گلوله و باتوم مال من!"
تو کفن می پوشی تا بکشی من بدون کفن می ايم تا کشته شوم
مارا در خون غرق می کنند و شمارو در پول خون. شما شهيدان رو به زير چرخ ماشين می گيرید و ما به دوش.

*"تو به صرف اين که کسی منتقد حاکميت باشد او را پيرو بيگانه می خوانی، حال آن که تو بيش از من پيرو بيگانه ای و دائماً گوش در سخنان بيگانگان داری تا به استناد آن صدای مرا در گلو خفه کنی. پيرو بيگانه تويی و من عاشق وطن و دردمند از اين که وطن در دست همچو تويی است."
وتو را به لطف عدم درکت محترم ميدارند و ما را به جرم عمق درکمان مهجور ميدارند

*"تواما هراس ازآن داری که نتوانی پاسخی برای پرسش هايت بيابی ومن ميدانم بايد پرسش هايی را بيابم که ممکن است برايشان پاسخی نداشته باشم مبادا در روز واپسين دينی برگردنم باشد و من به آن بی توجه بوده باشم."

*"هرگز از مرگ نهراسيده ام. هراس من باری همه از مردن در سرزمينيست که مزد گورکن ازبرای آزادی آدمی افزون باشد. حاشا که هرگز از مرگ نهراسيده ام! … نیروی انتظامی تو را اسکورت می کند و مرا خشک خشک می کند."

*"من صورتم را نگاه می دارم و از تو می خواهم با شدت همه قدرت بر صوررت من سيلی بزنی تا آرام شوی، اما از تو می خواهم کمی فکر کنی که به چه گناهی مرا می کشی؟
و مايی که امروز ناميده ميشويم همان انسان سابقيم که چون اين بار بله قربان نگفتيم به بزغاله تغيير نام يافتيم."

*"تو سر مرا با باتوم ميشکنی و ادعای مردی ميکنی در حالی که هر قطره خونی که از سر من بر روی زمين می ريزد هزاران بار آزادمردی را فرياد ميزند."

*"به تو آبميوه ميدن بخوری
من بايد سرکه بگيرم بو بکشم تا اثر گاز اشک آور از بين بره.

*" و من فردا را با پيروزی و سرفرازی می بينم و تو فردايی نداری که چون پيروزی نهايی با راست گويان است ... ما بزغاله و گوسفنديم ولی صدها! تو گرگی ودرنده و تنها"

*"تو با اسکورت ميايی و ما با جون خود
تو با تفنگ ميزنی و ما با سنگ "

*"من موقع خواندن اين ها اشک در چشم هايم حلقه زده است … و تو معلوم نيست داری به من می خندی يا نه؟"

*"تو از قطع شدن سهميه ی بنياد شهيدات می ترسی ولی من از اوين و غذا نخوردن هم نمی ترسم
تو و همراهيان پر شمارت از تعداد کم ما هراس داريد ولی با اين حال ما بيشماريم.
در تو تنفر می کارند ولی در من عشق جوانه می زند. به اميد روزی که تو هم عاشق شوی"

*و هنوز با اين همه درد و مرگ و اشک که من دارم تو را نيز دوست می دارم و هموطن خود می شمارم
ولی تو مرا دوست نداری و نفرين و مرگ برايم بدرقه می کنی
و چه درد آور است که تاريخ را نخوانده ای که ببينی
اين صدای زمزمه عشق است که حک می شود بر پيشانی زمان
و نعره و فرياد ظلم و مرگ است که محو می شود
من برای تو می ميرم هموطن
کاش اين را می فهميدی

*"تو برای حسين اشک می ريزی ولی راه حسين را فراموش کرده ای اما حسينيت می نامند"
مرا که به اسمی از حسين عليه ظلم به پا خواسته ام را يزيدی می نامند."

*"تـو شعار مبازره با دشمن اجنبی را سر ميدهی و جوانان کشور من را به نام اجنبی ميزنی. من در جبهه جنگيدم و آرزويم اين بود که اين جوانان با عظمت، عزت و انسانيت زندگی کنند، نه پارکبان فوق ليسانس که از موتورهای مردم مواظبت ميکند. مـا بيشماريم."
تو در دادگاه اذهان عمومی حق اتهام زدن را داری و ما با دهان بسته تنها حق محکوم شدن ….
تو چشم و گوش مردم را تحت کنترل داری و ما تنها از راه صدای ضعيف بيگانه ميتوانيم با عده ای محدود صحبت کنيم و تو بيشرمانه ما را بيگانه می نامی.
تو” اولائک کل انعام بل هم اضل ” هستی و ما ” من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی” هستيم.
و تو چقدر ضعيف هستی که از گفته های ما می ترسی ؟؟؟
و تو که هستی ؟؟؟ قطعا یا از نعمت عقل محرومی و يا در پی منفعت وجدان خويش را شکسته ای ... پس منتظر باش که سحر نزديک است."

*"تو باتوم را بالا می بری و يا علی گويان و حيدر حيدر گويان بر چشم و صورت من فرود می آوری و من فقط می توانم به همسرش زهرای مرضيه (س) متوسل شوم اما ما همچنان بيشماريم! تو را به اردو می فرستند و ما را به کهريزک ميبرند. ما بيشماريم."

*"تو کفن می پوشی و من شهيد می شوم
من شهيد می شوم و تو آزاد می شوی
تو آزاد می شوی و من شاد می شوم
من شاد می شوم و تو هراسان می شوی
تو هراسان می شوی و من شاد تر می شوم
چون کسانی که از شادی من شاد شدند بی شمارند
و تو خود را از ياد خواهی برد
و حاکمان مرا به گلوله و باتوم مهمان می کنند و تورا سانديس و ساندويچ . براستی بهای من بيشتر است يا تو؟"

*"من بسيجی دوران جنگم، تو بسيجی دوران عافيت
من به لباس خاکی حرمت دادم، تو حرمت لباس خاکی مرا لجن مال کردی،
من فرمانده ام همت مرد بود، تو فرمانده ات نقدی نامرد
من از آرمان امامم با خونم دفاع کردم، تو بيت اش را به خون کشيدی
من عزيز مردم بودم و تو، تو منفور ملت."

*"ما يک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهيم که به تنوع آراء و عقايد مردم نه به شکل تهديد که بلکه بصورت يک فرصت نگاه کند. ما سرک کشيدن به زندگی خصوصی مردم، تفتيش عقايد، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دين مترقی و رهايی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از اين دين می دانيم. ما ضايع کردن يک ريال از بيت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانيم و می گوئيم که سند چشم انداز ملی بيست ساله که به تاييد همه ارکان نظام رسيده است امروز به يک ورق پاره بی ارزش تبديل شده است. ما هشدار می دهيم که رقيبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحاليکه ما متاسفانه از دادن يک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخيره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگويی در مقابل ديوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستيم." .

*"تو باتوم داری و من …دستبند سبز
تو تاريخ کهنه را تکرار می کنی ، و من تاريخ را می سازم
تو می کشی چون می ترسی ، ما می ميريم چون نترسيم."

*"تو تاريخ کهنه و منسوخ شده ی گذشته را تکرار می کنی، و من تاريخ پر اميد آينده را می سازم. من با عقل شعار می دهم. تو از بلند گو تقليد ميکنی. ما بيشماريم. وبا حوصله وصبر ."

*"تو با کلاه خود و ضد گلوله مي آيی من با يه تيکه پارچه سبز
تو با خشم و عقده می آيی، من با عشق و دوستی
تورا با افتخار در تلوزيون نشون ميدن ، منو با خفت و
تو غرق در قدرت ، من غرق در لذت."
روزنامه های شما با پول بيت المال بدترين اهانت ها را ميکنند و فرزندان روزنامه نگاران ما چشم به انتظار درهای اوين.

*"تو، نمیدانی که اعتراض من چيست، نشنيدهای، نمی خواهی بشنوی
من، میدانم درد اين کشور چيست، میخواهم بگويم، نمیگذارند
تو، چشمها و گوشها را بر حقيقت بستهای و زبان را در اختيار ديگران قرار دادهای،
و من، با چشمهای باز، با تحقيق و سند، برايت از اشکالات جاری در مديريت میگويم

*"کسانی که تو را به ميدان می آورند، بر خلاف همان قرآنی که از آن دم میزنيد و دم میزنند، بد زبان هستند و مفتری، و متکبرند و غافل"
تو را برای پوشش اشتباهات و مستور نگهداشتن کاستی ها و مصون نگهداشتن خطا کار به ميدان آوردند،
و من برای تضمين عدم تکرار اشتباه، برای بهسازی مديريت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و دينی به ميدان آمده ام.

*"اما من، به ارادهی خود، بنا بر حکم وظيفه انسانی، اجتماعی و دينی، برای روشنگری و بازگشت به روح قرآن و قانون، در تلاشم."
در عجبم از مردمی که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگی ميکنند
و بر حسينی مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.

*"کاش مردم ايران بيشتر از اين که چشم سر داشته باشند معرفت و بينش می داشتند. بدبختی ما از خوابيدن مردمی هست که خود رو عالم ميدانند و هيچ نميفهمند.
به قول دکتر علی شريعتی: نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد، نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد، گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازيگوش، و او يکريز و پی در پی دم خويش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدينسان بشکند در من سکوت مرگبارم را ...

*"تو مومن ومسلمان واقعی هستی و من کافر ومحارب"
تو آزاده ای و من دربند استکبار
تو ميکشی و مظلوم ميشوی و من کشته ميشوم و ظالم
تو هميشه راست ميگويی و من مدام دروغ
ولی شاهنامه آخرش خوش است که معلوم شود توکيستی و من کيستم."

*"من خودم اونجا بودم بسيجيها بودند، مداحان بودند، کارمندان اداره ها با پلاکاردهای خودشان بودند. اداره ما هم تعطيل شد و درب اداره هم بستند و دسته جمعی بردنمان"
تازه امتحان فردای مدرسه بچه ام را هم لغو کردند که خدای نکرده ما در راه پيمايی جا نمانيم. نميدونم چرا احساسم اين بود که خيلي ها اونجا بودند اما دلشون باهاشون نبود
سبزی مير حسين در قلب ماست.

*"ما دشمن ستيزيم و تو دوست دشمن
ما خواهان سبزيم و تو خواهان سیاهی"
ما شعار حق خواهی می دهيم و تو از کلمه حق استفاده ميکنی
ما بيداريم و تو خواب
ما از صبر علی (ع) و صلح امام حسن (ع) و قيام امام حسين (ع) الگو ميگيريم و تو از نيرنگ عمر عاص و سادگی ابوموسی و خيانت يزيد
ما جمهوری با مرکزيت اسلام می خواهيم و تو فقط دم از جمهوری اسلامی مجهول می زنی.
ما خون می دهيم تو ادعای خون دادن می کنی."

*"تو برای دين و شرف و عزتت می جنگی و من برای آزادی! بله هر کس برای چيزهای نداشته است می جنگد".

موسی و چوپان

حضرت موسي در راهي چوپاني را ديد كه با خدا سخن ميگفت. چوپان ميگفت: اي خداي بزرگ تو كجا هستي؟ تا نوكر تو شوم, كفش هايت را تميز كنم, سرت را شانه كنم, لباسهايت را بشويم پشه هايت را بكشم. شير برايت بياورم. دستت را ببوسم, پايت را نوازش كنم. رخت خوابت را تميز و آماده كنم. بگو كجايي؟ اي خُدا. همة بُزهاي من فداي تو باد. هاي و هوي من در كوهها به ياد توست... چوپان فرياد ميزد و خدا را جستجو ميكرد!

موسي پيش او رفت و با خشم گفت: اي مرد احمق, اين چگونه سخن گفتن است؟ با چه كسي ميگويي؟ موسي باز گفت: اي بيچاره, تو دين خود را از دست دادي, بي دين شدي! بي ادب شدي. اين چه حرفهاي بيهوده و غلط است كه ميگويي؟ خاموش باش, برو پنبه در دهانت كن تا خفه شوي, شايد خُدا تو را ببخشد. حرفهاي زشت تو جهان را آلوده كرد, تو دين و ايمان را پاره پاره كردي. اگر خاموش نشوي, آتش خشم خدا همة جهان را خواهد سوخت.

چوپان از ترس, گريه كرد. گفت اي موسي تو دهان مرا دوختي, من پشيمانم, جان من سوخت. و بعد چوپان, لباسش را پاره كرد. فرياد كشيد و به بيابان فرار كرد.

خداوند به موسي فرمود: اي پيامبر ما, چرا بنده ما را از ما دور كردي؟ ما تو را براي وصل كردن فرستاديم نه براي بريدن و جدا كردن. ما به هر كسي يك خلاق و روش جداگانه دادهايم. به هر كسي زبان و واژه هايي دادهايم. هر كس با زبانِ خود و به اندازه فهمِ خود با ما سخن ميگويد. هنديان زبان خاص خود دارند و ايرانيان زبان خاص خود و اعراب زباني ديگر. پادشاه زباني دارد و گدا و چوپان هر كدام زباني و روشي و مرامي مخصوص خود. ما به اختلاف زبانها و روشها و صورتها كاري نداريم. كار ما با دل و درون است. اي موسي, آداب داني و صورتگري جداست و عاشقي و سوختگي جدا. ما با عشق آن كار داريم. مذهب عاشقان از زبان و مذهب صورت پرستان جداست. مذهب عاشقان عشق است و در دين عشق لفظ و صورت ميسوزد و معنا ميماند. صورت و زبان علت اختلاف است. ما لفظ و صورت نمي خواهيم ما سوز دل و پاكي ميخواهيم.

موسي چون اين سخنها را شنيد به بيابان رفت و دنبال چوپان دويد. ردپاي او را دنبال كرد. رد پاي ديگران فرق دارد. موسي چوپان را يافت او را گرفت و گفت مژده مژده كه خداوند فرمود: هیچ ترتیبی و آدابی مجو، هر چه دل تنگت می خواهد بگو

حکایتی را که نوشتم برداشتی بود از کتاب مثنوی معنوی حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی شاعر و صوفی پارسی گو که در نوع خود بی نظیر است و سخن و روایتی بس ژرف و عمیقی می باشد که در واقع فلسفه دین و مذهب را به نظر من زیر سئوال می برد چرا که اساسا" ما انسانها هر کدام از خلقت و هستی برداشت و نظری در حد هوش و درک خود را دار هستیم و همان طور که ما انسان ها در طول حیات کره زمین هیچ کدام اثر انگشت یکسانی تا کنون نداشته ایم پس طبیعی است که هر کدام نیز با درک خود و آنگونه که راحت هستیم به فلسفه خلقت و هستی بنگریم و دیدگاهایمان نیز متفاوت باشد. اما این دین و مذهب بر خلاف آنچه که در اینجا ارائه شد از انسانها انتظار دارد که همگی یکسان و به یک دید به خدا و خلقت جهان بنگرند.

ماهاتما گاندی در این باره می نویسد: در مورد خدا این اشکال هست که نمی توان او را توصیف و بیان کرد. اما توصیف حقیقت در قلب هر بشری نهفته است. حقیقت همان چیزی است که شما در این لحظه، حق می شمارید و همان خداست. اگر کسی همین حقیقت نسبی را بپرستد و پیروی کند می تواند مطمئن باشد که به مرور زمان به حقیقت مطلق یعنی خدا هم نایل خواهد شد.
تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر ” اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگذریم”.

بدون باورهاي ديني انسان هاي خوب كارهاي نيك و انسان هاي بد كارهاي بد انجام ميدهند ولي آن چيزي كه انسان هاي خوب را وادار به كارهاي بد ميكند باورهاي ديني است. ( واینبرگ )

حكومت شاه هم تظاهرات خودجوش مردمي عليه اغتشاشگران برگزار کرده بود

عکسها مربوط به روزنامه اطلاعات شماره 21 فروردین 1357 می باشد!

بي مقدمه به اصل موضوع مي پردازم : پس از تظاهرات ضد حكومتي مردم تبريز در 29 بهمن 1356 ، كه به كشته و زخمي شدن تعدادي از مردم انجاميد ، حكومت شاه دست به نوعي فرار رو به جلو زد . معترضين را اغتشاشگران آمده از آن سوي مرزها خواند و تصميم بر برگزاري مراسمي باشكوه گرفت تا نشان دهد مردم تبريز همچنان با تمام وجود به اعليحضرت و نظام سلطنتي معتقدند و از آنچه اغتشاشگران اجنبي ساخته مي خواندند ، خود را مبرا مي دانند . جمشيد آموزگار به همراه هيات دولت به تبريز رفت تا در مراسم 20 فروردين 1357 شركت كند . اجازه دهيد بخشي از مقدمه ي خبر را به نقل از روزنامه ي اطلاعات در آن روز بخوانيم : « مردم غيور آذربايجان شرقي ديروز با تشكيل يكي از بزرگترين اجتماعات تاريخي خود در شهر تبريز ، بار ديگر علاقه و دلبستگي قلبي خود را نسبت به سه اصل مقدس نظام شاهنشاهي ، قانون اساسي و انقلاب شاه و ملت ابراز داشتند و نشان دادند كه تحريكات گروه معدودي اخلالگر و مزدور بيگانه ، نمي تواند در ايمان و اعتقاد راسخ آنها ، كوچكترين خللي وارد سازد . بامداد ديروز ، ميدان « قيام تبريز » ، خطه ي مردخيزي كه در تاريخ پرشكوه كشورمان جايگاهي برگزيده دارد ، شاهد يكي از پرشكوهترين و عظيم ترين اجتماعات تاريخي مردم غيور و ميهن پرست تبريز بود كه در آن همه ي طبقات و گروه هاي اجتماعي شركت جسته بودند . در ساعت 11 و 45 دقيقه ، آقاي جمشيد آموزگار نخست وزير و دبيركل حزب رستاخيز ملت ايران به همراه وزيران – قائم مقام هاي حزبي و معاونان دبيركل – نمايندگان مردم آذربايجان شرقي در دو مجلس سنا و شوراي ملي ، در ميان ابراز احساسات پرشور نسبت به شاهنشاه آريامهر و خاندان سلطنت ، به ميدان « قيام تبريز » آمدند و در جايگاه مخصوصي كه براي آنها تدارك شده بود ، قرار گرفتند.

نحوه ي تنظيم خبر ، ما را به ياد خبرهايي مي اندازد كه اين روزها صداوسيما و كيهان از حضور ميليوني مردم براي مقابله با اغتشاشگران وابسته به بيگانه ارائه مي كنند . آن روز بهاري 1357 نيز ، حكومت شاه 400 هزار نفر را در تبريز به خيابانها آورد ، آن هم تبريزي كه حدود 600 هزار نفر جمعيت بيشتر نداشت . اما اين اجتماع عظيم چند ماه بعد چه شد ؟ آيا آنها كه آن روز در حضور جمشيد آموزگار و ارتشبد شفقت فرياد «جاويد شاه» سرداده بودند ، بر سر آن ميثاق خود ماندند ، يا آنكه همه چيز نمايش دولت مستعجلي بود كه براي مشروع نشان دادن خود ، به بسيج نيرو دست زده بود ؟ براستي اين چهارصد هزار نفر را در ماههاي بعد چه شد!؟
اين پرسشي است كه صداوسيما و روزنامه هايي چون كيهان بايد از خودشان بپرسند ، كه آيا گمان نمي برند تاريخ در حال تكرار است ؟ يا مي پندارند كه براي آنها تاريخ جوري ديگر رقم زده خواهد شد و ارفاقي در حق آنان صورت خواهد پذيرفت ؟! اين بريده ي روزنامه ي تاريخي ، مي تواند در هنگامه ي كنوني بسيار راهگشا و تامل برانگيز باشد ، چه آنكه تصوير حكومتي را در پيش چشمانمان بازمي نمايد كه مخالفان پرشمارش را عده ي معدودي اغتشاشگر از خارج آمده دانست و پايدار نماند . آيا آنان كه امروز نيز چنين مي كنند ، از تاريخ نمي خواهند بياموزند ؟ حكومت شاه آن روز 400 هزار نفر را در تبريز جمع كرد ، اما برجاي نماند . از اين روي بر سر اينكه امروز طرفداران حاكميت دهها هزار نفر بودند يا صدها هزار نفر ، چانه نبايد زد ؛ بازي با اعداد و ارقام ،ما را در فراسوي تاريخ ايمن نخواهد گرداند.

سایت ایرانیان انگلستان

انسانیت حیا برهنگی

همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت! گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم . «گودیوا» قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند. در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است.

یاد آن سخن معرف سید جمال الدین اسد آبادی افتادم که گفته بود: در غرب اسلام دیدم اما مسلمان ندیدم و در شرق مسلمان دیدم ولی اثری از اسلام ندیدم.

کودتای آیت‌الله خامنه‌‌ای؟ • مصاحبه با مهدی خلجی

در ایران چه رخ داده است؟ یکی از همان درگیری‌های همیشگی جناحی؟ جریان‌سازیِ اختلاف نظری همیشگی بر سر سهم قدرت در مجموعه‌ی حاکم؟ مهدی خلجی در مقاله‌ای چاپ‌شده در "واشنگتن پست" از «کودتا» سخن می‌گوید. مصاحبه‌ای با وی.

روزنامه‌ی "واشنگتن پست" (شماره دوشنبه‌‌، ۱۵ ژوئن) حاوی مقاله‌ای است از مهدی خلجی، اسلام‌شناس و تحلیل‌گر سیاسی، محقق در "مؤسسه‌ی امور سیاسی خاورمیانه در واشنگتن" (Washington Institute for Near East Policy).

مقاله در توضیح رخدادهایی است که در ایران می‌گذرد، رخدادهایی که با میارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری و برآیند انتخابات بروز کردند. تز مقاله‌ در عنوان آن بیان شده است: «کودتای خامنه‌ای». در باره‌ی این تز، با مهدی خلجی گفت‌وگو کرده‌ایم.

دویچه وله: آقای خلجی، شما در مقاله‌ای در روزنامه‌ی "واشنگتن پست" آن چه را میرحسین موسوی "شعبده‌بازی انتخاباتی" نام نهاد، "کودتای خامنه‌ای" دانسته‌اید. در محافل سیاسی این فرض هم وجود دارد که پیش‌برنده‌ی اصلی ماجرا بخشی از فرماندهان نظامی‌اند و خود ولی فقیه هم به نوعی اسیر دست آنان است. شما این فرضیه را با چه استدلالی باطل می‌دانید؟

مهدی خلجی: آیت الله خامنه‌ای در مقام ولی مطلق فقیه، تنها یک شخص نیست؛ بلکه رکن بنیادیِ "مجموعه‌ای نظام‌مند" است. شبکه‌ی نظامی-امنیتی، نهادهای مذهبی و به ویژه سازمان روحانیت، بنگاه‌های اقتصادی بزرگ و بیرون از نظارت دولت، دستگاهِ قضا، مراقبت و مجازات در این "مجموعه‌ی نظام‌مند" به هم پیوسته و درهم تنیده‌اند. آیت الله خامنه‌ای در مقام تجسد ایدئولوژی "ولایت مطلقه‌ی فقیه"، رشته‌ی یگانه‌ای است که به این پاره‌های پراکنده، وحدت و انسجام می‌بخشد. او سنگِ پایه و نیز نماد و نمودِ اصلی و کانونی این "مجموعه" است. فرماندهان نظامی، بدون او فاقد ایدئولوژی، رهبری و ناتوان از برقراری ارتباط با دیگر اجزای این مجموعه هستند. بدون او ، رابطه‌ی نهادهای نظامی و امنیتی با لایه‌های زیرین اجتماعی و نیز مناسبات پیچیده‌ی اقتصادی جاری گسسته می‌شود. آیت‌الله خامنه‌ای همان اندازه "اسیر" دست فرماندهان نظامی است که آنان در بند و باره‌ی او هستند. او بدون آن فرماندهان هیچ است و فرماندهان بدون او و دیگر پاره‌های این مجموعه هیچ‌اند. کانون این مجموعه را به استعاره همان "بیت رهبری" می‌توان خواند؛ بیتی که فراتر از خانه‌ای فیزیکی است و دیوارهای نامرئی آن از کوچه‌های پرطلبه‌ی قم تا سطرهای سیاه روزنامه‌ی کیهان، از زندان اوین تا دفترهای نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها برکشیده و بالارفته است. گسلی در این دیوارهای متصل، سقف و ایوان "بیت رهبری" را فرومی ریزد.

وقتی سخن از "کودتای خامنه‌ای" می‌رود، مراد چیرگی قهرآمیز این مجموعه بر دیگر ارکان لرزان و سست "دموکراتیک" در جمهوری اسلامی مانند نهاد ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی است. در ۲۲ خرداد ماه، کودتایی در قالب انتخابات صورت گرفت تا چالش فرساینده‌ی سه دهه‌ی این "مجموعه‌ی نظام مند" با آن سویه‌های سست "دموکراتیک" جمهوری اسلامی را به نقطه‌ای تعیین‌کننده برساند.

دویچه وله: آیا این به معنای غلبه‌ی کامل عنصر "سلطان" بر مجموعه‌ی نظام است؟

نه ولی فقیه سلطان است و نه جمهوری اسلامی نظام سلطانی. گرچه نظام سلطانی حکومتی فرمان‌بری‌خواه است، نباید همه‌ی اشکال حکومت فرمان‌بری‌خواه را بدان فروکاست. جمهوری اسلامی نظامی تمام‌خواه و توتالیتر است. نظامِ تمام‌خواه، بسی پیجیده‌تر و لایه‌مندتر از نظام سلطانی است. هم برقراری آن دشوارتر است هم براندازی آن.

اگر جمهوری اسلامی نظامی سلطانی بود، استوار بر ایدئولوژی و مولد روشنفکری هواخواهِ خود نبود. جمهوری اسلامی هم مرجع تقلید خود را دارد هم فیلم‌ساز خود را، هم استاد دانشگاهِ خود را دارد و هم وب‌لاگ‌نویس خود را، هم نوازنده‌ی موسیقی خود را دارد و هم روزنامه‌نگار خود را. روشن‌فکریِ هواخواه جمهوری اسلامی به ایدئولوژی آن مشروعیت می‌دهد.

دویچه وله: مشخصات رژیمی که شما آن را با صفت توتالیتر تبیین کنید، چیست؟

در نظامی توتالیتر مانند جمهوری اسلامی، مرز میان نقش خصوصی و نقش عمومی حاکمان درهم آمیخته است. به ظاهر هیچ قصد شخصی برای دستیابی به قدرت و ثروت در میان نیست و خواست قدرت در زرورق "تکلیف شرعی" پیجیده و پوشیده می‌شود. حاکمان بر اساس احساس "تکلیف شرعی" برای چنگ یازیدن به قدرت با یکدیگر رقابت می‌کنند. از این رو، "زهدنمایی"، تظاهر به "ساده‌زیستی" و پرهیز از بهره‌گیری قدرت برای مقاصد شخصی، ضرورت منطق قدرت است.

همچنین در جمهوری اسلامی، به عکسِ نظام سطانی، بسیج عمومی و مدام مردم ناگزیر است. بدون "حضور مستمر مردم در صحنه" و نمایش پشتببانی توده از قدرت حاکم، در قالب نهادهای به ظاهر مدنی مانند "انجمن‌های اسلامی" در اداره‌ها و دانشگاه‌ها و کارخانه‌ها یا انتخابات، مشروعیت حکومت رنگ می‌بازد. "مشارکت عمومی" در چارچوب آرمان‌های حکومت، یک‌سره ترویج و تبلیغ می‌شود. جمهوری اسلامی به سان نظامی توتالیتر، بر خلاف نظام سلطانی، نهادساز و سازمان‌پرور است. چنین نظامی از آن رو که تا اندازه‌ای چندگانگی سیاسی محدود و نیز از آن مهم‌تر تکثر اجتماعی را تاب می‌آورد، تواناست ساختارهای گوناگونی بیافریند. این ساختارها هر کدام به شکلی نظام سیاسی را قوام و دوام می‌بخشند و بدان اجازه می‌دهند تا از آن نهادها و سازمان‌ها نخبگان خود را برگزیند، نخبگان پیشین و از کارافتاده را به حاشیه براند و همواره نیرویی تازه‌نفس در مقام نخبه‌ی روشن‌فکری و سیاسی را به خدمت بگیرد. در نهایت، بر خلاف نظام‌های سلطانی سنتی، نظام جمهوری اسلامی دست‌کم در ظاهر مدعی حکومت قانون است و مدام راست یا ناراست به قانون اساسی خود ارجاع می‌دهد و از آن طلب مشروعیت می‌کند. نظام سلطانی نه تنها در چارچوب مابعدطبیعت سنتی که در چارچوب شریعت پذیرای تبیین مفهومی است، اما نظام تمام‌خواه، مقوله‌ای مدرن است که تنها با دستگاه مفهومی علوم اجتماعی و سیاسی جدید تبیین‌می‌پذیرد. نظام سلطانی تداوم سنت است و نظام تمام‌خواه گسست از آن.

آیت الله خامنه‌ای بدین معنا فراتر از شخص است که بتوان آن را اسیر چند شخص دیگر دانست. او خداوند "خانه"ای است که هسته‌ی کانونی نظام توتالیتر در ایران است.

دویچه وله: شما در مقاله‌ی خود در "واشنگتن پست" از "جنبش ضد احمدی‌نژاد" سخن گفته‌اید. جنس اجتماعی این جنبش چیست؟ پیشتر اما توضیح دهید که خود "جنبش احمد‌ی‌نژاد" چه کیفیتی داشته است؟

آن مقاله در حجمی کوتاه و برای مخاطب عام نوشته شده بود. اصطلاح "جنبش" در آن نیز به معنای دقیق جامعه ‌شناختی به کار نرفته است. به واقع، اطمینان ندارم تا چه اندازه می‌توان توده‌ی مردمی را که در حمایت از آرای خود این روزها به خیابان ریخته‌اند، زیر عنوان "جنبش" به معنای اصطلاحی آن برد. این توده، خواست مشخص دارد و فاقد چارچوبی عام و نظری برای کنش اجتماعی خود است. رشته‌ای از ناخرسندی‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم را به خیابان کشانده است، اما هنوز گنگی‌ها و تیرگی‌های مفهومی فراوانی درباره‌ی رهبری، سازمان‌دهی و ایدئولوژی این حرکت گسترده وجود دارد.

شاید داوری در این باره زودرس باشد و باید منتظر ماند تا دستاوردها و جلوه‌های این حرکت را بیشتر دید و سنجید. آن‌چه را امروزه می‌بینیم شاید بتوان با واژه‌ی ساده‌تر و غیرفنی‌تر "حرکت توده‌ای" توصیف کرد. با این همه، اگر بتوان در این هنگام سخنی گفت، می‌توان احمدی‌نژاد را نمادی بارز و شاخص از همان چیزی گرفت که آیت الله خامنه‌ای مَثَلِ اعلا و نمود برین آن است؛ همان مجموعه‌ای که زور برهنه، زندان، نقض حریم خصوصی، خرافه‌ی مذهبی، "مصلحت نظام"، سودباوری اقتصادی و سرمایه‌داری دینی از وجوهِ نمایان و ستون‌های برپادارنده‌ی آن هستند. اما هنوز معلوم نیست این حرکت تا چه اندازه قلب نظام توتالیتر را آماج گرفته و برای برگرداندن ریشه‌ای موقعیت، آمادگی ذهنی، زبانی و عملی دارد.

دویچه وله: آیا "کودتایی که می‌گویید موفق خواهد شد؟ یعنی آن "جنبش ضد احمدی‌نژاد" ممکن است کاملاً مهار شود؟

پیش‌بینی در کار تحلیل سیاست ایران دشوار و مخاطره‌آمیز است. ولی با توجه به سابقه‌ی منش و روش رهبر جمهوری اسلامی، گمان دارم آیت الله خامنه‌ای دیر یا زود جامعه‌ی ایران را به سمت برگزیدن یکی از دو امر رادیکال سوق خواهد داد: یا با سرکوب این حرکت، حکومت نظامی‌شده استقرار می‌یابد و تثبیت می‌شود و ایران به سوی دورانی شبیه عراقِ صدام حسین پیش خواهد رفت یا این حرکت تداوم می‌یابد و در پی قربانی و هزینه دادن بیشتر، خواست‌های خود را ریشه‌ای تر و فراگیرتر می‌کند. در این صورت، امکان سازش آن با حکومت کاهش می‌یابد و راهی جز نفی یک‌پارچه‌ی نظام سیاسی موجود پیش پای مردم نمی‌ماند.

هر دو فرض، زیر و زبر شدنی بنیادی است که اهمیت آن کمتر از برانداختن نظام شاهنشاهی در سی سال پیش نیست. انقلاب پنجاه و هفت، سلطانی را از سریر فروکشید. این بار کار دشوارتر - و اگر کامیاب شود - ژرف‌تر و نهان‌جویانه‌تر است؛ چون مردم در برابر سلطان یا نظامی سلطانی نیستند. قدرت حاکم، نظام- مجموعه‌ای توتالیتر است متبلور در ولایت مطلقه‌ی فقیه.

مصاحبه گر : رضا نیکجو

تحریریه : فرید وحیدی

خصوصی سازی یا همان اختصاصی سازی!


طرح هدفمند سازی یارانه ها مورد تایید رای اکثریت نمایندگان مجلس شورای اسلامی قرار گرفت! چرا حالا رای اکثریت؟

واضح است که جمهوری اسلامی سیاست خصوصی سازی را در راستای سیاست های اقتصادی خود در اولویت قرار داده است و تحت نام خصوصی سازی در واقع دست به اختصاصی سازی منابع کشور می زند و دیدیم که تحت چه زد و بندهایی مخابرات و منافع مالی آن را بنام سپاه پاسداران ثبت نمود و یا هم چنین در مورد واگذاری بنادر به سپاه پاسداران، و مشخصا" نظارت شفاف در بازرسی و طرح خصوصی سازی منابع و شرکت های دولتی و بخش خدمات کشور وجود ندارد و در واقع پس از تصمیم گیری برای واگذاری سهام دولتی و منابع کشور از همان بالا بین خودشان یعنی بین رجال حکومتی و آقازاده ها و روحانیان بزرگ و دولت مردان و نزدیکان و یا خود نمایندگان مجلس تقسیم می شود و مردم در این بازی به حساب نخواهند آمد و فقط همیشه بصورت صوری پرونده سازی شده و یا هماهنگی قبلی به مزادیده همراه با تبانی گذاشته می شود تا دهان ملت و دلسوزان ملت را ببندند. و این بازی خصوصی سازی که در واقع اختصاصی سازی می باشد و پشت بند آن حذف یارانه و سوبسیدها به دو دلیل انجام می گیرد:

1-دلیل اینکه رژیم دست به خصوصی سازی می زند و سرمایه ها و منابع کشور را بنام یک قشر محدود و خاصی مثل سپاه می زند این است که به نیروهای خودی و سرکوب گر خود بفهماند که اگر دلتان برای نظام مقدس اسلامی و یا مقام عظمی ولایت نمی سوزد حداقل برای این ثروتی که داریم مجانی بنام خودتان ثبت می کنیم بسوزد و تا این نظام پا برجا است می توانید بهره این ثروتها را ببرید و در اختیار شماست و بنابراین در حفظ نظام کوشا باشید وگر نه خدایی ناکرده پایه های نظام فرو ریزد دیگه مفت خوری وجود نخواهد داشت و تازه حساب هم باید پس بدهید! ... و رژیم دارد با برنامه خصوصی سازی جلوی ریزش نیروهای خودی را می گیرد و می خواهد فاصله نیروهای نظامی و سیاسی خود را از ملت بیشتر نماید پس این است دلیل اصلی طرح خصوصی سازی که در واقع یک توطئه بر علیه ملت ایران می باشد.

2-همچنین در مورد این طرح هم باید ذکر شود که در واقع در راستای برنامه خصوصی سازی تهیه شده است، و منظور حاکمیت چه بوده و چه هست و چرا نمایندگان مجلس هم حمایت کاملی از این طرح نمودند همیشه دولت ها برای طرح یارانه ای و تهیه کالای سوبسیدی و همچنین خدمات یارانه ای چون گاز و یا برق و تلفن و ...، طبیعتا" سراغ شرکت ها و کمپانی هایی می رود که ارزان تر و منصف تر باشند و این پروسه از طریق مزایده صورت می گیرد و خود سوبسید در بازار هم تاثیر گذار است و باعث می شود که رقابت بر سر کالای که خود دولت نیز آن را با یارانه وارد بازار می کند پایین آید و کالای مزبور از دور معاملات و دست به دست شدن و مانور دادن روی آن در بازار خارج گردد و همچنین خود دولت نیز با صاحبان صنایع و خدماتی که قرار داد می بندد که کالای مورد نظر و یا خدمات مورد نظر را برای جامعه تدارک می بینند، تحت بازرسی و نظارت خود نیز قرار می دهد و تحت کنترول خود خواهد داشت و مهمتر از همه شرکت های خدماتی و یا صنایع مجبور هستند که قیمت ها را همیشه پایین نگه دارند و نمی توانند سر ملت بازی در آورند چرا که در مثلث دولت - تولید کننده - مصرف کننده هیچ گاه دولت متضرضر نمی شود و همه کاسه کوزه ها بر سر تولید کننده و مصرف کننده می شکند بنا بر این با طرح حذف یارانه ها و به قول خودشان هدفمند کردن آن پس از خصوصی سازی و در اشغال خود قرار دادن شرکت ها و اورگانهای خدماتی و دولتی و چنگ انداختن به بیت والمال و منابع ملی توطئه دوم یعنی حذف یارانه ها برنامه ریزی شد تا بتوانند هم به دور از بازرسی و نظارت که توانستد مفت همه چیز را صاحب شوند با خیال آسوده صنایع و منابع را بصورت ملک خصوصی و چهار دیواری اختیاری در اختیار خود قرار دهند و هر غلطی که دلشان خواست بکنند و همچنین آزاد باشند که هر جور که دلشان می خواهد به دور از خطر سوبسید و یارانه و مزایده قیمت گزاری نمایند و هر بلایی را برسر ملت آورند و مشخصا" یکی از اقشاری که در جریان خصوصی سازی مال منال مفت نصیبشان شده به غیر از سپاهیان و روحانیون حکومتی و آقازاده ها همین نمایندگان مجلس اسلامی هستند و دیدیم که بصورت تاریخی و تکرار نشدنی به طرح هدفمند شدن یارانه ها رای قاطع دادند تا جیب خودشان را بیشتر پر نمایند و گور بابای ملت ایران

البته یک هدف دیگری هم وجود دارد در امر هدفمند سازی یارانه ها و این است که خلاصه به دلیل نداشتن سواد درست حسابی و نداشتن تجربه در اداره امور تصمیم گرفتند که خودشان از بالا رفع مسئولیت نمایند و امور را نیز در اختیار بخش خصوصی قرار دهند و خودشان نیز پول نقد و خشکه را در جیب بزنند و بس شان است و خدا برکت.

اما داستان به اینجا ختم نخواهد شد و خواهیم دید که در طرح دسته بندی و خوشه بازی خودشان نیز باز هم دست در کاسه خالی ملت خواهند کرد و همان مستضعفین سابق که امروز نقش مستکبرین را بازی می کنند بعد سی سال دوشیدن شیره جان این ملت هنوزم که هنوزه جزی از لایه های مستضعف جامعه از دید حاکمیت محسوب می شوند و تمامی تبصره ها و معافیت های مالیاتی و یا اولویت های اقتصادی مختص جامعه و توده های بی کس و بی نوا نیز نصیب آنها می گردد.

مهدی کاویانی 07/09/88

خامنه‌ای از انتخابات دهم ریاست جمهوری چه انتظاری داشت؟


بلند پروازی‌ها و سیاست تحقیر و یاس

اکنون که همه‌ی شواهد و قرائن بیانگر تقلب در انتخابات و جابجا شدن آرا هستند این پرسش پیش می آید که چرا خامنه ای و کاست نظامی و امنیتی حاکم به این عمل پر مخاطره دست زده‌اند. این موضوع از نگاهی تحلیلی با نگاه به موقعیت سیاسی و بین المللی حکومت خامنه‌ای قابل تبیین است. حکومت ولایت فقیه در این مقطع به نمایش قدرت در داخل و خارج در عین انحصار قدرت در میان وفاداران به خامنه ای نیاز داشت تا آن حد که تقلب به مصلحت نظام تبدیل شد.


تقلب، مصلحت نظام

خامنه‌ای به حدود چهل میلیون رای برای نمایش مشروعیت نظام در چشم جهانیان در شرایط مذاکره با دولت اوباما و اتحادیه‌ی اروپا نیاز داشت و با باز گذاشتن نسبی فضا در یک ماهه‌ی قبل از انتخابات و مناظرات تلویزیونی انتخاباتی به چنین نتیجه‌ای دست یافت. مردم باید هیزم آتش انتخابات می شدند تا با نمایش حضور مردم در صحنه تهدیدات خارجی ناشی از تنش زایی حکومت در منطقه و تداوم غنی سازی و پیشبرد برنامه‌ی موشکی کاسته شود اما نتیجه را نمی شد به مردم و صندوق‌های رای واگذار کرد. اعضای شورای نگهبان و مقامات وزارت کشور در اتاق تجمیع این وزارت خانه بنا به مصلحت نظام باید آرای صندوق‌ها را به گونه ای دستکاری می کردند تا نتیجه برای برنامه‌های بلند مدت خامنه‌ای و کاست نظامی-امنیتی حکومت مشکلی ایجاد نکند.

خامنه‌ای فقط احمدی نژاد را می خواست و چندین بار قبل از انتخابات به صراحت از دولت و شخص وی حمایت کرد. احمدی نژاد در چهار سال گذشته نشان داد که به رهبری و تئوری‌ها و باورهای او کاملا وفادار است. انتخاب موسوی می توانست در رسیدن خامنه‌ای به اهداف بلند پروازانه‌ی وی مثل دست یابی به سلاح اتمی، تبدیل شدن به یک ابر قدرت، زدن حرف اول در منطقه و استقرار کامل سیستم تمامیت طلبانه اختلال ایجاد کند. خامنه‌ای در شرایط بحران اقتصادی امریکا و دشواری های جدی امریکا در عراق و افغانستان و پاکستان به چهار سال دیگر برای رساندن تعداد سانتریفوژها از هفت هزار به پنجاه هزار و در اختیار گرفتن مواد لازم برای ساخت ده‌ها بمب اتمی نیاز دارد و برای رسیدن به این هدف بزرگ از ایجاد تنش در داخل ابایی ندارد. تایید انتخابات بدون تایید سلامت آن از سوی شورای نگهبان نمایانگر هیجان زدگی و بی حوصلگی وی در رسیدن به این خواست استراتژیک است. شخص موسوی در این موضوع با سیاست‌های غنی سازی مخالفتی نداشت اما خامنه‌ای به تیم وی اعتماد نداشت. خامنه‌ای نمی توانست چنین ریسکی را برای حفظ نظام سیاسی تحت حاکمیت خویش و تضمین تداوم حیات رژیم جمهوری اسلامی با دست یابی به سلاح‌های کشتار جمعی پذیرا شود.
خامنه‌ای با این گونه چینش آرا به کشورهای غربی این پیام را داد که قرار نیست سیاست خارجی ایران در چهار سال آینده تغییر یابد. پس از انتخاب خاتمی، حکومت مرتبا این پیام را انتقال می داد که علی رغم رای نه به خامنه ای "چیزی عوض نشده است" اما این بار حاکمیت با دستکاری در نتایج به مردم ایران و کشورهای خارجی این پیام را داد که "قرار نیست چیزی عوض شود."
خامنه‌ای پس از شکست حزب الله در لبنان نمی خواست ایران کشور بعدی برای اعلام تاثیر گذاری به قدرت رسیدن و تاثیر پیام‌های اوباما در منطقه‌ی خاورمیانه باشد. مصلحت عالم اسلام اقتضا می کرد که کسی که خود را رهبر مسلمین جهان می خواند جلوی این موج تازه‌ی امید و گفتگو گرفته شد و به جای آن پیام نفرت و خشونت ارسال شود.


شستن دوم خرداد

احمدی نژاد نه تنها باید انتخاب می شد بلکه باید بیش از رای خاتمی در دوم خرداد 1376 رای می آورد تا رای "نه" مردم به خامنه‌ای در آن سال با این میزان رای جبران می شد. کروبی باید حدود 330 هزار رای می آورد (کمتر از میزان افرادی که در ستادهای وی فعال بودند) تا دوستان و همکاران وی برای همیشه با سیاست خداحافظی کنند و رسانه‌های رهبری این میزان رای را بر سر آنان در هر مجادله ای بکوبند. موسوی باید در حدود 13 میلیون رای می آورد تا مهندسی انتخابات چندان غیر عادی به نظر نیاید. رضایی نیز باید رای بسیار اندکی می آورد تا شکافی در جناح اقتدارگرا که نشانه‌های آن در دوره‌ی انتخابات کم کم آشکار می شد مشاهده نشود. اما رای سیصد هزار نفری کروبی با رای پنج میلیونی وی در انتخابات دور گذشته با فرض عدم تغییر مواضع و برنامه های وی فاصله‌ای باور ناکردنی داشت.

خامنه‌ای و نیروهای وفادار به وی باید نیروهای اصلاح طلب را یک بار دیگر با رای پایین مفتضح و تحقیر می کردند تا دوباره هوس نکنند با آوردن اشخاصی موجه مثل میر حسین موسوی یا مهدی کروبی که عدم تایید صلاحیت آنها برای شورای نگهبان دشوار بود او را به چالش بکشند. باید ظاهرا به مردم ایران و جهان نشان داده می شد که کسانی که به صراحت خامنه‌ای و سیاست‌های وی را به چالش می کشند رقمی نیستند. خامنه ای که سرخوش از باده‌ی قدرت مطلق است دیگر احساس نیازی به جناح چپ دوران خمینی نمی کند و از تبدیل شدن آنان به نیروهای اپوزیسیون غیر حکومتی استقبال می کند. در شرایطی که در روز انتخابات آرای هیچ یک از مناطق کشور اعلام نمی شود اما آرای ظاهرا بسیار اندک نامزدهای رقیب در زادگاه خود آنها (مثل رای سه درصدی رضایی در روستای لالی از توابع خوزستان، زادگاه وی، و رای حدود 25 درصدی کروبی در الیگودرز، زادگاه وی) توسط سایت‌های حامی احمدی نژاد عرضه می شود تا نامزدها مورد تحقیر قرار گیرند. رای کروبی در استان لرستان یک پانزدهم رای احمدی نژاد و رای رضایی در استان خوزستان یک دهم آرای احمدی نژاد اعلام شده است.


تکمیل فرایند خمینی زدایی

در برنامه‌های انتخاباتی هواداران موسوی و احمدی نژاد دو شعار متقابل داده می شد: "احمدی دلاور، پيرو خط رهبر“ و ”رای ما يک کلام، نخست وزير امام.“ میر حسین موسوی به عنوان میراث دار عصر خمینی و تابع و وفادار به وی، و محمود احمدی نژاد به عنوان مطیع و وفادار به خامنه ای در برنامه‌های انتخاباتی خود ظاهر شده اند. این دو در دوره‌ی خود مجریانی وفادار به ولی فقیه عصر خود بوده‌اند و مشی و سبک مقام متبوع خود را منعکس می کرده‌اند. غیر از موسوی، دو نامزد دیگر یعنی محسن رضایی و مهدی کروبی نیز از نزدیکان خاص و عناصر وفادار به خمینی بوده اند و در برابر دیدگاه‌های احمدی نژاد که دیدگاه‌های خامنه‌ای نیز هست به آرای خمینی اشاره و استناد می کنند. بدین ترتیب منازعه و رقابت در انتخابات دهم ریاست جمهوری میان عناصر وفادار به فرهمندی خمینی و یک عنصر وفادار به رهبری خامنه‌ای در جریان بود.

خمینی در عصر خود با تمام نیرو از موسوی حمایت کرد و علی رغم فشارهای رئیس جمهور که به جناح راست مذهبی تعلق داشت جناح چپ مذهبی را در سه قوه حاکمیت بخشید. خامنه‌ای در دوران وی رئیس جمهوری در حاشیه و عملا بی قدرت بود و حتی وزرا حاضر به پاسخ گویی به وی نبودند. در مقابل در منازعه‌ی قدرت در ابتدای دهه‌ی چهارم عمر نظام جمهوری اسلامی خامنه ای با ایما و اشاره مرتبا به حمایت از احمدی نژاد می پردازد. نماینده‌ی ویژه‌ی وی در سپاه از قول خامنه‌ای نیروهای نظامی را به رای دادن به احمدی نژاد فرا می خواند؛ خود وی مستقیما به انتقادات میر حسین موسوی از احمدی نژاد در خطابه‌هایش در عرصه‌های بین المللی پاسخ می گوید. او بدون آن که مستقیما به مواضع میرحسین موسوی در مورد سیاست خارجی کشور اشاره کند گفت ایران برخلاف گفته برخی از نامزدها، از چشم دنیا نیفتاده است. (سایت بی بی سی، ۱۴خرداد ۱۳۸۸)او در سخنرانی کردستان قبل از انتخابات مستقیما از دشمنی بدخواهان با رئیس جمهوری که شور و نشاط ایجاد می کند سخن گفت. (کیهان، ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸)

خامنه ای رئیس جمهوری کوتاه قد تر از خود در مقام ریاست قوه‌ی مجریه می خواهد و در این میان احمدی نژاد بهترین گزینه برای وی است. وفاداران به خمینی حاضر نخواهند شد در مراسم تنفیذ برخلاف احمدی نژاد دست وی را ببوسند. از همین جهت است که خامنه‌ای از روز آغاز رهبری‌اش یک به یک عناصر خمینی را از نهادهای نظامی و امنیتی مثل سپاه و بسیج، دیوانسالاری دولتی، مجلس و قوه‌ی قضاییه، نهادهای تحت نظر دستگاه رهبری مثل بنیادها و روزنامه‌ها، و نهادهای انتصابی مثل شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت یا ظاهرا انتخابی مثل مجلس خبرگان به بیرون رانده است. نظارت استصوابی موثر ترین روش منصوبان خامنه ای در شورای نگهبان برای تصفیه‌ی نهادهای انتخابی از عناصر وفادار به خمینی بوده است. اما این اژدهای چند سر با نابود شدن یا سر خم کردن یکی از سرها با نیرویی تازه در پشت سر عنصری دیگر سر بر می آورد. شورای نگهبان در عین رد صلاحیت هزاران تن از وفاداران به خمینی، از رد صلاحیت نزدیک ترین افراد به خمینی عاجز مانده است. با تحلیل رفتن قدرت و محبوبیت هاشمی، خاتمی به صحنه آمد و با انسداد سیاسی و از کار انداختن ماشین جنبش اصلاحات میر حسین موسوی و مهدی کروبی و محسن رضایی به میدان آمدند.

انتخابات دهم ریاست جمهوری از این جهت گامی دیگر برای خامنه ای بود تا پروژه‌ی خمینی زدایی را که حدود بیست سال است دنبال می کند به انجام برساند. خامنه‌ای از ابتدا به دنبال این بوده که نظام جمهوری اسلامی را آن طور که خود می خواهد از نو شکل دهد و بزرگ ترین مانع برای او نه عناصر لیبرال یا چپ و نه دشمنان خارجی بلکه میراث عصر خمینی بوده است. کابوس خمینی از طریق عناصر قدرتمند وفادار به وی در این دو دهه دست از سر وی بر نداشته‌اند. خاتمی و هاشمی رفسنجانی که بسیاری از نیروهای مخالف خامنه ای در زیر عبای آنها به فعالیت می پرداختند در طی این دو دهه با هزینه و دشواری بسیار از سوی خامنه ای حذف شده یا به حاشیه رفته‌اند اما یک باره نخست وزیر خمینی که پرونده‌ی فساد اقتصادی نیز ندارد یک باره پس از بیست سال به میدان می آید. از نگاه خامنه ای به نظر می آید که نیروی عصر خمینی برای مهار زدن به قدرت وی تمامی ندارد اما وی از این جهت بسیار صبوری نشان داده و یک به یک آنها را به حاشیه رانده است. تغییر آرا موسوی و کروبی نمایانگر این نکته است که طاقت حزب پادگانی رهبری طاق شده است.


نمایش قدرت

خامنه‌ای می خواست درس بزرگی به جوانان کشور بدهد و نشان دهد که چه کسی قدرت را در دست دارد. تایید زودهنگام انتخابات توسط خامنه ای، خس و خاشاک خوانده شدن مخالفان توسط احمدی نژاد و برگزاری جشن پیروزی پیش از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان علائمی برای نمایش قدرت بودند. خامنه ای همچنین می خواست نخست مردم را به عرصه بیاورد بعد با تغییر نتایج آنها را مایوس کند تا دوباره هوس نکنند به فعالان سیاسی تبدیل شوند. در صورت اعتراض پس از اعلام نتایج نیز دهها هزار نفر از این جوانان بازداشت شده و با کتک خوردن در زندان‌ها و بازداشت گاه‌های غیر قانونی و غیر مشخص درسی برای عدم مشارکت سیاسی در آینده به آنها داده می شد. لیاقت جوانان ایرانی از منظر حزب پادگانی رهبری فعالیت در بسیج و همراهی با نیروهای وفادار به رهبری، اعتیاد و بیکاری، یا مهاجرت به خارج کشور است.

به راست سنتی که از ابتدای رهبری خامنه ای به مرجعیت وی به عنوان مرجع تقلید باور نداشت و با حکومت وی کجدار و مریز رفتار می کرد باید این اطمینان داده می شد که رهبری مذهبی خامنه‌ای آلترناتیوی ندارد و نقش این جناح در برابر حزب پادگانی نقشی حاشیه‌ای و حمایتی است. نام بردن از خانواده‌های هاشمی و ناطق نوری به عنوان مفسد در مناظره ها - که بدون هماهنگی با بیت رهبری انجام نمی گرفت - این پیام را به حزب موتلفه‌ی اسلامی و گروه‌های راست سننی می داد که بدون سهم خواهی از نیروهای نظامی و امنیتی حاکم حمایت کنند. عدم حمایت رسمی جامعه‌ی روحانیت مبارز تهران و جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه قم از نامزد حزب پادگانی و مورد حمایت بیت رهبری باید به گونه ای پاسخ داده می شد.

مجید محمدی 26 خرداد 1388

تخت پروکرستوس

در اساطير يونان داستان جذاب و مشهوري است از پروکرستوس راهزن يوناني که در مخفيگاه خود تختي داشت و هر کس را به دام مي انداخت او را به اندازه تختش درمي آورد. اگر بلندتر بود، او را اره مي کرد و اگر کوتاه تر، آن قدر مي کشيد تا به اندازه تخت برسد. اصطلاح «تخت پروکرستوس» را در قرن بیستم براي ايدئولوژي هايي به کار مي برند که مي خواهند هر چيزي را به اندازه و شکل خود دربياورند.

پارتی بازی


در ایران و در سیستم اداری و نظام گزینشی کشور، عضوی از خانواده شهید بنام شاهد و یا برادر و خواهر و یا مادر و پدر شهید بودن مزایایی اقتصادی و رفاهی فراوانی خواهد داشت که چه بسا حتی برای ورود به دانشگاه اگر فرزند و خانواده شهید باشید از سهمیه بسیار بالایی برای ورود به دانشگاه بر خوردار هستید، حال دیگر فرقی ندارد که چه گوسفندی باشید ولی شاید فردی بخاطر داشتن هوش و علاقه و استعداد در رشته ای تحصیلی خاصی بخاطر سهم زیادی که در آن رشته بخصوص به این قشر از جامعه که از بسیجی گرفته تا شاهد و رزمنده و آزاده اهدا می شود، نتواند وارد دانشگاه گردد و یک سرمایه ملی و استعداد خدادادی بطور سیستماتیک تلف شده و این موضوع حتی در گزینش های اداری و مدیریتی کشور هم صدق میکند.

رژیم برای انتخاب مدیران و کارمندان و کارشناسان در هر زمینه اداره کشور به تجربه و یا تحصیلات و یا علاقه و استعداد هر کسی را که برای استخدام در عرصه خدمت برای کشور داوطلب میباشد کاری به آن ندارد و مهمترین فاکتری را که مد نظر دارد متدین بودن و یا بسیجی بودن و یا عضوی از گروه های که پیشتر نام برده ام، می باشد। حال شما فکر کنید اگر کشور ما در طول سی سال در همه عرصه های اداره کشور از اقتصاد گرفته تا فرهنگ و ورزش و صنعت و... چرا درجا زده ایم؟ و چرا از جامعه جهانی عقب مانده ایم!؟ برویم خدا را شکر کنیم که حداقل نفس میکشیم اما متاسفانه رژیم نفس کشیدن و اکسیژن هوا را هم به دلیل عدم کار آمدی در نظام مدیریتی کشور و مخصوصا" در زمینه محیط زیست از ما گرفته است و تهران و کلان شهرهای کشور از نظر آلودگی هوا در صدر جدول رده بندی دنیا قرار دارند.

رژیم در طول سی سال حکومت از نظر «منفی» رکوردی نیست که نشکسته باشد اما کسی نیست که پیدا شود و به سردمداران رژیم بگوید که شما هر آنچه که از سرمایه ها و نفت و گاز و معادن و صنایع و بانک ها را از راه اختصاصی سازی در پوشش خصوصی سازی و یا هر سهام و سهمیه دولتی را بنام جانبازان و ایثارگران و شاهدان مثل یک حکومت آپارتهید در خدمت یک قشر مخصوص از جامعه قرار می دهید، نوش جانتان و سود و منفعتش هم مال خودتان! اما چرا درک نمیکنید که اصولا" آموزش و تخصص و حرفه و فن و استعداد فردی، و بطور کل خدمت به مملکت ربطی به اینکه آیا پدر و برادر فرد گزینشی شهید شده یا داری ریش و پشم بیشتر دارد یا نه؟ آیا کسی که شهید و یا جانباز میشود به بار هوشی و استعداد اعضای خانواده وی اضافه می شود که شما ملاک صلاحیت تحصیل در سطح عالی را با سطح رابطه خانوادگی با شهید و رزمنده و جانباز و آزاده می سنجید نه با سطح هوش و استعداد وعلاقمندی و توانایی؟ آری آنچه که رژیم و مزدورانش می خورند و می برند و می دزدند و باج میدهند و آنچه که با ندانم کاری و عدم لیاقت و صلاحیت نابود می کنند و من در تعجب ام که چطور بعد از بیش از سی سال هنوز کشوری بنام ایران بر جغرافیای کره زمین وجود دارد!

اما در اینجا می خواهم یک خاطره شخصی را برایتان باز گو کنم। یکی از دوستان من که برادرش در جنگ با عراق شهید شده است هوس کرده بود که زندگی و دار و ندار خود را در ایران جمع کند و در غرب زندگی کند و بدین منظور از من و دوستان دیگر کسب تکلیف و یا تحقیق برای مهاجرت و چگونگی و سطح زندگی و انتخاب کشور مقصد مشورت نمود و در این میان یکی از دوستان ابراز کرد که برادر خانم اینجانب در کانادا زندگی میکند و دارای کارشناسی ارشد الکترونیک و پناهنده سیاسی وشاغل در این کشور می باشد که البته همین دوست من که چنین ادعایی نمود خود شخص وی از کسانی بود که از بند پارتی بازی و حرج و مرج و باج دهی در سیستم اداری کشور بسیار آگاه بود و از این حیث بسیار منافع و سرمایه ای هم از کنار سوء استفاده های بنام اینکه خودش جانباز است (که در واقع نبوده و اصلا" سربازی و جبهه هم نرفته بود) و از راه پارتی بازی و جعل مدرک خود را جانباز جا زده، و به جیب زده بود و این فرد در حضور من و دوستی که هوس مهاجرت کرده بود با برادر خانم خودش در کانادا تماس گرفت تا در مورد مهاجرت به کانادا از وی تحقیق کند و برادر خانم اش در کانادا از وی پرسید که این دوست شما مدرک تحصیلی چی داره؟ و ما پاسخ دادیم دیپلم ردی می باشد و باز پرسید که حرفه و فن چی بلده؟ و پاسخ دادیم که فن و حرفه خاصی که نه چیزی نمی داند و فقط اینجا در ایران کاسبی را خوب بلد است و می داند در این بازار بی در و پیکر چطور با ملت تا کند! و باز پرسید که آیا پول کافی برای ویزای سرمایه گذاری و یا تامین آینده خود در غربت دارد؟ چون وضعت سواد و کار وی در حدی نیست که بتواند از راه های دیگر وارد کانادا شود و پیشرفتی داشته باشد! و دوست من پاسخ داد که در حقیقت چند میلیون تومانی برای کاسبی که در ایران مناسب باشد دارد ولی در کشور کانادا را نمی دانم، که یکباره این رفیق ما یادش آمد که دوستی که میخواهد از ایران خارج شود برادرش در جنگ شهید شده و به فردی که از کانادا صحبت میکرد روی کرد و گفت که یک مزیت مهم دارد و آن هم اینکه خانواده شهید است! ... که یک مرتبه صدای خنده بلندی از پشت تلفن از کانادا شنیده شد و من هم از خنده روده بر شده و بر زمین غلت می زدم چرا که تفلی این دوست ما هم فکر کرد چون خانواده شهید بودن در ایران یک مزیت است و بخاطر همین شما در ایران می توانید هر غلطی که می خواهید انجام دهید و با بند (پ) به سادگی قوانین اداری را دور یزنی و حتی حق دیگران را هم ضایع کنید، فکر کرد که اگر وارد سیستم اداری و سفارت کانادا هم شوید در آنجا هم خبریست و این مزیت به دردش می خورد.

مهدی کاویانی 03/02/88

دو انگشت و یا سه انگشت؟ چند انگشت؟


آلکسی در سال 1645 در روسیه به قدرت رسید. در دوران سلطنت تزار آلکسی کشور پهناورتر و نیرومندتر گردید.اما مهمترین رویدادهای دوران فرمانروایی آلکسی به دو پیکار دینی مربوط می شد که سر انجام بین روس ها شکاف انداخت و کشور را تضعیف نمود.
نخستین پیکارها بین مسیحیان و یهودیان در گرفت. در حالی که روس ها مسلمانان و اکثریت مسیحیان بجز کاتولیک ها رو تحمل می کردند، بسیاری از آن ها چشم دیدن یهودیان را نداشتند. تعصب منفی نسبت به یهودیان که یهودی ستیزی نامیده می شد در میان مسیحیان در روسیه و سراسر اروپا گسترده بود. در روسیه به گزارش تاریخدان و.بروس لینکلن قتل عام آشکاری که علیه یهودیان رخ داده در بین سال های 1648 تا 1658 تقریبا" 250 هزار یهودی از بین رفتند.
پیکار دوم نتیجه تلاش برای اصلاح کلیسای ارتدکس روسیه بود. مراسم کلیسایی روسیه به یک زبان تقریبا" منسوخ یعنی اسلاوی کهن انجام می گرفت. از این رو تقریبا" هیچ کدام از دهقانان روسی آنچه را که در جریان مراسم کلیساها گفته می شد را نمی فهمیدند، اگر چه درک کلمات لازم تشخیص نبود! چون دهقانان به کلماتی که در جریان مراسم خوانده می شد درست مثل وردهای جادویی می نگریستند اما هر کلمه می بایست درست ادا می شد وگرنه مراسم دعا هیچ اثری نداشت.نکته جالب اینکه از آنجا که ادای کلمات و نه معنی آن ها اهمیت داشت، در برخی از کلیساها روحانیان بخش های مختلف دعا را همزمان می خواندند تا مراسم را کوتاه کنند.
با وجود این در نیمه سده هفدهم دانشوران دریافتند که قرن ها پیش که مراسم کلیسایی روسیه که از زبان یونانی به اسلاوی کهن ترجمه شده بود، برخی کلمات به اشتباه ترجمه شده است. پس روحانیان روسیه طی نسل ها دعای کلیسایی را همراه با اشتباهات آن خوانده بودند! از آن گذشته روس ها از بسیاری آداب و رسوم پیروی می کردند که با آداب و رسوم دیگر کشورهای ارتدوکس متفاوت بود. و برای مثال روس ها علامت صلیب یعنی همان اشاره ای با دست در جلوی بدن را به طرز متفاوت از دیگر مسیحیان ارتدکس انجام می دادند و هنگام صلیب کشیدن به جای سه انگشت از دو انگشت استفاده می کردند.
در سال 1652 تزار آلکسی، نیکون را به ریاست کلیسای ارتدکس روسیه منصوب کرد. نیکون با پشتیبانی تزار اصلاحاتی را به منظور تصحیح اشتباهات در ترجمه و همسان سازی آداب و رسوم روسیه با آداب و رسوم سایر کشورهای ارتدکس در نظر گرفت. واکنش نسبت به اصلاحات نیکون سریع و شدید بود و در سراسر کشور مردم با خشم سر به مخالفت برداشتند. از نظر کشیش اعظم آواکوم، مخالف اصلی اصلاحات، نیکون و اصلاح گران سگ های کثیف لاتینی (کاتولیک رومی) و یهودی بودند! او بخاطر پیشنهاد تغییر در سنت مراسمات مذهبی اصلاح گران را مورد حملات شدید لفظی قرار می داد و رهبری تحریک مردم علیه نیکون و اصلاحات را بر عهده داشت و مخالفت ها بر علیه اصلاحات و حاکمیت مرکزی در سراسر کشور گسترده می شد.
در برابر چنین مخالفت گسترده ای بر سر چنین تغییرات کوچک، نیکون می بایست عقب نشینی می کرد، اما چنین نکرد. نیکون مغرور و سر سخت که معتقد بود حق با اوست و به پیش رفت. او مانند تزار عقیده داشت که مردم روسیه باید از دستوراتش بدون چون و چرا پیروی کنند.
پس از آنکه نیکون در سال 1666 مقام خود را فرو گذاشت، پیکار شدت بیشتری پیدا کرد. در سال 1667 کلیسا شروع به تکفیر مخالفان اصلاحات و کنار گذاشتن آنها از عضویت در کلیسا دست زد. بسیاری به سیبری تبعید، زندانی و یا کشته شدند. مثلا" آواکوم برای چندین سال به اردوگاه های گوناگون اسیران جنگی فرستاده شد و سرانجام در سال 1682 اعدام گردید.
به رغم همه آزار و اذیت ها بسیاری از روس ها از پذیرش تغییرات نیکون خودداری ورزیدند. مخالفان اصلاحات به مومنان قدیم مشهور شدند. طی دهه های بعدی حدود بیست هزار تن از مومنان قدیم که اعتقاد داشتند اصلاحات نشانه فرا رسیدن دنیاست، خود کشی کردند. دیگران به زندگی خود ادامه دادند و غالبا" جوامع کوچک خود را در نقاط دور افتاده سیبری تشکیل دادند تا بتوانند آنطور که خود می خواهند نیایش نمایند.
با وجود مخالفات شدید مومنان قدیم، اصلاحات تثبیت شد. شکاف بین غالب کلیسا و مومنان قدیم هیچ گاه پر نشد.در سال 1917 یعنی زمان انقلاب کمونیستی مومنان قدیم احتمالا" بین 10 تا 20 درصد جمعیت روسیه را تشکیل می دادند. در نتیجه، کلیسای ارتدکس روسیه هیچ گاه وحدت یا قدرتی را که پیش از نیکون و اصلاحات از آن برخوردار بود باز نیافت.چرا که با روی کار آمدن بلشویک ها کل اساس کلیساها در روسیه و یعنی بعد آن شوروی بر چیده شد.
پیکار بر سر اصلاحات نیکون نشان داد که دهقانان به تغییر چگونه می گریستند! دهقانان به شدت محافظه کار بودند و در برابر هر تغییری هر چند کوچک، ممکن بود تا پای جان مقاومت کنند. رهبران روسیه به شدت نخبه گرا بودند، آنها فکر می کردند که دهقانان در مورد تصمیمات آنها، حتی در کوچکترین امور، حق چون و چرا ندارند. روسیه بین دهقانان تغییر ناپذیر و فرمانروایان انعطاف ناپذیر گرفتار آمده بود.

در این رویداد تاریخی که اینجا بازگو کردم سه نکته مشهود و مهم وجود دارد:

اول اینکه موج یهودی ستیزی و اختلافاتی که باعث روی دادن جنگ جهانی اول در سال 1914 گردید را باید در عملکرد همین روس ها جستجو کرد که بعدها تا به روی دادن هولوکاست هم کشیده شد.

دوم اینکه دیدیم که بخاطر اینکه صلیب کشیدن با دو انگشت باشد و یا سه انگشت ده ها هزار تن بر سر این اختلاف جزی که نه اختلاف مرزی و ملکی بود و نه اختلاف منافع مالی و اقتصادی بوده جان خود را از دست دادند و این مفهوم را به ما می رساند که هر انسانی که به یک ایدولوژی مخصوصا" مذهبی وابسته است، دین و آیین خود را تافته ای جدا بافته می داند و دیگر اعقاید را کفر می شمارد و پیروان دیگر ادیان را ملحد می داند.چنان که مسلمانان اعتقاد دارند دین و رسالت محمد برگزیده و آخرین دین و برترین است! و البته این نوع افکار در دیگر فرهنگ ها و پیروان مذاهب دیگر نیز وجود دارد و حتی در هندوستان نیز گاو پرستان تمام ادیان و رسوم دیگر خدا پرستی را شرک می دانند.حال بهتر است باندیشیم که در جهان کنونی و در بین این همه تنوع مذاهب با سه میلیارد مسیحی که خود بر سه قسمت تقسیم می شوند چون ارتدکس و کاتولیک و پروتستان که خودشان همه پیروان عیسی مسیح هستند و به روایت تاریخ که چه جنگ هایی بین آنان پدید نیامد و هنوز هم یک دیگر را در قرن بیست و یک قبول ندارند، اما از یک میلیارد مسلمانی که تازه صد میلیون نفر آن شیعه رافضی هستند پس در کجای خط ایستاده اند؟ آری باید درک کنیم که تقدس را اگر از مذهب کسر کنیم ته آن چیزی جز خرافات نخواهد ماند.

نکته سوم، در طول تاریخ صحبت از این شده،و از پادشاهان و حکومت گران تاریخ خورده گرفته می شود در عصر کنونی که چرا اجازه دخالت به امور به پابرهنگان و دهقانان و بطور کل توده های جامعه داده نشده است، و در اینجا فکر کنم مشخص شده یکی از دلایل اصلی آن که وقتی بخاطر یک اعتقاد پوج جامعه و توده ها دست به ریختن خون یک دیگر می زنند و همانطور که نوشته شد حتی مورد سوء استفاده کلیساها هم قرار گرفته می شدند، از این توده ها چه انتظاری می توان داشت برای اداره جوامع خودشان؟ و در واقع نخبگان بودند که حال درست و یا نادرست امورات جوامع را باید می چرخاندند و جوامع و تاریخ گذشته گان را بهتر است با شرایط و معیارهای امروزی و انسانی که به حقوق خود شناخت پیدا کرده است نسنجیم.

مهدی کاویانی

آیا حمله نظامی به ایران امکان پذیر و کارساز است؟


فرانسیس بیکن: ما به کسانی همچون ماکیاولی مدیونیم، که جهان سیاست و رهبران آن را آن‌ طوری که هست به ما نشان می‌دهند، نه آن‌طوری‌ که باید باشد

در ابتدا باید خاطر نشان کنم که پایان این جنگ را نمی توان پیش بینی کرد و برآورد هایی که در این نوشتار آمده بصور تخمینی و تئوریست ولی می توان با مطالعه آن دید دقیق تری به معقوله حمله نظامی داشت.

 درحالی که افکار عمومی جهان توجه اش به رویدادهای چون مسئله صلح خاورمیانه و جنگ عراق و افغانستان جلب بود، پس از وقایع خون بار انتخابات 22 خرداد 88 در ایران افکار عمومی جهان متوجه ایران شد، ولی فراتر از این مسئله آنچه برای ما ایرانیان مهم است این است که سرنوشت و یا دستاورد این جنبش به اصطلاح «سبز» و یا تصمیم غرب در مورد برنامه هسته ای رژیم سرانجام باعث یک دگرگونی عظیم و آنچه به شخصه برایم ایده آل است «تغییر رژیم» در ایران منجر می شود یا خیر؟ ولی آنچه از عکس العمل غرب و به ویژه آمریکای به رهبری دمکراتها مشخص است هنوز آمریکا به پاسخ مثبت از جانب رژیم جمهوری اسلامی برای مذاکرات مستقم امیدوار است. ولی آیا این امیدی واهی است یا سرانجام رژیم جمهوری اسلامی پاسخ مثبت میدهد؟ اما گمان میکنم جواب این سئوال را رژیم با ماجراجویی در 22 خرداد 88 به آمریکا داده است ولی متاسفانه آمریکا هنوز این مسئله را درک نکرده است که اگر رژیم جمهوری اسلامی قصد مذاکره و مصالحه بر سر برنامه هسته ای خود را داشت بار دگر محمود احمدی نژاد را برای یک دوره چهار ساله با تمامی دشواری ها و بحران بوجود آمده، در فردای بعد انتخابات، پیروز انتخاباتی اعلام نمی کرد! و مسئله دیگر که نشان از یک پیش بینی در مورد آینده ایران است، به تصمیم آمریکا در مورد سپر دفاعی ضد موشکی آمریکا در اروپا که آنچه بطور رسمی از سوی مقامات کاخ سفید در دوره پرزیدنت بوش و همچنین ساکنین فعلی آن اعلام شده است "منظور از استقرار این سپر دفاعی حمایت از خاک اروپا در مقابل خطر موشکی ایران میباشد"، ولی آیا این چنین است که آمریکا ادعا می کند یا خیر؟ آیا قرار است که رژیم جمهوری اسلامی همچنان تا سالیان سال در ایران بر مسند قدرت باشد که آمریکا میخواهد با صرف ده ها میلیار دلار و آنچه که در دوران حکومت جمهوری خواهان قرار بوده تا سال 2015 میلادی به اجرا در آید و چه بسا که بخاطر کوتاهی و باج دادن های آمریکا به روسیه حالا حالا ها اجرای این طرح به عقب افتاده ولی از دستور کار خارج نشده و شاید این طرح تا سال 2020 میلادی هم تکمیل نشود ولی آیا تا آن زمان قرار است که یک حکومت یاغی و اوباش در ایران پا بر جا باشد؟ اما خوشبختانه سکه روی دگر دارد چرا که آمریکا با تمام حسن نیتی که به روسیه به ویژه دولت فعلی آمریکا نشان میدهد و یا فشاردن دکمه «ری استور» روابط صمیمانه را با هم از سر می گیرند (به پیشنهاد خانم کلینتون)، اما دو طرف میدانند که هنوز جنگ سرد تمام نشده و پایان کار شوروی کلاه بزرگی بود که بر سر غرب و به ویژه آمریکای (از آغاز زمامداری بیل کلینتون در کاخ سفید) رفته است که البته بحث در مورد این مسئله از چهار چوب این نوشتار خارج است. آری برنامه سپر دفاعی غرب در واقع روسیه را نشانه گرفته است و اگر جز این بود آمریکا از اجرای این طرح به پیشنهاد روسیه در خاک کشور آذربایجان و یا اجرای طرح بطور مشترک و با همکاری یکدیگر استقبال می کرد و مطمئنا اگر روزی در آینده نزدیک آمریکا تصمیم به چنین حماقتی گرفت (یعنی اجرای طرح در قفقاز)، می بایست تمامی آرزوها و امید های خود را ما ایرانیان برای آن دگرگونی بزرگ، به گور بسپاریم ، چون استقرار سپر دفاعی غرب جایی بجز خاک لهستان و جمهوری چک نشان از قصد آمریکا برای تداوم و برپای رژیم اسلامی در ایران است. اما سئوال و تردیدی حال در سر اذهان عمومی جهانیان و رسانه ها و به ویژه ما ایرانیان وجود دارد این است که آیا سرانجام از سوی آمریکا و اسرائیل در صورت حل نشدن بحران هسته ای رژیم و با وجود تیرگی روابط غرب و ایران، حمله نظامی به خاک ایران صورت می پذیرد؟ و یا در صورت وقوع چنین رویدادی این عملیات فقط برای نابود کردن پایگاهای هسته ای رژیم است و یا برای تغییر رژیم در ایران؟ و سئوال دیگر که پس از انجام این واقعه در ذهن شکل می گیرد این است که آیا ایران تبدیل به ویرانه ای چون عراق و یا باتلاقی برای سربازان و نیروهای کشورهای متفق اشغالگر می شود یا خیر؟ و یا در فردای حمله نظامی به ایران آیا کشور ما تجزیه می شود؟ در اینجا من به خودم جرات میدهم و اعلام میکنم من موافق حمله نظامی و لشکر کشی یک کشور بیگانه به ایران برای براندازی این رژیم اسلامی هستم و این علارقم آن است که تا به حال شاید اکثر کارشناسان و سیاست مداران ایرانی و نیروهای اپوزوسیونی خارج از کشور و داخله و روشنفکر ما ته دل خود امید به آن دارند ولی به زبان نمی آورند و از عاقبت جنگ در هراس اند. ولی اینجانب دلایلی را که برای خود دارم و برمی شمارم تا آگاه شوید به چه دلیل هم رنگ جماعت نشده و این خواسته را عریان نمودم و برای روشن شدن خوانندگان اوضای ایران را با آنچه که بر عراق گذشت به جهت مقایسه مبنا قرار میدهم.

1. اکثر کشتارها و ترورها و بمب گذاری ها در عراق نه در هنگام حمله به عراق، بلکه پس از آزادسازی و اشغال آن صورت گرفت و دلیل آن نیز نه به خاطر حضور و بی رحمی و خونریزی و توطئه اشغال گران، بلکه دلیل آن درگیری های مذهبی بین سنی مذهبان و شیعیان بوده است. ولی ملت ایران امروز دیگر برای اسلام تره هم خرد نمی کنند، چه رسد که در فردای آزادی ایران بر سر دین و مذهب اسلام با یکدیگر بجنگند و خون یکدیگر را بر زمین بریزند و یا بخاطرش خون دهند. قطعنا" به برکت نظام اسلامی حاکم بر ایران، دین و مذهب دغدغه فردای ایران نخواهد بود.

2. به دلیل اختلافات قومیتی، یعنی اقوام سنی،اقوام شیعه و اقوام کرد،ترکمن و آشوری هر کدام دهک های جمعیتی بزرگی در عراق هستند که کمتر خویشاوندی ویا وابستگی بین این اقوام با یکدیگر وجود دارد و به دلیل نو پا بودن تاریخ کشوری بنام عراق همین امروز میبینیم که عراق عملا" به سه منطقه نیمه مختار تقسیم شده است، ولی در ایران موضوع فرق میکند چرا که ایران کشور ریشه داری است و جامعه ایران چه کرد و چه آذری و چه فارس همه یک پارچه اند و هر اختلافی هم اگر باشد سر ایرانی بودن خود که با هم مشکلی ندارند؟! و همچنین اقلیت های دینی، که من خود به شخصه چنین اصطلاحی را قبول ندارم چرا که ما همه ساکنان این سرزمین چه مسلمان و چه زرتشتی و چه یهودی و مسیحی و بهائی به موجودیت ایران ایمان و اعتقاد داریم و اگر هم کدورتی بین مذاهب مثل سنی یان و شیعیان در ایران باشد، بی شک آن هم از سر تفرقه افکنی و فتنه اندازی رژیم برای جلو گیری از اتحاد ملت ایران بر علیه خودش بوده که خوشبختانه همه ایرانیان به این امر واقف هستند. و فرای این مسئله، تجزیه ایران نیاز به اراده جمعی مردم ایران و نیز عظم جهانی دارد.

3. با اینکه دیگر مسئله دین در جامعه ایران مطرح نیست ولی به آنانی که مخالف این نظر هستند و عقیده دارند چرا دین هنوز در درون جامعه یک نقش اساسی و شاید تفرقه انداز را بازی میکند و یا خود شخص مخالف این نظر، خود تعلقات مذهبی دارد، این تئوری را مردود میداند و بخاطر خدای ناکرده تجزیه کشور مخالف حمله نظامی به ایران است که باید گفت که طبق نظر شمایی که معتقد هستید که هنوز دین جایگاهی در جامعه دارد، ولی باید آگاه باشید که در هر حال «توده شیعه» ایران یک دهک جمعیتی کاملا" حداکثری را تشکیل میدهد، یعنی اگر به قول مخالفین این نظریه دین را هم مبنا قرار دهیم کشور ایران در هر صورت یک اکثریت شیعه را تشکیل میدهد و مثل عراق به سه جامعه بزرگ تقسیم نمی شود و اگر باز کسانی هستند که جواب این پاسخ را رد میکنند و به جامعه اکثریتی ایران معترض میباشند، پاسخ میدهم که: رژیم جمهوری اسلامی (شیعیان) در طول 30 سال حاکمیت آخر چه گلی بر سر اکثریت شیعه و یا فارس ها زده که بر سر ترک و کرد و بلوچ و اقلیت نزده است؟! شاید هم در مواردی به فارسها و اکثریت جامعه بیشتر هم ظلم شده است چرا که در طول عمر رژیم همیشه سازمانها و اورگانها و حتی کشورهای بوده اند که به حمایت از خواسته های بر حق اقلیت های چه مذهبی و چه قومی پرداخته اند. اما آیا در تمام این 30 سال من ایرانی بعنوان اکثریت در جهان تنها نبودم؟ و آیا سازمان و یا کشوری بوده که فقط مختص به شکایات و خواسته های من ایرانی بقول تفرقه اندازان اکثریت شیعه رسیدگی کند؟ آیا این شرایط من با بقیه هموطنان دیگر مذاهب و قومها یکسان بوده؟ و این در حالی است که رژیم با صرف هزینه های هنگفت و یا ندانم کاری در اکثر سفارت خانه های جهان آزاد را به روی ما ایرانیان بسته است.

4. از نظر جغرافیا و بافت شهری و سازه ها و بافت فرهنگی اگر قرار است مقایسه ای بین ایران و عراق صورت گیرد باید گفت که در کشور عراق هنوزه قشر بزرگی از مردم روستا نشین این کشور، مثل عرب بادیه نشین 1400 سال پیش زندگی میکنند و هنوز مدرنیته به بخش هایی از عراق راه نیافته است و هنوز در این سرزمین وقتی که از آن گذر میکنید مردمی را با لباس های سنتی و سوار بر شتر و خنجر به کمر فراوانند اما درست است که ما در ایران هم جامعه سنتی داریم ولی این در ایران بیشتر برای حفظ ظاهر و شاید هم در عمومی نباشد و البته بومی است و نه مذهبی ولی در عراق بخاطر این ساختار متفاوت شهری و روستایی و بیابانی تروریست در عراق میتواند خیلی راحت نفوذ کرده و از دیدگان پنهان بماند که این شرایط را برای مقایسه با تهران پایتخت کشور وشهرهای بزرگ ایران در نظر بگیرید مشخص است که جابجایی تروریست در کلان شهری چون تهران مشکل و سخت است و یک دلیل بسیار مهم آن هم گرانی فوق العاده املاک در تهران باعث شده است که هر مکانی در در تهران چندین چشم مواظب اطراف آن است. اما با این اوضا در مورد جنوب شرقی کشور ایران هم باید متذکر شد که هم اکنون هم آنچه که در عراق و افغانستان شاهد آن هستیم در جنوب شرقی ایران نیز روی میدهد ولی رژیم صدای آن را هم در نمی آورد. قاچاقچیان مواد مخدر چه که بر سر مردم مظلوم کشورم در آن منطقه نمی آورند. من مادرانی را دیده ام که جلوی چشم همسر و فرزندان و یا دختری را دیده ام که جلوی چشم برادر و پدر و پسر بچه های کوچک و یا پیر مردی را که زار زار گریه میکرد از درد تجاوز و مینالید و این است جنایتی که هم اکنون در کشور ما روی میدهد و آیا جایی شنیده اید؟

5. تکلم مشترک تروریستهای بنیاد گرا زبان عربی است که اکثرا" از کشورهای مسلمان و عربی چون مصر و اردن، لیبی، سودان و عربستان وارد خاک عراق شده و بخاطر دانستن زبان عربی خود را جزی از جامعه عراق جا زده و به فعالیت برای مقدمات عملیات های تروریستی خود می پردازند، ولی آیا در ایران امکان استفاده از این مزیت برای تروریست بین المللی وجود دارد؟

6. تروریست برای چه وارد ایران شود؟ بیاید که استکبار را از بلاد اسلامی بیرون کند؟ و خداوند را سپاس که عراب مسلمان ما ایرانیان را مجوس و کافر و رافضی مینامند و شکر گزار اشغال گران و به قول خودشان جهت نابودی ایران هم هستند.

7. صدام حسین هر چه باشد در جهان عرب محبوبیتی داشت و پس از مرگ وی او را شهید خواندند و در لیبی و غزه و مناطق سنی نشین عراق 3 روز عزای عمومی اعلام کردند و صدام حسین حداقل در بین سنی ها و اقوام خود در تکریت مقبولیت و محبوبتت داشته و پرچمدار ناسیونالیست عربی بوده و با اینحال شاهد بودیم که پس از شروع اقدام نظامی بر علیه عراق چند روزی بیشتر دوام نیاورد و سر نگون شد . اما وای بحال آخوند و ستمگران که هیچ جایگاهی برایشان در ایران وجود ندارد و صدام که چند روزی دوام آورد ولی رژیم جمهوری اسلامی چند ساعتی هم دوام نخواهد آورد.

8. بسیاری بر این عقیده اند رژیم طرفدارنی هم دارد، خوب طرفداران رژیم چه کسانی هستند؟ بسیج. اما بسیجی کیست؟ در یک کلام نان به نرخ روز خور و در هر شهر و روستا و محلی هرچه لات و چاقو کش و باج بگیر بوده و هست جزء بسیج و استشهادیون می باشند و این اقشار نه ایمانی به اسلام دارند و نه به رژیم، بلکه مزدورند همین و بس و مسخره است که فکر کنیم اینان جان خود را در راه نظام و اسلام و کشور به خطر اندازند و به جنگ امریکا و اسرائیل روند و تازه در کجا و با جه کسی بجنگند ؟ جنگ 8 ساله با عراق یک جنگ کلاسیک بود و جبهه و سنگری بود و غیر از این ارباب که دیگر رفتنی باشد پس منفعت هم برای جنگیدن نیست و همچنین شک نکنید که هر فردی که از این رژیم حمایت میکند و یا به آن مئومن است یا انسان بی سواد و نا آگاه و جاهلی است و یا بسیار رند و دزد و لاشخور و حرامزاده است و از هر کدام که باشد سقوطش حتمی ست و کاری از او بر نمی آید و همچنین در طول این سالها این مزدوران آنقدر خورده اند و فربه گشته اند که جنگیدن را هم از یاد برده اند.

9. رژیم پس از سی سال ملت ایران را اگر بخواهم کلمه مناسبی بیاورم آلوده زندگی کرده است ، اعتیاد ،کرک و شیشه و هروئین که سپاه پاسداران رژیم بزرگترین وارد کننده و صادر کننده آن است و نسل جوان ما را نابود کرده اند تا نتوانیم جلوی این رژیم قد علم کنند و یا ملت را هر روز گرفتار صف گاز و بنزین و کوپن و گرفتار چک و سفته و بانک کرده اند و ملت نای مبارزه مستقیم چه با نظام و چه با نیروی متجاوز را ندارد و در چنین شرایطی چه اشکالی دارد که یک کشور دیگر به داد ما برسد؟ یک روزی داریوش پادشاه ایران از خداوند خواست که سرزمینش را از دروغ و خشکسالی دور داشته باشد اما امروز گرفتار دروغ و دو رویی شده ایم.

10. صحنه های پس از سر نگونی صدام حسین در عراق فراموش نشدنی است و چطور مردم در یک دست پرچم آمریکا و در دست دیگر پرچم عراق را به اهتزاز در آوردند. ملت ایران که خوشبختانه بهتر از عراب پس از سی سال دوست و دشمن خود را شناخته اند و تصور می شود کرد که ملت ایران نه ستیز بلکه از هر ارتش آزادی بخشی استقبال خواهند کرد چون ما در حال حاضر گروگان این اشغالگران اسلامی هستیم و در 60 سال پیش هم همین ارتش آمریکا شر آلمان هیتلری را از سر اروپا کم کرد و دیدیم که اروپاییان از ارتش یک کشور بیگانه چه استقبالی کردند آیا تاریخ تکرار خواهد شد؟

11. بسیاری هستند که برای جلو گیری از گسترش طرفداران حمله نظامی به ایران عنوان میکنند که خارجی هر که باشد متجاوز است و همانطور که 8 سال در مقابل عراق مقاومت کردیم و شهید دادیم در مقابل آمریکا و اسرائیل هم مقاومت می کنیم و می جنگیم ، لازم است به اطلاع این عزیزان برسانم که جوان ایرانی که 8 سال در مقابل تجاوز عراق جنگید و زیر تانکهای عراقی داوطلبانه دراز کشیدند و روی مین ها پریدند برای آن وطن به جای مانده از 2500 سال تاریخ بود و اینان برای دفاع از فرهنگ و دستاورد های ایرانیان از زمان انقلاب مشروطه دست به این عمل شجاعانه زدند و هنوز احساس هم نوع دوستی و درست کاری، شاخص های اعتماد مردم به یکدیگر در جامعه ما یک اصل بود اما این رژیم در طول این 30 سال که چیزی باقی نگذاشته ، نه ثروت ملی نه اعتماد ملی، نه غرور ملی و نه اخلاق عمومی، نه دینی و نه ایمانی و نه وطنی!

12. اگر نگاهی به ویدیوهی بیرون آمده از در گیریهای پس از انتخابات 88 بندازید، می بینید که همیشه یک یا دو نفر مامور رژیم دنبال 50 تا 100 نفر معترض می دوند و مردم فرار می کنند، چون ملت نه اهل درگیری و خشونت هستند و نه قصد در گیر شدن با نیروهای سرکوب گر را دارند چرا که اکثرا" معتقد هستند که در صورت پایان این در گیری ها و به سر انجام نرسیدن خواسته معترضین شاید شناسایی شده و جان خود و خانواده خود را به خطر انداخته و آینده و کار و زندگی خود را از دست بدهند. ولی همین ملت در صورت حمله نظامی به ایران و مشخص شدن این واقعیت که جامعه جهانی دیگر وجود جمهوری اسلامی را در ایران نمی پزیرد و فقط با پرتاب یک موشک از سوی متفقین به کویر ایران هم که شده، ملت ایران حساب کار آخوند را کف دستش خواهند گذاشت.

13. کشور ایران هم اکنون اشغال شده است توسط رژیم آدم خوار جمهوری اسلامی و فکر نمی کنم ملت ایران دشمنی بزرگتر و درنده تر از اوباش و سردمداران این رژیم در دنیا داشته باشند. آیا آزاد سازی ایران از شر رژیم توسط یک انقلاب مردمی، چه از نظر جانی و انسانی و چه از نظر منابع ملی و اقتصادی هزینه کمتری برای ملت ایران به همراه دارد یا توسط یک حمله نظامی؟ مطمئنا" رژیم خونخوار آخوندی در صورت یک انقلاب و مبارزات خشونت آمیز داخلی بسیار درنده تر و خون ریزتر و مسلح و مجهزتر است از مردم و این راه، هزینه انسانی بیشتری برای ایران دارد و البته دوستانی هستند که دنبال راه سومی هستند که همانا تجمع مسالمت آمیز و اعتراضات بدون خشونت و اعتصابات و بستن و دوختن دهان و گوش که من معتقدم که با این کار ها چیزی توی کت رژیم نمی رود و این رژیم پر رو تر از این حرفهاست و آنچه که از شواهد پیداست از زمان شکل گیری اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری رژیم تا به امروز که بیشتر از سه سال (در زمان ویرایش متن) از آن می گذرد رژیم قدمی عقب نشینی نکرده که هیچ هر روز فضای سیاسی و آزادی های اجتماعی را محدودتر هم کرده است! آری عزیز باش تا صبح دولتت بدمد! با این راه و با طولانی تر شدن عمر رژیم ما ملت ایران هزینه های بسیار بیشتری خواهیم داد تا اینکه توسط یک انقلاب و یا حمله نظامی اگر دگرگونی در کشور واقع گردد، چرا که این رژیم آنچه می برد و آنچه می دزدد و آنچه كه به دليل سوء مديريت و عدم شايسته سالاري از بين مي برد، و آنچه برای بقای خود به خارجی می بخشد و باج می دهد و ... مطمئنا" تا سالهاي سال اگر بخواهيم به مرور به آزادي و دمكراسي دست يابيم، تا آن روز ديگر چيزي از اين مملكت باقي نمانده! و یک نکته ای که در اینجاست این است که در شرایط انقلاب مردمی خونهایی که ریخته می شود خون کسانی است که طرفدار آزادی و دمکراسی و برابری و ترقی خواهی و در یک کلام «الیت» جامعه هستند و اینان باید جان و خون خود را بدهند که دیگر اقشار و توده جامعه و یا همانهایی که از سر نادانی و بدبختی برای گرفتن سالی 50 هزار تومان سهام عدالت و گونی سیب زمینی به محمود احمدی نژاد رای میدهد در صورتی که اینان از حقوق واقعی خود که همانا آزادی و حق انتخاب و شکوفایی و رشد اقتصادیست آگاه نیستند، این اقشار و توده جامعه پس از انقلاب و سرنگونی رژیم در آرامش و رفاه زندگی کنند در اما تا به آزادی برسیم بخشی از جامعه روشن فکر و تحصیل کرده خود را از دست دادیم و شاید با یک حمله نظامی کوتاه مدت ایران چنین هزینه ای را نپردازد. قطعا" برخی از خوانندگان گرامی بخاطر این عقیده مرا طرفدار نظام طبقاتی و کاپیتالیست و یا طرفدار فئودالیزم و امپریالیست و بیگانه پرست و خائن هم بخوانند ولی مهم نیست چرا که من از گفتن حقیقت ترسی ندارم و حقیقت همیشه تلخ است و پابرهنه ها و بیچارگان همیشه در طول تاریخ پیرو مستکبر و آنکه آنان را استثمار میکند بوده اند و باید خط خود را از این جماعت جدا کرده و راه خود را برویم. وقتی وطنم داره داره در ظلمت و تاریکی سقوط میکنه و دیگه هیچی نمانده، وجهه می خواهم که چه کنم؟!

14. به نظر الی ویزل یکی از آخرین بازمانگان هولوکاست و دارنده جایزه صلح نوبل در سال 1986 ایرانی تروریست نمی شود و رژیم در طول این 30 سال فتنه انگیزی و مزدور استخدام کردم برای عملیات تروریستی و یا انتحاری خود با مغز شویی و استفاده از اعراب به هدف های پلید خود دست یافته است و هما نطور که پیشتر گفته شد نیروهای درونی رژیم جز چاپیدن و سر کیسه کردن حاکمیت و ملت کار دیگری بلد نیستند و رژیم مجبور است که از خارج برای عملیاتهای دشوار خود مزدور استخدام کند. گر عدو شود سبب خیر، که این هم یک حسن برادران بسیجی ماست.



15. مهمتر از همه دلایلی که پیشتر گفته شد ، بر کسی پوشیده نیست که قسمت بزرگ و مهمی از مشکلات و عملیات های تروریستی در عراق و در افغانستان که توسط چه سنی ها و طالبان ها و چه شیعیان و مقتدا صدر صورت می گیرد به رهبری و هزینه جمهوری اسلامی ایران انجام میشود و اگر فرض بگیریم که به ایران حمله نظامی شود و این رژیم سر نگون شود آیا دیگر جمهوری اسلامی وجود خواهد داشت که به آتش و عملیات های تروریستی در ایران دامن بزند؟ آیا دیگر در تهران رژیمی خواهد بود که برای گسترش تروریزم در منطقه و حتی در جهان هزینه بپردازد؟ آیا دیگر در ایران رژیمی خواهد بود که برای صدور وترانزیت تروریست چه بصورت هوائی و زمینی و چه دریائی امکاناتی را فراهم آورد؟ آیا در ایران دیگر رژیم وجود خواد داشت که با فتنه اندوزی به جنگ داخلی دامن زند؟

16. ولی در نظر داشته باشیم که حمله نظامی می تواند تلفات و خساراتی به همراه داشته باشد اما در صورت دست یابی رژیم به سلاح هسته ای و یا در صورت روی دادن جنگی بین ایران و اسرائیل به تنهایی می توان گفت که آن روز دیگر جز ویرانه ای بنام ایران باقی نخواهد ماند و بهتر است همین حالا غرب به همراه اسرائیل وارد عمل شود و در هر صورت اگر قرار است حمله ای به ایران صورت گیرد نباید تنها برای نابود سازی برنامه هسته ای رژیم باشد بلکه اگر آمریکا و اسرائیل و غرب خواهان آرامش و صلح در جهان از فلسطین بگیرید تا لبنان و عراق و افغانستان و آمریکای جنوبی، کم کردن شر تروریست بین المللی و فتنه و آشوب در سرتا سر جهان و قاچاق و مواد مخدر و رشوه و پولشویی و آدمکشان دولتی تنها راه آن تغییر رژیم در ایران است و حمله نظامی تنها به هدف برچیدن برنامه هسته ای رژیم و اینکه ملت ایران را به همراه رژیم آدمخوار اسلامی و سگ های هارش به حال خود رها نمایند، نه تنها این نشان دشمنی صیونیزم و غرب با تاریخ و ملت ایران قلم داد می شود بلکه خیانیست در حق مردم منطقه و جهان! مطمئنا" حال که رژیم چه از نظر داخلی و چه از نظر خارجی با بحران عدم مشروعیت مواجه است و افکار عمومی جهان آماده پذیرش هر برخورد تندی با رژیم تهران است، امید است که رژیم نتواند پاسخ هر آتشی را با آتش پاسخ دهد.

گل ما بي بهار مي رويد، وسط شوره زار مي رويد ... با همه ي رنج هاي طاقت سوز، ما در اين ورطه زنده ايم هنوز ... كاش كام زمانه شيرين بود، حال تاريخ بهتر از اين بود


آزادی هزینه داره و باید بهاش رو پرداخت  و هزینه اش خون است خون. با لاس زدن با این رژیم و یا پست شر کردن در بالاترین و فیس بوک می خواهیم رژیم عوض کنیم؟ حتی اگر سه میلیون نفر ده ها روز هم پشت سر هم به خیابان بیاییم و تکانی به این رژیم ندهیم و فقط  لب و دهان خود را بدوزیم و اجتماعات سکوت راه بندازیم کک این رژیم هم نمی گزد که هیچ تازه طلبکار هم می شود و حضور میلیونی شما را بیعت با ولایت وقیح برای جهانیان تعریف می کند و فردای بعد آن روز صبح که از خانه بیرون آمدیم و یا تلویزیون رو روشن کردیم می بینیم که این رژیم هنوز پا برجاست! من نمیدانم که چرا بسیاری از روشنفکران و تحلیلگران تا اسم حمله نظامی رو میشنون جوگیر میشوند و باد به رودشون میفته و رگشون میزنه بالا!؟ من فکر میکنم تداوم این رژیم در واقع دکانی است برای بسیاری از فعالین اپوزسیونی غربت نشین ما که در جای گرم نشستند و برای اسرائیل و آمریکا شاخ و شونه می کشند و اعتقاد دارند خدا روزی یک معجزه ای روی خواهد داد و این رژیم هم خواهد رفت و ما هم مثل قهرمانها بر می گریدم و زمانی که برگشتیم وطن همون وطن چهل سال پیش خواهد بود و جمهوزی اسلامی صحیح و سالم و آکبند تحویل ما خواهد داد! اونهایی که دم از غیرت میزنند چرا نمی روند و بادشون رو بجای آمریکا و اسرائیل، جلوی رژیم تخلیه  نمی کنند؟

تمام تلاش رژیم در این سی و چند ساله با با صرف میلیاردها دلار هزینه در این بوده که شاخص های اعتماد ملی و اعتماد مردم به یکدیگر رو پایین بیاره و هر چه که تونسته در به راه انداختن نفاق و تنش و اختلاف بین ملت و اپوزسیون و به طور کل مخالفین خودش هزینه کرده و موفق هم بوده و هم اکنون هم به طور مشخص هیچ آلترناتیوری به عنوان جایگزین وجود ندارد و تمام تحرکات بر علیه این رژیم چه در داخل و چه در خارج پراکنده و فردیست و به نظر نمیاد تا در این رژیم در ایران پابرجاست بشه روی اتحاد ملت برای آزاد و آباد سازی ایران حسابی باز کرد و بخاطر همین هم تنها راه سرنگونی این رژیم رو در حمله نظامی میدونم و هر راه دیگه ای هم جز بی راهه و شکست و اتلاف وقت و صرف خون و هزینه برای ملت هیچ کمکی به برقراری نظام مردم سالاری در ایران نخواهد کرد

بارها اشاره کردم که اگر قرار باشد به تدریج به آزادی دست یابیم و یا اینکه ملت در برابر رژیم بایستند و انقلاب دیگری را تجربه کنیم چه از نظر منابع و منافع ملی و چه از نظر انسانی لطمات بیشتری به ملت و کشور تحمیل می شود تا اینکه از طرف و کمک نظامی قوای آمریکا و اسرائیل شر رژیم اسلامی از سر ایران کم شود و در نهایت اگر حساب کنیم تا رسدن ملت به ایده آل ها با انتظار نشستن برای آزادی دیگر تا آن روز برایمان چیزی باقی نخواهد ماند و رژیم بسرعت همه چیز را با ندانم کاری، سوء مدیریت، عدم شایسته سالاری، اسرائیل ستیزی و استکبار ستیزی، هزینه کردن برای تروریست، مزدور و جیره خور و ساندیس خور استخدام کردن، هزینه ونزولا و سودان و زیمباوه و کره شمالی برای خریدن حامی و مشروعیت، هزینه های سنگین برنامه هسته ای فرسوده و ناکارآمد، فشار تحریم ها، تحمیل قراردادهای ننگین به ملت از سوی چین و روسیه، صرف هزینه آتش افکنی در منطقه (عراق، حماس، حزب الله)، سیستم گزینش اداری و استخدامی ولایی (که داره ارکان اقتصادی و صنعتی و علمی کشور رو نابود میکنه)، حذف تدریجی مخالفان و روشنفکران و نخبگان و بطور کل الیت جامعه، فرار سرمایه و مغزها، فساد اداری و سیاسی و امنیتی نظامی، چپاول بیت المال و راندخواری و ... همه و همه باعث میشه که روزی برسه که هیچی برای این مملک نخواهد ماند.

نه سال تحریم و قحطی در عراق در زمان دولت کلینتون و آخر سر هم حمله نظامی. تحریم های بی فایده است چون رژیم حتی اگر تبدیل به کره شمالی شود باز هم کیانش را حفظ خواهد کرد. تا دنیا پی نبرد که این رژیم ماهیتی چون شوروی و آلمان نازی دارد و بر سر برندازی آن به یک اجماع کامل نرسند بی فایده است چون رژیم به عنوان یک حکومت رسمی و عضوی از جامعه جهانی شناخته میشود و برای رژیم بسیار ساده است بی اثر کردن تحریم ها مثل ترانزیت قاچاق از طریق سفرهای دیپلماتیک. قدرت اقتصادی چین و روسیه از کجاست؟ این به دلیل شکست اقتصاد سرمایه داری و لیبرال نیست بلکه این رشد بخاطر چپاول و غارت بین المللی ست و هر چه دنیا به تعهدات خود پایبند باشه بیشتر باعث فربگی چین و روسیه خواهد شد.

باز مي گويند فرداي دگر ... صبر كن تا ديگري پيدا شود ... كاوه اي پيدا نخواهد شد اميد ... كاشكي اسكندري پيدا شود