۱۳۹۰ شهریور ۲۶, شنبه

نگاهی به کارنامه پهلوی دوم

داوری هاي مطلق ما در مورد تاريخ و اهالي آن، ‌هرگز اجازه نداد تا پشت اين قاب سياه و سفيد فكرمان را هم ببينيم براي ما هميشه كسي بد بود و سياه، ‌ديگري خوب بود و سفيد. يكي آزادي خواه بود و مردم دار، ‌ديگري مستبد بود و دشمن خلق. پادشاهي ريشه كن دين بود و ديگري سايه خداوند. يكي دست نشانده و بازيگر بيگانه بود و ديگري مبارزي تمام عيار عليه هر نيروي خارجي.

دگماتیسم فكري و جزم انديشي اجازه نمي دهد داوری منصفانه داشته باشيم تا در كنار خوبي هاي هر چيز، بدي هاي آن نيز ديده شود و به عكس يا افراد قهرمان بودند يا خائن، يا شجاع و نستوه بودند يا بزدل و سازش كار.
و تاسف برانگيز آنجاست كه اين ديدگاه تا عميق ترين سطح در لايه هاي دولتي و اجتماعي ما نفوذ كرده است كه اثرات آن را به خوبي مي توان در نشست های نخبگان و عالمان، در باب بررسي افراد يا چگونگي اتفاقات تاريخي مشاهده كرد. در مسيري متضاد، گروهي مقوله مورد بحث را كاملا خوب و گروه ديگر آن را بد مي پندارند و اين جدال ادامه دارد، تا آنكه هيچ تصويري منطقي به دست نمي آيد و تناقض مطلق بيهوده اي همچنان ادامه پيدا مي كند.

کمتر حاکمی در طول تاریخ ایران به اندازه محمدرضا شاه مورد تهاجم و حملات لفظی بوده است و داوری‌های غیر‌منصفانه نصیبش شده است به نظر می‌رسد پس از گذشت سی و دو سال از انقلاب اسلامی هنوز مخالفان و دشمنان شاه حاضر نیستند به بسیاری از دستاوردهای مهم، تاریخی و سرنوشت ساز عصر پهلوی اشاره کنند.

صدای آمریکا هم اخیرا مانند شبکه بی‌بی‌سی لندن به پاتوقی برای دشمنان شاه تبدیل شده تا با غرض‌ورزی و بغض‌های سیاسی و با سخنان سست و بی‌پایه مثلا به نقد دوران پهلوی بپردازند در حالی که تنها چیزی که در این به اصطلاح تحلیل‌ها دیده نمی‌شود نقد علمی و منصفانه است. پرسش‌های بسیار بنیادی و پر اهمیتی از مخالفان پهلوی قابل طرح است مانند: چرا این افراد حاضر نیستند به تفاوت‌های بنیانی عصر پهلوی مثلا با عصر قاجار اشاره کنند و برای نمونه هرگز نمی‌گویند در دوران پهلوی برخلاف دوره قاجار نه تنها از مرزهای ایران محافظت شد بلکه سه جزیره همیشه ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به خاک ایران ضمیمه شد و برای نخستین بار در تاریخ معاصر دولتی مدرن و دارای بوروکراسی منظم شکل گرفت. چرا دشمنان شاه حاضر نیستند اعتراف کنند که برخلاف دوران قبل که ایران همواره با همسایگانش مشکلات مرزی داشت در دوره پهلوی موفق شد برای نمونه قرارداد 1975 الجزایر با عراق را منعقد نماید که از نظر دیپلماتیک یک پیروزی مهم برای ایران به حساب می‌آمد و ثبات بیشتر خاورمیانه را هم به ارمغان آورد.

در حالی که مخالفان شاه همواره از اختناق در آن دوران صحبت می‌کنند ولی هرگز به دستاوردهای فرهنگی اشاره نمی‌کنند، به رشد تئاتر، سینما و کتاب و حتا به وجود آمدن محافل روشنفکری هرگز اشاره نمی‌کنند و با بی‌تفاوتی از کنار آن می‌گذرند و هرگز نمی‌گویند طبقه متوسط فرهنگی در عصر پهلوی رشد کرد. دشمنان دائمی شاه هرگز حاضر نبوده‌اند که صادقانه اقرار کنند در دوران پهلوی سکولاریسم هرچند به طور ناقص در ایران جریان داشت و عرصه حکومت با دین ممزوج نشده و اخلاق عمومی و شاخص‌های اعتماد مردم به یکدیگر از وضعیت فعلی به مراتب بهتر بود. آنها نمی‌گویند در زمان حکومت پهلوی میان بهایی، یهودی، شیعه و سنی این همه تبعیض و جدایی وجود نداشت و ایمان امری خصوصی بود که باعث مختل شدن دوستی‌ها نمی‌شد. دشمنان کینه‌دار پهلوی‌ها همواره در مورد دادگستری مدرن و عرفی نظام پهلوی با بی‌تفاوتی عبور می‌کنند در حالی که آن دادگستری نه تنها در زمینه شاخص‌های عدالت نمره قابل قبولی می‌گیرد بلکه بسیاری از مخالفان پهلوی‌ها هم اعتراف می‌کنند که تا پیش از روی کارآمدن رضاشاه در ایران امر دادرسی و قضاوت دارای تمرکز و نظمی نبود و محاکم شرع و احکام ناسخ و منسوخ رواج داشت. ضمن آنکه قضات عصر پهلوی اکثرا افراد خوشنام و سالمی بودند که در جمهوری اسلامی یک نمونه مانند آنها را سراغ نداریم. در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی چند نمونه مانند مرحوم علی اکبر خان داور یا احمد علی آبادی داریم؟

پرسش دیگر این است که این خانم‌ها و آقایانی که امروز از حقوق زنان دم می‌زنند چرا نمی‌گویند این محمدرضا شاه بود که با وجود مخالفت شدید مرتجعان مذهبی و کارشکنی مصدقی‌ها توانست حق رای زنان را حتا زودتر از کشور سوییس به زنان ایران بدهد و قانون حمایت از خانواده تا حدی توانسته بود از اجحاف در حق زنان جلوگیری کند و عملا چند همسری برای مردان امری بس دشوار شده بود.

دشمنان سوگند خورده شاه از جمله نیروهای چپ هرگز اذعان نمی‌کنند در زمینه اقتصادی ایران عصر پهلوی تا چه حد توانست رشد کند. در امور اقتصادی نیز هرگز مخالفان با آمار سخن نمی‌گویند. آنها هرگز اشاره نمی‌کنند ایران در زمان محمد رضا شاه در رشد اقتصادی از سرآمدان خاورمیانه بود و یکی از پایین‌ترین نرخ‌های تورم را داشت و در ایجاد اشتغال موفق شده بود بیکاری را در پایین‌ترین سطح نگه دارد و طبقه متوسط اقتصادی که موتور محرکه رشد فکری جامعه است به وجود آمده بود ضمن آنکه کثیری از مردم ایران دارای پس انداز بودند.
آنها هرگز نمی‌گویند محمد رضا شاه با تلاش زیاد موفق شد بسیاری از بیماری‌های واگیردار را در ایران ریشه کن سازد و سپاه دانش و بهداشت به دور افتاده‌ ترین نقاط ایران هم رسیدگی می‌کرد و بهداشت عمومی به شکل تصاعدی پیشرفت می‌کرد.

امروز هم بعد از گذشت این همه سال و با وجود تمامی امکانات، جمهوری اسلامی قادر نیست یک تونل مانند تونل کندوان بسازد. در زمینه سازندگی و آبادانی نیز مخالفان حاضر نیستند بپذیرند که کارشناسان دوره پهلوی مانند کارشناسان سازمان برنامه و بودجه از زبده‌ترین کارشناسان دوره خود بودند که توانستند با زحمات شبانه روزی صنعت ایران را متحول سازند و ایران را را وارد یک چرخه مدرن صنعتی سازند. امروز چند نفر در دستگاه دولتی جمهوری اسلامی مانند عبدالمجید مجیدی یا علینقی عالیخانی داریم؟

دشمنان شاه طوری از ساواک حرف می‌زنند که گویی فقط ایران عصر پهلوی دارای سازمان اطلاعات و امنیت بوده و نقاط دیگر دنیا چنین سازمانی ندارند در حالی که ساواک هم مانند نهادهای امنیتی سایر کشورها وظیفه ایجاد امنیت کشور را به عهده داشت که دارای اشتباهات و کمبودهایی هم بود ولی همگان دیدند هنگامی که زنده یاد دکتر شاپور بختیار به نوعی ساواک را از کار انداخت چگونه شیرازه مملکت از هم پاشیده شد. این مخالفان هرگز اذعان نمی‌کنند که ساواک هرگز مانند وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تروریست نبود و قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای انجام نمی‌داد.

دشمنان بغض‌دار شاه فقید همواره به دروغ مدعی هستند که شاه وابسته و سر سپرده به غرب و آمریکا بود در حالی که شاه به درستی اعتقاد داشت در زمینه روابط بین‌الملل باید ایران دارای روابط عادی با دنیا باشد و هر گاه لازم بود در مقابل زیاده خواهی بیگانگان می‌ایستاد. او خواهان بازنگری در قراردادهای نفتی با غربی‌ها بود اما مخالفان شاه هیچگاه از ایستادگی او در مقابل شرکت‌های نفتی ذکری به میان نمی‌آورند. همین ایستادگی‌های شاه بود که سرانجام موجبات توطئه‌ای جهانی علیه او را فراهم آورد تا آنجا که بی‌بی‌سی لندن و جیمی کارتر مخالف او شدند و هنوز هم به دشمنی و دروغ‌ پراکنی علیه محمد رضا شاه مشغول هستند و از دوران شکوفایی اقتصاد صنعت و فرهنگ ایران تصویری جعلی می‌سازند. به نظر می‌رسد کینه غربی‌ها و استعمارگران از پهلوی‌ها کینه‌ای ریشه‌دار است و قصد ندارند با انصاف به ارزیابی کارنامه محمد رضا شاه بپردازند.

محمد رضا شاه یک انسان وطن دوست بود که همواره در طول دوران زمامداریش به سربلندی و رفاه ایرانیان می‌اندیشید و تمام سعی و تلاشش مصروف این معنا بود که دوباره ایران را به بزرگی باستانی‌اش برساند. ایرانیان در زمان او دارای اعتبار جهانی بودند و به ایران به عنوان کشوری نگاه می‌شد که امنیت و ثبات خاورمیانه را حفظ می‌کرد. محمدرضا شاه و سایر بازیگران عرصه سیاست را باید از دریچه خاکستری نگریست. سیاه و سفید ساختن سیاستمداران از انصاف و خرد به دور است. کاش دشمنان شاه نیز این توانایی را پیدا کنند.

ایران نوین تنها پنجاه سال است که به وجود آمده‌است از زمان بنیانگذاری سلسله پهلوی. ایران از دریچه تاریخی در انحطاط کامل بود. از نظر سیاسی ایران در آستانه از دست دادن استقلال خود بود و حکومت مرکزی نیروهای دفاعی و خزانه مملکتی تنها روی کاغذ وجود داشت و از دیدگاه اجتماعی، تهیدستی، جهل، بیسوادی، بیماری، گرسنگی، خرافات، خیانت و بیگانه‌پرستی ایران را در رده فقیرترین و عقب افتاده‌ترین کشورهای دنیا پایین کشیده بود. در سال ۱۲۸۶ خورشیدی که قرارداد سن پترزبورگ، ۱۹۰۷ میلادی بسته شد ایران به دو منطقه نفوذ روس و انگلیس بخش شده بود. ارتش و پلیس و ژاندارمری تقریبا وجود نداشت و در نتیجه از امنیت خبری نبود. ایران در چنگال مالاریا، حصبه، تراخم و بیماری‌های بومی و یورش وبا و طاعون ذره‌ذره هر روز نزارتر از پیش می‌شد. سلسله غیر ایرانی ترک اصل قاجار فقط به عیش و نوش و بچه درست کردن و چپاول ایران و بخشیدن شهرهای ایران به عنوان باج به روسیه برای دوام سلطنت خود مشغول بودند و تحصیل فقط به درباریان و خانواده‌شان تعلق داشت بچه‌های قاجار در بهترین مدارس سویس و دیگر کشورهای اروپایی درس می‌خوانند و ملت فلکزده ایران غرق در شپش و کچلی در پی لقمه نانی برای سیر کردن شکم‌هایشان بودند. چه دگرگونی شگرفی درکنار فراز و نشیب‌های تاریخ ایران که از آغاز انقلاب سفید ۱۳۴۱ تا سال ۱۳۵۳ ایران مقام سیزدهم در فهرست بیست کشور ثروتمند دنیا را بدست آورد.

پر اهمیت‌ترین پایه انقلاب سفید اصلاحات ارضی بود. نخستین برنامه اصلاحات ارضی با نخست وزیر وقت علی امینی و با همکاری وزیر کشاورزی حسن ارسنجانی تهیه شده بود. پس از کناره‌گیری امینی از مقام خویش اسدالله علم را شاه به نخست‌وزیری می‌گزیند. ارسنجانی در مقام خود ابقا می‌شود. هدف ارسنجانی ایجاد یک طبقه‌ای از کشاورزان مستقل است. بدین قرار که مازاد زمینهایی که به دنبال محدودیت مالکیت زمین‌های کشاورزی از مالکین گرفته شده بلافاصله به رعایایی که در آن به کشت و زرع مشغول هستند فروخته شود. در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۴۱ محمد رضا شاه پهلوی در کنگره ملی کشاورزان این طرح را مطرح می‌کند. ۴۲۰۰ دهقانانی که در کنگره حضور داشتند غریو شادی می‌کشند. در تاریخ۶ بهمن ۱۳۴۱ رفراندوم و همه پرسی در ایران انجام می‌گیرد که به تایید اصلاحات پیشنهادی می‌انجامد. ۵۵۹۸۷۱۱ برای انقلاب سفید و ۵۲۱۱۰۸ علیه انقلاب سفید آرای خود را به صندوق‌ها ریختند. برای نخستین بار در تاریخ ایران زنان نیز به پای صندقهای رای می‌روند.

از زمان ملی شدن نفت ایران، درآمد نفت هوشیارانه در برنامه‌های عمرانی برای توسعه صنعت، آموزش و پرورش، بهداشت، کشاورزی، تغذیه، محیط زیست، مسکن، آبادانی و بیمه همگانی سرمایه‌گذاری شده‌است. در سومین برنامه عمرانی کشور در سال ۱۳۴۲ ؛ ۲۰۴، ۶ میلیارد ریا ل و در برنامه چهارم عمرانی ۱۳۴۷ ؛ ۵۰۶، ۸ میلیارد ریال در پیشبرد و شکوفایی اقتصاد ایران سرمایه‌گذاری شده‌است. پس از صنعت نفت، صنعت ذوب‌آهن ایران که مادر دیگر صنایع ایران بود رو به گسترش روزانه نمود. صنایع پتروشیمی ایران از دیدگاه جهانی رتبه اول را دارد و در خاور میانه بی همتا است. صنعت بزرگ مس و آلومینیوم و کان‌های شناخته شده این دو فلز گرانبها پشتوانه امینی برای گسترش صنعت و آینده مردم ایران بود. منابع باور نکردنی ذغال سنگ که برآورد آن بیش از ۳۶ میلیارد تن در کویر مرکزی است و تولیدات کارخانجات داخلی صنایع سنتی و دستی دیگر صنایع داخلی از صنایع سبک گرفته تا صنایع سنگین همگی در حال رشد سریع بودند. ایران خودرو از آغاز کار خود اتومبیل‌های ساخت ایران را علاوه بر بازار داخلی به بیش از ده کشور اروپایی آسیایی و آفریقایی صادر می‌کرد. در سال ۱۳۵۶ ایران خودرو از کارخانه «هیوندا» کره جنوبی اتومبیل‌های بیشتری تولید کرده‌بود. تا سال ۱۳۶۴ خورشیدی نود در صد قطعات اتومبیل در ایران طراحی و تولید می‌شدند. همچنین کارخانه‌های کفش تولید ایران چون کفش ملی و کفش بلا و غیره به تمام کشورهای خاورمیانه کفش صادر می‌کردند. علاوه بر صدها واحد کوچک صنعتی بیش از یک صد واحد بزرگ صنعتی و تولیدی به کار افتاده‌است که این از افتخارات ایران است.

طبق برنامه‌های و پیش بینی‌های جامعه ایرانی در آخرین دهه قرن بیستم یا سال ۲۵۵۰ شاهنشاهی یا ۱۳۷۰ خورشیدی پا به دوران تمدن بزرگ خواهد گذاشت با این حساب یک ایرانی، زاده پیش از اسفند ۲۴۷۹ شاهنشاهی یا اسفند ۱۲۹۹ که در یکی از بدبخترین کشورهای دنیا چشم به جهان گشوده در کمتر از نیم قرن در یکی از سعادتمندترین کشورهای جهان زندگی می‌کند و از دنیا خواهد رفت.

امیر عباس هویدا نخست‌وزیر ایران در مصاحبه‌ای با روزنامه لوموند فرانسه می‌گوید: در سال ۱۹۸۵ میلادی یا ۱۳۶۴ خورشیدی درآمد سرانه ایران بیش از ۴۵۰۰ دلار خواهد بود. ایران سالیانه ۲۰ میلیون تن فولاد تولید خواهد کرد. یک میلیون تن آلومینیوم، یک میلیون خودرو (پیکان، آریا، شاهین، شورولت ایران، کادیلاک ایران، هیلمن و کامیونها و اتوبوسها) تولید و صادر می‌کند و یک میلیون تن کاغذ تولید و صنایع شیمی و پترو شیمی سود سالانه‌ای برابر با هفت میلیارد دلار خواهد داشت.

در کنار برنامه دورنمای اقتصادی و اجتماعی سازمان برنامه و بودجه کشور یک طرح نوسازی و بازسازی ایران تهیه شد. در این طرح ایران به سه محور تقسیم شد. محور مرکزی که شیراز، اصفهان، تهران، تبریز را در برداشت. محور خاوری که چاه‌بهار را از راه زاهدان، مشهد تا سرخس در بر می‌گرفت و محور باختری که خرمشهر به سوی مهران، ایلام، کرمانشاه و سنندج به سوی رضاییه را زیر پوشش خود داشت. بودجه‌های عظیمی برای توسعه تمامی شهرهایی که در راه هر یک از این سه محور قرارداشتند اختصاص داده شد. این طرح برای جلوگیری از مهاجرت بی‌رویه به تهران و اصفهان پایه ریزی شد و بدین روی کوشش شد که همه مردم ایران از سرویس‌های آموزشی، بهداشتی، رفاهی، فرهنگی و ورزشی و غیره همانند سرویس‌های پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ ایران برخوردار شوند.

محمد رضا پهلوی شاهنشاه ایران زمین به ملت خویش «تمدن بزرگ» را که بر پایه منشور انقلاب شاه و مردم قرار دارد قول می‌دهد که تا سال۱۹۹۰ میلادی برابر با ۱۳۷۰ خورشیدی، ملت ایران استانداردهای رفاه اجتماعی وسطح زندگی و سطح پیشرفتی همانند اروپا در سال ۱۹۷۸ (میلادی) را خواهد داشت و ملت ایران تا سال۲۰۰۰ برابر با ۱۳۸۰ خورشیدی در پیشرفت‌های صنعتی و رفاه اجتماعی برابر با کشورهای فرانسه، انگلیس و ایتالیا خواهد بود. برنامه‌ای با فرنام دور نمای اقتصادی و اجتماعی ایران، ۲۵۳۱ - ۲۵۵۱ طراحی و پایه‌ریزی شد تا اهدف‌ تمدن بزرگ را به سر انجام برساند.

محمد رضا پهلوی در کتاب «به سوی تمدن بزرگ» می نویسد: رساندن ملت ایران به دوران تمدن بزرگ بالاترین آرزوی من است و رهبری کشورم در این راه اساسی‌ترین وظیفه‌ای است که به عنوان مسئول سرنوشت این کشور برای خود قایل هستم. اعتقاد راسخ من این است که اکنون ملت ایران برای نیل به هدف در مسیری صحیح و مطمئن گام بر می‌دارد و آنچه برای پیروزی او ضروری است، این است که از یک سو در این مسیر انحرافی حاصل نشود و از سوی دیگر در آهنگ پپمودن آن کُندی یا و قفه‌ای روی ندهد.

هدفی که من برای ملت خودم در نظر گرفته‌ام، بی‌گمان هدفی بسیار جاه طلبانه و بلند پروازانه‌است. ولی هدفی نیست که نیل بدان برای ملت ایران، با امکانات فراوان مادی و معنوی و با سرمایه سرشار روحی و اخلاقی این ملت ناممکن باشد. اگر چنین هدفی از حد متعارف بسیار فراتر می‌رود، به خاطر آن است که تلاش برای نیل به کمال مطلوبی کمتر از آن، اساساً شایسته ملت ما نیست. کارنامه چند هزار سال تاریخ و تمدن ایرانی و نبوغ آفریننده‌ای که از نخستین صفحه این کارنامه تا به امروز وجه مشخص آن بوده‌است، دلیل روشنی بر درستی این باور است که اگر این نیروی آفرینندگی، دوشادوش اراده‌ای راسخ و پشتکاری استوار به کار افتد، پپروزی ما ملت ایران یک باید تاریخی خواهد بود.

این نوشتار یک نگاه آماری بود و نه بازی با کلمات، که با کمک گرفتن از مقاله ای بنام «داوری منصفانه در مورد رضاخان پهلوی، مدرنیته با زور» از فرشاد نوروزپور و همچنین برداشتی از مقاله ای بنام « محمد رضا شاه و دشمنان قسم خورده اش» از وبگاه حزب مشروطه تهیه شده است

مهدی کاویانی

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

یک بازی استراتژی واقعی


عوامل موثر بر استراتژی نظامی اسرائیل

قبل از پرداختن به عوامل تاثیر گذار بر استراتژی نظامی اسرائیل، ذکر نکته ای در مورد ارتباط استراتژی نظامی و استراتژی بزرگ ضروری است. چون اگر رابطه این دو روشن نباشد، درک استراتژی نظامی کشوری چون اسرائیل با مشکل روبرو خواهد شد.

اساسا" استراتژی بزرگ بعنوان شیوه ای است که قدرت ملی را در هر شرایطی به منظور کنترول طرف مقابل به اندازه و طریق مورد نظر با به کار بردن تهدید، نیروی مسلح، فشار غیر مستقیم، سیاست، و سایر ابزارها بسیج می شوند و بدین وسیله علائق و مقاصد امنیت ملی را برآورده می سازند.

استراتژی بزرگ با استراتژی نظامی ارتباط درونی دارد، اما به هیچ عنوان مترادف با آن نیست. چون استراتژی نظامی محدود به استفاده از قدرت فیزیکی و تهدید به استفاده از آن و در جستجوی دستیابی به پیروزی با استفاده از نیروهای مسلح می باشد.

استراتژی بزرگ معمولا" با دید وسیع تری به پیروزی نگریسته و آنرا در صلحی پایدار جستجو می کند. در کشورهای مختلف عمدتا" این استراتژی بزرگ است که استراتژی نظامی را کنترول می کند، یعنی استراتژی نظامی بخشی از این استراتژی فراگیر است.

در رابطه با اسرائیل، تحت تاثیر عوامل مختلف، این دو سطح از استراتژی با یکدیگر ادغام شده و یک استراتژی نظامی بزرگ، سیاست و دولت این کشور را فرا گرفته و در ادامه مهمترین عواملی که استراتژی نظامی اسرائیل را تحت تاثیر قرار داده اند را بطور مختصر مورد بررسی قرار می دهیم.

الف) ماهیت رژیم: استراتژی رژیم کشور اسرائیل ارتباط مستقیمی با بحران های پیش آمده در زمان تاسیس و حوادثی چون اشغال اراضی که مجامع بین المللی آنرا حق اسرائیل نمی دانند، دارد. و با توجه به فقدان مشروعیت از سوی کشورهای منطقه و همسایه و حتی بین المللی، توجه اصلی تصمیم گیرندگان کشور معطوف به حفظ موجودیت و بقای رژیم به هر طریق ممکن بوده. بدبینی افراطی ناشی از چنین موقعیتی می تواند عمده ترین دلیل برای پی گرفتن یک استراتژی نظامی بزرگ باشد. بطور مثال، با توجه به گذشت سه دهه از صلح با مصر، روابط دو کشور هنوز در سطح بسیار پایینی قرار دارد، چون مسئله هم برای اسرائیل و هم برای مصر فراتر از آن است که صرفا" با امضای یک توافق نامه حل شود و در معادلات نظامی و سناریوهایی که برنامه ریزان دفاعی اسرائیل در نظر می گیرند، مصر هرگز از لیست تهدیدات خارج نمی شود و سبب همه این مسائل چیزی جز ماهیت نظام این کشور در نزد افکار عمومی توده های منطقه نیست.

ب) تصور تهدید: متناسب با ماهیت رژیم یا نظام اسرائیل در نزد افکار عمومی توده ها و حتی حاکمان کشورهای منطقه، تصور تهدید در نظام تصمیم گیری و سیاست های کلان کشور اسرائیل اهمیت خاصی پیدا می کند. واژگانی چون " ریخته شدن به دریا" برای سران این کشور بسیار وحشتناک می نماید. مسئله فقط از دست دادن بخشی از سرزمین نیست، هر حمله ای از سوی اعراب اگر موفقیت آمیز باشد، خطرات سنگینی برای آنان در پی دارد و به همین خاطر است که مفهوم " تهدید" بسیار سنگین است.


از نظر یهودیان، پیروزی نهایی غیر ممکن است. بن گوریون در سال 1955 نوشت: از نظر ما هیچگاه یک نبرد نهایی وجود نخواهد داشت. ما هیچ وقت نمی توانیم تصور کنیم که قادریم یک ضربه نهایی را بر دشمن وارد کنیم که نبرد آخر باشد ... و یا آنکه احتمال جنگ را برای همیشه از بین ببریم. اما شرایط برای همسایگان ما درست بر خلاف این است. آنها می توانند فرض کنند که نبرد بعدی آخرین نبرد باشد و چنان ضربه ای به اسرائیل بزنند که مسائل بین عرب و یهود پایان یابد.


ج) موقعیت بین المللی: اسرائیل همواره از موقعیت بین المللی نامناسبی بر خوردار بوده است. در سازمان ملل متحد در مجمع عمومی و در شورای امنیت با وجود کشورهای جنبش عدم تعهد و یا تعدد کشورهای عربی (شاید جمعیت ده تای آنها به اندازه جمعیت ایران هم نشود و همچنین با حضور دوره ای کشورهایی که هم از توبره می خورند و هم از آخور) رای گیری ها اغلب به ضرر اسرائیل تمام شده، و جز به کمک حق وتوی آمریکا نتوانسته است از زیر فشار آنها آسوده شود. عدم پذیرش و یا اخراج از برخی نهادهای بین المللی، روابط محدود خارجی، و محاصره سیاسی و دیپلماتیک منطقه ای، این کشور را صرفا" به داشتن ارتباطات پنهان با برخی کشورها قانع ساخته است.

مشکلاتی که اسرائیل برای پذیرش در سازمان ملل داشت، قطعنامه سال 1975 مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر اعلام " صهیونیسم به عنوان تبعیض نژادی" و هزینه و تلاش های رژیم جمهوری اسلامی ایران در دهه 1980 برای اخراج اسرائیل از سازمان ملل هنوز در ذهن اسرائیلیان مانده است.

که موشه دایان وزیر دفاع سابق اسرائیل گفته بود: اسرائیل سیاست خارجی ندارد، آنچه وجود دارد صرفا" یک سیاست دفاعی است.

د) جغرافیا: هرگونه بحثی در مورد عوامل موثر بر استراتژی نظامی اسرائیل با نقش بسزای عوامل جغرافیایی همراه است. گفته می شود که فناوریهای نوین از اهمیت جغرافیا کاسته اند، اما استراتژی کشورها حتی در این صورت نیز عمدتا" محصول یک جریان تکاملی طولانی اند که خواه ناخواه متاثر از عوامل جغرافیایی کشور می باشند.

سرزمین اسرائیل کنونی دارای آسیب پذیریهایی طبیعی است که در طول تاریخ همواره برای آن مشکل ساز بودند. موقعیت جغرافیایی کنونی آن نیز که در حلقه سایر کشورهای عربی است و فشارهای مرزی از جمله محدودیت ها و مشکلاتی است که اسرائیل با آن روبرو بوده و این موضوع فشار روانی زیادی برای استراتژی های کلان کشور به بار می آورد.

نوار ساحلی باریک اسرائیل دارای هیچ گونه عمق جغرافیایی قابل قبولی نیست، . اکثر مناطق آن در تیررس توپخانه سنگین اردن قرار می گیرد. تمامی فرودگاه های اسرائیل در فاصله 3 تا 5 دقیقه ای سوریه قرار دارند.

ر) جمعیت: رشد اندک جمعیت اسرائیل، محدودیت هایی را بر اندازه کلی نیروهای مسلح برای بسیج از میان چهار تا پنج میلیون شهروند یهودی بوجود آورده است. اگر جنگ مدت زیادی طول بکشد، به علت بسیج همه مردم بخش های مختلف اقتصادی فلج خواهد شد. رکود اقتصادی سالهای پس از 1967 و 1973 با وجود کوتاه مدت بودن آنها، نشانگر حساسیت این موضوع است. امتیازات جمعیتی اعراب، اسرائیل را وادار کرده است که بدنبال راه حل های کیفی باشد. طبق پیش بینی های بانک جهانی جمعیت سوریه، اردن، مصر، عراق و عربستان تا سال 2010 به 151 میلیون نفر و تا سال 2025 به 225 میلیون نفر خواهد رسید، حال آنکه اسرائیل تا سال 2010 و به بعد آن 6 تا 8 میلیون نفر جمعیت خواهد داشت.

س) عوامل اقتصادی: شرکت در هشت جنگ بزرگ و در بین آنها درگیری های کم شدت موجب فشار بر جامعه اسرائیل گردیده است. اسرائیل تقریبا" در تمامی منابع طبیعی کمبود دارد. هم مواد معدنی آن محدود است، هم منابع آب اندکی دارد و سرانجام اینکه نیمی از قلمرو آن بیابان می باشد. اما تحقیقات علمی و سرمایه گذاری سردمداران کشور در زمینه علوم و فن آوری و همچنین کمک های مالی و پشتیبانی اقتصادی آمریکا هم توانسته است اسرائیل را قادر سازد همیشه برای جنگ آماده باشد. بطور کلی اسرائیل از سه منبع، کمک اقتصادی دریافت نموده است. آمریکا، یهودیان خارج و غرامت های پرداخت شده توسط آلمان. بر خلاف سایر دریافت کنندگان کمک های اقتصادی آمریکا در جهان که ملزم به استفاده از حجم عظیمی از آن برای پروژه های خاصی نظیر خرید مازاد کشاورزی و کالاهای آمریکایی هستند، اسرائیل می تواند کمک ها را مستقیما" در خزانه دولت بگذارد.

ص) ملاحظات داخلی: برای پی بردن به استراتژی نظامی اسرائیل، درک ساختار تصمیم گیری اسرائیل اهمیت خاصی دارد. دایره سازندگان استراتژی تقریبا" محدود است. نخست وزیر، وزیر دفاع، رئیس ستاد مشترک، رئیس اطلاعات و چند نفر مشاور در بیشتر تصمیمات مربوط امنیت ملی شرکت دارند. اسرائیل قانون اساسی ندارد و تعریفی رسمی برای فرآیند تصمیم گیری در امور امنیت ملی وجود ندارد. تا پس از جنگ 1967 پست های نخست وزیر و وزیر دفاع به عهده یک نفر بود. مجلس کمتر در مورد استراتژی نظامی نظر می دهد. بدون وجود یک نهاد رسمی مربوط به تصمیم گیری امنیت ملی، دولت تقریبا" بطور کامل به نیروهای دفاعی اسرائیل، رئیس ستاد و جامعه اطلاعاتی متکی است تا اطلاعات لازم را برای تحلیل مسائل امنیت ملی فراهم نماید. در نتیجه آنگونه که ژنرال بازنشسته آهارون یاریو در دهی گذشته می گوید: تنها ارتش دارای افراد لازم برای تشکیل استراتژی است.

یکی دیگر از مسائلی که موجب افزایش نقش ارتش در تصمیم گیری استراتژی نظامی شده اند، درصد بالای افسران نظامی بازنشسته است که وارد سیاست شده اند و سمت های مهم دولتی را عهده دار بوده اند و یا می باشند. دایان، وایزمن، رابین و شارون از جمله این افراد بودند. بدین علت نیروهای دفاعی در تحلیل امور نظامی و استراتژی در سطوح عالی حاکم شده است و در نتیجه دولت عواملی نظیر اقتصاد و دیپلماسی را نادیده گرفته و اغلب در مواردی رهیافتی نظامی را برای موضوعاتی در نظر گرفته است که راه حل نظامی نداشته اند و بارها عملیات نظامی یا جنگ را بعنوان اولین راه حل ارائه داده است.

با توجه به عواملی که ذکر شد می توان ادعا نمود که آسیب پذیری های جغرافیایی، ترس از انهدام و نابودی، انزای سیاسی و بین المللی، و ساختار تصمیم گیری داخلی، موجب شده تا در بسیاری مواقع بجای آنکه خود استراتژی، استفاده از قدرت نظامی را کنترول کند، منطق عملیات نظامی ، استراتژی را تعیین می نماید.

برتری شرایط نظامی و این واقعیت که ارتش اسرائیل تعیین کننده سیاست امنیت ملی و استراتژی بزرگ بوده، موجب محدود شدن استراتژی شده و فشارهای عملیاتی کوتاه مدت را بر شرایط دراز مدت اولویت بخشیده است، یعنی امری که به " تاکتیکی کردن استراتژی" مشهور است.

به هر حال رهبران اسرائیل تلاش پیگیری را برای پیدا کردن جایگزین های مناسب برای رفع مشکلات ناشی از ضعف جغرافیا، جمعیت، اقتصاد، موقعیت بین المللی و تهدیدات انجام داده اند، و بر مبنای چنین روندی است که استراتژی نظامی با تکیه بر جنگ افزارهای نوین بر اصول تهاجم، پیشدسی، برتری و بازدارندگی تاکید داشته و دارد. در قسمت بعد به شرح این اصول خواهیم پرداخت.

در انتهای این بخش از توضیحات باید اشاره کنم که اعتماد ملی در کشور اسرائیل در بالاترین حد ممکن در بین کشورهای جهان قرار دارد. علاوه بر این، امروزه اغماض کمتر در مورد محاسبات غلط نظامی باعث می شود که سیاستمداران در تصمیم گیری برای استفاده از زور، دقیقتر باشند. گرچه پرهیز از ضایعات در جنگ همیشه جزئی از برنامه ریزی نظامی بوده است، اکنون در اسرائیل حساسیت بی سابقه ای نسبت به تلفات وجود دارد. تعداد تلفات، معیاری مهم برای قضاوت در مورد میزان موفقیت عملیات نظامی شده است، بطور مثال یک عامل عمده در خودداری رهبری سیاسی از تایید عملیات نظامی در جنوب لبنان و تخلیه آن از سوی نیروهای اسرائیلی، ترس از تلفات بوده است.

اصول استراتژی نظامی

استراتژی نظامی اسرائیل با در نظر گرفتن عواملی که توضیح داده شد، در صددجستجوی شیوه ها و ابزارهایی بر آمده تا به جبران کمبودها، مشکلات و سرانجام دفع تهدیدات ناشی از آن عوامل بپردازد. این شیوه ها در واقع اصول اساسی استراتژی نظامی اسرائیل را تشکیل می دهند و مهمترین آنها، آن گونه که در ادبیات استراتژیک اسرائیل آمده، تکیه بر تهاجم بجای دفاع، پیشدسی، بازدارندگی و در نهایت برتری می باشد.

ویژگی تهاجمی استراتژی تل آویو، آن گونه که در تاریخ شصت ساله آن نمایان است، اولین موضوع است. با توجه به نبود یک سرزمین گسترده، و مشکلات اقتصادی ناشی از بسیج نیروهای ذخیره ارتش و تعطیلی اقتصاد کشور در یک جنگ طولانی و نیز احتمال فشارهای خارجی برای پایان جنگ ( که ممکن است به ضرر اسرائیل تمام شود)، استراتژیست های اسرائیل کوشیده اند تا یک دکترین کاملا" تهاجمی اتخاذ نمایند. این موضوع بویژه در ارتباط با جنگ های 1956 و 1967 و نیز جنگ 1982 لبنان نمایان است.

یکی دیگر از اصول استراتژی نظامی اسرائیل، استراتژی پیشدسی می باشد که مطابق با آن، ارتش اسرائیل باید با در دست گرفتن ابتکار جنگ و تهاجم بر دشمن، تمام جنگ ها را خارج از مرزهای کشور انجام دهد. اهمیت این مطلب تا جایی است که آوی اشلیم از آن بعنوان " اصل تام و تمام آئین نظامی اسرائیل" یاد می کند. استراتژیست های اسرائیلی ترجیح می دهند که با کشاندن جنگ به خاک دشمن، آنرا در نزدیک قاهره، امان و یا دمشق انجام دهند تا اینکه در نزدیک اسرائیل جنگ دامن گیر آنها شود. از نظر اسرائیل در هر جنگی که دشمنان پیشدستی کنند، اسرائیل بازنده خواهد بود، پس چاره آن است که همواره تل آویو پیشدستی نماید. در راستای این استراتژی، متفکرین نظامی همیشه بر اطلاعات به عنوان خط اول پدافند خود تاکید دارند. در واقع اسرائیل تنها کشور جهان است که جایگاه بخش اطلاعات همانند نیروی هوایی، زمینی و دریایی است.

ناکامی اطلاعات اسرائیل در تشخیص جنگ 1973 موجب شده که آنها حتی در زمان تردید نیز پیشدستی را ضروری بدانند، و متناسب با آن، یک حوزه نفوذ استراتژیک در خارج از مرزها برای عملیات در نظر بگیرند. مثلا" رودخانه لیتانی در داخل خاک لبنان به عنوان زنگ خطر و خط قرمز بشمار می رود که عبور هر گونه نیروی اضافی از آن باعث واکنش ارتش اسرائیل خواهد گردید. همچنین هر گونه حرکت عمده سربازان مصر به داخل صحرای سینا دلیلی برای آغاز جنگ تلقی می شود.

دو اصل دیگر یعنی برتری و بازدارندگی عمدتا" در ارتباط با تکنولوژی نظامی مطرح هستند. گفته شد که کمبود نیروی انسانی کشور در مقابل امتیازات جمعتی اعراب، اسرائیل را وادار ساخته تا در پی راه حل های کیفی باشد. تکنولوژی سلاح های پیشرفته بعنوان عامل تقویت کننده قدرت، تلقی شده و اتکای فزاینده به تکنولوژی مدرن نظامی موجب افزابش قدرت رزمی نیروهای اسرائیلی شده است. در این راستا، تل آویو به جنگ هایی نظر دارد که در آنها از ابزارهای خودکار، غافلگیر کننده، با قدرت آتش زیاد و دقیق، و مهمات منطقی و کافی استفاده شود تا باعث کاهش تلفات و مانع از انهدام سیستم های تسلیحاتی گران قیمت شود.

همین طور، با توجه به مسائل جمعیتی و اقتصادی و در راستای اصل بازدارندگی، قابلیت های هسته ای از یک سو به عنوان عاملی مطرح بوده که اسرائیل، با یک ارتش کوچکتر را در برابر دشمنان حفظ کند و از سوی دیگر موجب جلوگیری از یک جنگ تمام عیار از طرف اعراب شده و تضمین نهایی ادامه حیات اسرائیل قلمداد می گردد. امروزه اسرائیل دارای چهارمین ارتش قدرتمند جهان می باشد.

محیط استراتژیک و عملیاتی

محیط استراتژیک و صحنه عملیاتی اسرائیل در طول شصت سال اخیر دچار تحولاتی شده است. این تحولات هم جنبه جبهه و هم نوع جنگ ها بوده است. اسرائیل بویژه از سالهای پایانی دهه 1980 و با فتنه اندوزی های رژیم اسلامی تهران با موج گسترده ای از قیامهای مردمی در داخل سرزمین های اشغالی پس از جنگ 1967 روبرو بوده است. از طرف دیگر با پرتاب موشکهای اسکاد عراق به شهرهای اسرائیل و همچنین احساس تهدیدی که از جانب رژیم ایران می کند، دیگر همانند گذشته تنها مرزهای همجوار خود را جبهه نبرد نمی داند. هر چند که در نیمه اول دهه 1990 برخی از تئوریسین های اسرائیلی از امن تر شدن محیط همجوار سخن می گفتند.

نشریه موازنه نظامی در خاورمیانه (94-1993) نظر رسمی اسرائیل را در مورد جبهه های خود آورده است. در این نشریه دو جدول وجود دارد که در اولی، کشورهای جبهه شرقی شامل نیروهای سوریه، اردن، و داوطلبان فلسطینی، نیروهای احتیاطی عربستان سعودی، کویت، لیبی و ایران ذکر شده است و در دومین جدول، نوعی موازنه کامل قوا میان اعراب و اسرائیل را که مصر، مراکش، الجزایر به آن افزوده شده است را نشان می دهد. برنامه ریزان اسرائیلی همانند همتایان خود در همه جای دنیا، موازنه تشکیل شده را بر حسب بدترین وضعیت ارزیابی می کنند. چرا که شواهد و مدارک کافی دلالت بر آن دارند که به استثنای اتحاد سه جانبه میان مصر، سوریه، عربستان سعودی در سال 1973، میان کشورهای عربی، هرگز یک ائتلاف جنگی کارساز بوجود نیامده است. بطوری که یک تحلیگر دفاعی می نویسد: باوجود ماهیت به ظاهر تکرار شونده جنگ میان اعراب و اسرائیل، دامنه و چشم انداز این جنگ با گذشت سالیان متمادی بتدریج اهمیت خود را از دست داده است. در سال 1948 و 1949، ارتشهای مصر، لبنان، سوریه، ماورای اردن همگی، نیروهای تهاجمی خود را برای جنگ با اسرائیل اعزام کردند و این نیروها در نخستین جنگ میان اعراب و اسرائیل درگیر شدند. در سال 1967، لبنان دیگر قادر به شرکت در جنگ نبود . نبرد را به مصر . سوریه و اردن واگذار کرد. در سال 1973، اردن نتوانست در مقیاس مورد نیاز بجنگد و فقط مصر و سوریه جنگیدند. در سال 1982، وقتی که اسرائیل جنگ را آغاز نمود، تنها سوریه برای جنگیدن باقی مانده بود.

در واقع از سال 1974، سوریه تنها کشور عربی است که سنگینی ادامه رویارویی با اسرائیل را بدوش کشیده و بموجب آن در کلیه جبهه های سیاسی، اقتصادی، و نظامی در پی موازنه استراتژیک با اسرائیل بوده است. برابری استراتژیک شامل بالا بردن ظرفیت های متعارف و غیر متعارف نظامی سوریه بود. این موضوع یک استراتژی وقت گیر و دامنه دار اما قابل قبول بوده چون از دیدگاه اعراب زمان از نظر تاریخی، سیاسی، جمعیت شناسی و نظامی به سود آنهاست.

افزون بر مسائل بالا، محیط عملیاتی اسرائیل ار نظر نوع جنگیدن نیز دگرگون شده است. در این رابطه جانشین سابق فرمانده ستاد نیروهای دفاعی اسرائیل در دهه گذشته، سرلشگر متان ویلنایی که یکی از افراد مهم و کلیدی در برنامه ریزی مسائل دفاعی کشور است، سه سناریوی متفاوت را مطرح کرد که مرحله اول نبرد علیه عملیات گروه های مبارز مسلمان و اقدامات بمب گذاری، و عملیات شهادت طلبانه قرار، قرار دارد. اهمیت این موضوع برای اسرائیل تا جایی بود که برخی در آن زمان با عنوان " جنگ هفتم" (قبل از جنگ های 33 روزه و 22 روزه در سالهای اخیر) از آن یاد کردند.

سابقه جنگهای چریکی و عملیات ضد صهیونیستی داخلی و یا در جوار مرزها به سالهای پس از 1967 باز می گردد. اما جریان انتفاضه چیز دیگری است. اسرائیلان متوجه شده اند که این مسئله دارای راه حل نظامی نیست. بسیاری، توافقات ساف و اسرائیل را ناشی از انتفاضه می دانند. در اسرائیل احتمال آنکه انتفاضه به یک بحران بسیار خشن و پرهزینه و غیر قابل حل تبدیل شود، انگیزه ای بسیار قوی برای مذاکرات فراهم نمود.

در مرحله دوم، جنگ متعارف دیگری مطرح است، چون هیچ توافق صلحی با کشور سوریه وجود ندارد. بدلیل احتمال وقوع این جنگ است که یگان های زرهی، هواپیماهای جنگنده و ناوگان دریایی اسرائیل نگهداری و مدرنیزه می شوند. در مرحله سوم و شاید از همه اینها مهمتر سناریویی است که اسرائیلی ها آن را " نگاه به ماورای افق" می نامند و این واژه ای است که استراتژیست های اسرائیلی در سالهای اخیر ابداع کرده و بر آن تاکید می نمایند، چون ایران و همچنین لیبی بخاطر داشتن تسلیحات تخریب جمعی، تهدیدات بالقوه خود را گسترش داده اند، و عقیده دارند که ما ناچاریم مقابله به مثل کنیم، و این مستلزم توانائیهای جدید برای، ماواری افق است.

به هر حال ، با توجه به این تصویر از محیط عملیاتی می توان هدف اصلی برنامه های تسلیحاتی اسرائیل را بهتر درک نمود.

سیاست تسلیحاتی

اساسا" سیاست تسلیحاتی هر کشور دارای اهداف خاص خود بوده و در پیوند مستقیم با استراتژی کلی کشور، توانائیهای اقتصادی و فنی و منابع مالی، سطح روابط خارجی، پذیرش بین المللی (امکان دستیابی به تکنولوژی و تسلیحات با توجه به سیستم بین المللی) و نیز نیازهای عملیاتی – نظامی بوده و هماهنگ با محیط عملیاتی آن می باشد.

در ابتدا اسرائیل تجهیزات مورد نیاز برای نیروهای مسلح خود را از خارج وارد میکرد، اما بعدها در تامین مطمئن و بدون مانع تسلیحات با مشکلاتی روبرو شد. طی این سالها، تحریم هایی از سوی کشورهای غربی نسبت به اسرائیل و اعراب اعمال شد. از سوئی، تل آویو می ترسید که تحریم های نفتی اعراب علیه غرب ممکن است موجب اعمال فشار برای تخلیه سرزمین های اشغالی شود. بنابر این به تولید داخلی جنگ افزار بعنوان یک ابزار اصلی دسترسی مطمئن به تکنولوژی پیشرفته و سیستم های تسلیحاتی ضروری برای بقای رژیم نگریسته شده و سهم عمده ای از منابع کشور به توسعه صنایع دفاعی اختصاص یافت. دکترین خوداتکائی به معنای آن بود که اسرائیل بتواند از آنچنان توانی برخوردار باشد که در صورت فقدان کمک تسلیحاتی از خارج در مقابل دشمن مقاومت کند.

اسرائیل توانست صنعت نظامی عظیمی را ایجاد کند. انگیزه ایجاد این صنعت دفاعی عظیم، ترس از این بود که سلاحهای مورد نیاز برای تامین امنیت اسرائیل به دلایل سیاسی در بازار جهانی قابل دستیابی نباشد. اسرائیل در پی ایجاد توان تولید یک بنیان اصلی برای هر یک از نیروهای دفاعی خود- هوایی، زمینی، دریایی – بوده است. اسرائیل تولید جت جنگنده کفیر را به دنبال تحریم فرانسه در سال 1967 شروع کرد. خودداری انگلیس از فروش تانکهای چیفتن، اسرائیل را به ساخت تانک مرکاوا رهنمون ساخت. همین گونه مشکلات خرید قایقهای گشتی تندرو در دهه 1960 به تولید قایقهای موشکدار سار منجر گردید.

اما بعد از جنگ 1973 با افزایش نیازهای نیروهای دفاعی اسرائیل رویای خودکفایی تسلیحاتی اش از بین رفت و وابستگی نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک اسرائیل به ایالات متحده آمریکا زیاد شد. با وجود این، صنایع نظامی گسترش یافت و خدمات تعمیر و نگهداری پیشرفت کرد تا وابستگی به فروشندگان خارجی تسلیحات کاهش یابد.

اسرائیل بویژه از سالهای ابتدای دهه 1980 به بعد، در پی اتحاد رسمی با آمریکا طبق " موافقت نامه همکاری استراتژیک " در 30 نوامبر 1981، از کمک های نظامی واشینگتن در سطح گسترده ای برخوردار گردید. تا آن اندازه که بیل کلینتون در سال 1993 صراحتا" اعلام داشت که " ما با افزایش هر چه بیشتر تعهداتمان نسبت به برتری اسرائیل، از آن کشور حمایت می کنیم " . تعهدات آمریکا به اسرائیل را تا بدانجا باید جدی و محکم دانست که می توان گفت اسرائیل حکم ایالت پنجاه و یکم ایالات متحده آمریکا را دارا می باشد و قطعنا" ذره ای از منافع کشور اسرائیل و از تامین امنیت آن کوتاهی نخواهد کرد.

اسرائیل در چهارچوب استراتژی نظامی خود همواره در تلاش بوده تا با استفاده از ابزارهای نظامی، برتری خود را بر کشورهای عرب منطقه افزایش دهد و در این مورد حتی پا را فراتر نهاده و این موضوع را تا شرق و کشورهای ایران و پاکستان گسترش داده است. در ادامه، جنگ افزارهای عمده اسرائیل را با توجه به نحوه تامین آنها و اهمیتی که در استراتژی نظامی آن دارند مورد بررسی قرار می دهیم.

الف) هواپیماهای جنگی: اعتماد به نیروهای هوایی برتر، یک محور اساسی در استراتژی نظامی و سیاست تسلیحاتی اسرائیل بوده است، و قدرت هوایی اسرائیل کماکان بعنوان ابزار اساسی " استراتژی بازدارندگی " اسرائیل بشمار می رود و تا کنون بیشتر از سایر قابلیت ها، استقلال ذاتی خود را حفظ کرده است. در یکی از گزارشات موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک لندن در پایان قرن بیستم آمده است که تل آویو بیش از 600 هواپیمای جنگنده بمب افکن اف-16، کفیر، فانتوم، اسکای هوک در اختیار دارد، که این رقم تا کنون به 1000 فروند رسیده است . افزون بر آن دارای هواپیماهای حمل و نقل و سوخت رسانی در آسمان از نوع بوئینگ 707، سی- 97 و سی-130 هرکولس می باشد.

همچنین، در گزارش تحقیقاتی مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه تل آویو اشاره شده است که هر اسکادران از هواپیماهای اسرائیل متشکل از چهار هواپیمای اف-15 و اف-16 می باشد که قدرت حمل 30 تن بمب را داشته و قدرت انفجار این مقدار بیش از ویرانی ایست که بر اثر انفجار موشک های معمولی بوجود می آورد.

در سال ۱۹۶۷ میلادی ارتش اسرائیل طی ۶ روز صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، ارتفاعات جولان و شهر قنیطره را به اشغال در آورد و تمام بیت المقدس را که طبق مصوبات سازمان ملل متحد یک شهر بین المللی محسوب می‌شود را به اشغال درآورد و وسعت سرزمینهای اشغالی را به بیش از ۳ برابر افزایش داد.

نیروهای ارتش اسرائیل با دریافت اطلاعاتی حیاتی به وسیله عوامل اطلاعاتی خود در مصر پی بردند که ارتش مصر بیش از چهارصد هواپیمای جنگنده خود را در نقطه‌ای جمع کرده است تا صبح روز بعد صفوف ارتش اسرائیل را شدیدا در هم بکوبد. ژنرالهای اسرائیلی که کار کشور تازه تأسیس اسرائیل را با بلند شدن هواپیماهای مصری تقریباً تمام شده میدیدند تصمیم به زدن شبانه تمام جنگنده‌های مصری قبل از بلند شدن یکباره آنها بر روی اسرائیل کردند و با فرستادن تمام ۲۰۰ هواپیمای جنگنده‌ٔ فعال خود بیش از ۳۰۰ هواپیمای مصری را در عرض ۳ ساعت از بین بردند و نیروی هوایی مصر را برروی زمین درهم کوبیدند.

با پایان همان روز، جنگنده‌های نیروی هوایی اسرائیل، نیروی هوایی اردن و نیروی هوایی عراق را درهم کوبیدند و در پایان جنگ شش روزه مجموع ۴۵۱ هواپیمای جنگی متعلق به اعراب را نابود کردند.

در آغاز جنگ ایران و عراق، نیروی هوایی اسرائیل طی یک عملیات محرمانه نظامی با نام عملیات اپرا به اوسیراک، نیروگاه اتمی عراق، که مراحل ساختمان آن تمام شده بود و آماده رسیدن سوخت هسته‌ای از کشور روسیه جهت آغاز فعالیت اتمی بود حمله کرد و آن را به طور کامل منهدم نمود.

این عملیات اندکی پیش از تحویل سوخت هسته‌ای روسیه به این نیروگاه انجام گرفت، زیرا اسرائیل حساب کرده بود که در صورت حمله بعد از رسیدن سوخت هسته‌ای خطر تشعشعات اتمی گسترده در منطقه وجود دارد، و بر این اساس با حمله‌ای پیش‌دستانه در سال ۱۹۸۰ به نیروگاه اتمی عراق آن را کاملاً ویران ساخت تا خطر یادشده امکان وقوع پیدا نکند. در این عملیات یک اسکادران شامل ۸ فروند جنگنده اف-16 به همراه ۶ فروند جنگنده اف-15 برای تحقق هدف که نابودی این تأسیسات بود، شرکت داشتند. عملیات اپرا با موفقیت کامل برای نیروهای اسرائیلی به همراه بود، چرا که در این عملیات هیچگونه خسارتی به جنگنده‌ها و خلبانان نیروی هوایی اسرائیل وارد نیامد و هدف عملیات نیز به طور کامل منهدم گردید. فرماندهی این عملیات را دان حالوتس خلبان و فرمانده نیروی هوایی ایرانی تبار اسرائیل بر عهده داشت.

در تاریخ ۱ اکتبر ۱۹۸۵ نیروی هوایی اسرائیل طی عملیات محرمانه‌ای با نام عملیات پای چوبین مقر مرکزی سازمان آزادیبخش فلسطین در تونس را مورد حمله قرار داد.

این عملیات که طولانی ترین مسیر یک عملیات هوایی برای جنگنده‌های اسرائیلی به مسافت ۲۳۰۰ کیلومتر بود، به‌وسیله ۸ جنگنده اف-15 ایگل و ۸ جنگنده اف-16 فایتینگ فالکن انجام گرفت که بارها مجبور به گرفتن بنزین برروی هوا از تانکرهای یک بوئینگ ۷۰۷ متعلق به ارتش اسرائیل شدند.

عملیات پای چوبین با موفقیت نسبی همراه بود زیرا باوجود موفقیت در منهدم کردن مرکز سازمان آزادیبخش فلسطین و کشته شدن بیش از ۶۰ نفر در بمباران نیروی هوایی اسرائیل، یاسر عرفات و دستیارانش در آن هنگام در ساختمان حضور نداشتند و جان سالم به در بردند. در این عملیات هیچگونه خسارتی به جنگنده‌ها و خلبانان نیروی هوایی اسرائیل وارد نیامد و هدف عملیات نیز به طور کامل منهدم گردید.

بمباران ساختمان مرکزی سازمان آزادیبخش فلسطین در تونس دستمایه محکومیتهای بین‌الملی و انتقادات همپیمانان اسرائیل از جمله ایالات متحده آمریکا شد.

نیروی هوایی اسرائیل، به غیر از محدوده جغرافیایی اسرائیل می‌تواند برای مانورهای نظامی از حریم هوایی ترکیه استفاده کند. این مساله به علت کوچک ‌بودن آسمان اسرائیل برای تمرین، دستاورد بزرگی برای این کشور به حساب می‌آید.

ب) موشکهای بالستیک: توسعه و تولید موشکهای بالستیک دقیقا" با دکترین و سیاست نظامی اسرائیل ارتباط دارد. نیروهای دفاعی این کشور اغلب تلاش کرده اند که با تاکید بر تسلیحات موشکی، برتری قاطعی بر دول عرب داشته باشند و این تکنولوژی بعنوان یک عنصر اساسی در قابلیت های بازدارندگی اسرائیل نگریسته شده است. دیوید بن گوریون که در دهه 1950 نگران بود ملت های عرب سرانجام قادر به ایجاد یک نیروی متعارف مناسب برای نابودی دولت یهود شوند و برای ایجاد یک قابلیت بازدارنده " انتقام گسترده " در برابر کسانی که حیات اسرائیل را تهدید کنند، تاکید داشت.

از سال 1955 تا 1967، همکاری با فرانسه و بویژه شرکت مارسل داسالت، منجر به توسعه تکنولوژی برای موتور موشک شد. در سال 1967، موشکهای تاکتیکی و سیستم های هوا به هوای شفرد و موشک ضد کشتی گابریل، آزمایش شدند. با کمک فرانسه موشک اریحا-1 را که شبیه موشکهای ام.دی-600 بود ساخته و از سال 1973 بکار گرفتند. سپس، طراحی موشک اریحا-2 آغاز و از سال 1986 به آزمایش پرواز آن اقدام شد. برد این موشک 1500 کیلومتر است. موشک اریحا-2، دو مرحله ای، باسوخت جامد و سیستم هدایت اینرسی است. طبق گزارشهای موجود، این موشک یک طرح مشترک میان آفریقای جنوبی و اسرائیل بوده و بسیاری از آزمایشات پرواز آن در آفریقای جنوبی انجام گرته است.

اسرائیل دو طرح موشکی ضد هوایی باراک و آرو را نیز دنبال می کند. هر دو طرح با کمک مستقیم آمریکا و به عنوان طرح مشترک، دنبال شده اند. طرح باراک پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران آغاز شد. این موشک سبک و کوچک بوده و با برد 12 کیلومتر علیه هواپیماها و با برد 5 کیلومتر علیه موشکهای ضد کشتی قابل استفاده است. ساخت موشک دیگر یعنی آرو، در واقع برای تهدید اسکاد- بی ، الحسین، و العباس عراق و سی اس اس-2 در عربستان سعودی در سال 1988 (از زمان پایان جنگ ایران و عراق) آغاز شد. این موشک دو مرحله ای، با سوخت جامد و وزن 1600 کیلوگرم، بردی در حدود 90 کیلومتر داشته و دارای سرعت و قدرت مانور زیاد می باشد. این طرح بسیار پرخرج بوده و با توجه به خرید موشکهای پاتریوت، و ساخت نوعی ترکیب پاتریوت و آرو در دراز مدت دنبال شد.

آمار موجود تا پایان قرن بیستم بیانگر آنست که اسرائیل دارای 109 سکوی پرتاب " لانس " آمریکایی و 150 سکوی پرتاب موشک اریحا-1 و 150 سکوی پرتاب موشک اریحا-2 میباشد و بر اساس برخی برآوردها، اسرائیل میتواند هر سه ماه از 3 تا 6 موشک تولید نماید. از تا آنچه که از سال 1974 تا 1990 در اسرائیل تولید شده است، بین 630 تا 1238 فروند موشک از نوع اریحا تخمین زده میشود.

به هر حال، موشک زمین به زمین اسرائیل بعنوان یک خطر بزرگ برای منطقه به حساب می آید و این خطر با پرتاب قمر مصنوعی " افق-2 " اسرائیل به مدار خود در سال 1990 افزایش یافت، زیرا اسرائیل می تواند براحتی اطلاعات لازم را بدست آورده و موشکهای خود را به اهداف از پیش تعیین شده هدایت و پرتاب نماید. برخورداری از کلاهکهای هسته ای، شیمیائی و میکروبی نیز بر خطر افزوده اند. مطلبی که بویژه با تلاش جهت پیشرفته سازی موشکهای جدید " اریحا-3 " و افزایش برد آنها تا 7000 کیلومتر، تمامی منطقه را در تیرس اسرائیل قرار می دهد.

د) سلاحهای هسته ای: دستیابی اسرائیل به جنگ افزار هسته ای از جمله موضوعاتی است که سالها پیش، آشکار شده است.

بن گوریون درباره افزایش توان و قدرت اسرائیل بر این فلسفه تکیه داشت که کشورش در برابر اعراب ضعیف و در مقابل آنها مظلوم است، از اینرو برای دستیابی به سلاح هسته ای و تکنولوژی تولید آن تلاش نمود. او تصمیم گرفت ارتش اسرائیل را بر اساس جدیدترین اصولی که مبتنی بر تکنولوژی علمی و دستیابی به پیشرفته ترین سلاحهاست تجهیز نماید. وی اولویت را به نظریه " بازدارندگی همه جانبه " داد، نظریه ای که به اجرای آن در برنامه خود در خصوص دستیابی به سلاح هسته ای پرداخت و از سال 1955، شخصا" برنامه های دستیابی به تکنولوژی هسته ای را سرپرستی نمود. اکثر نیروهای انسانی خطوط تولید اضطراری سری انتقال داد و تمامی فعالیتهای تولید و توسعه را بمنظور تغذیه نیروهای نظامی در جهت بهره گیری از آخرین تجارب در زمینه سلاح و آزمایشهایی که در مراکز نظامی سری صورت گرفته است، سوق داد. به دستور بن گوریون و از ترس اینکه مبادا اعراب جنگ همه جانبه ای را علیه اسرائیل قبل از دستیابی آن کشور به سلاح بازدارنده اعلان کنند، این اقدام ها به سرعت صورت گرفت.

نخستین کارخانه هسته ای که در آن زمان تاسیس شد، کارخانه " ناهال سوریک " در منطقه رام الله در کرانه غربی بود. در سال 1956، شیمون پرز که مدیر کل وزارت دفاع بود توانست در یک قرار داد همکاری با فرانسه در زمینه تحقیق و توسعه به سلاح هسته ای دست یابد. مفاد این قرارداد مقرر می داشت که اسرائیل به کارخانه هسته ای مجهز شود و کارخانه مورد نظر در آن زمان ایجاد شد و اسم " دیمونا " بر آن اطلاق گردید. پس از آن اسرائیل تلاش مستمری را در زمینه دستیابی به تکنولوژی سلاح هسته ای را آغاز کرد.

برنامه دستیابی به سلاح هسته ای عمدا" با همکاری فرانسه آغاز شد و تا سال 1960 پنهان ماند، اما در این سال یکی از هواپیماهای شناسایی و جاسوسی " یو-2 " آمریکایی آن را یافته و از آن عکسبرداری نمود. ابتدا این موضوع انکار شد اما بعد از آن ضمن پذیرش وجود راکتور هسته ای، منظور از ساخت آنرا تنها در راستای اهداف صلح آمیز علمی، پزشکی، صنعتی، آموزش نیروهای متخصص برای نیروگاههای هسته ای آینده اعلام کردند. 8 سال بعد اسرائیل سیاست بازتری را در رابطه با این موضوع پیشه کرد و در 5 اکتبر 1968، در پی جنگ شش روزه 1967، لوی اشکول نخست وزیر وقت اعلام نمود که اسرائیل دانش ساخت بمب اتمی را در اختیار دارد.

در سال 1974 " افریم کاتزیر "، رئیس جمهور وقت اسرائیل اعلامیه ای را منتشر نمود و در آن خطاب به گروهی از دانشمندان اظهار داشت که اسرائیل از سالهای گذشته قصد توسعه توان هسته ای خود را در سر داشته است. وی به آنها گفت " ما اکنون آن توان را در اختیار داریم ... و ما با تمام امکاناتی که در اختیار داریم از آن کشور دفاع خواهیم کرد. ما مجبوریم برای محافظت از خود، تسلیحات جدیدتر و موثرتری را در اختیار بگیریم ". در همان سال، رابین نخست وزیر وقت طی مصاحبه ای با تلویزیون انگلستان گفت که اسرائیل نخستین کشوری نخواهد بود که سلاحهای هسته ای را وارد خاورمیانه خواهد کرد، اما اضافه نمود، " ما نمی توانیم تحمل کنیم که کشور دیگری به این کار دست بزند و ما دومین باشیم ". در ژوئن 1981 موشه دایان وزیر دفاع پیشین، اظهار داشت که " ما اکنون هیچ بمب اتمی نداریم، اما توانایی تولید جنگ افزار هسته ای را داریم و در صورتی که اعراب بخواهند سلاحهای هسته ای را در خاورمیانه وارد کنند، آنگاه اسرائیل هم در مدت زمان کوتاهی به این گونه سلاحها مجهز خواهد شد.

بر اساس اظهارات یکی از تکنسینها و متصدیان مرکز دیمونا بنام " واینونو " اسرائیلی ها در هر سال 40 کیلوگرم " پلوتونیم پایهء سلاح هسته ای " تولید می کنند و این کار را به مدت 10 یا احتمالا" 20 سال انجام داده اند. این مصاحبه در سال 1986 با نشریه " ساندی تایمز " بریتانیا انجام گرفت. بنابر این، اسرائیل آن اندازه پلوتونیوم تولید کرده است تا آن زمان که بتواند بین 100 تا 200 سلاح هسته ای بسازد. بعلاوه، اسرائیل ممکن است در حدود 35 بمب گرما هسته ای داشته باشد.

به هر حال آنچه که مسلم بنظر می رسد آن است که اسرائیل در ابتدا با بهره گیری از تضاد شرق و غرب و بطور عمده با استفاده از تکنولوژی نظامی فرانسه به سلاح هسته ای دست یافت و در حال حاضر دارای بیش از 300 بمب هسته ای است (منابع متعددی اقلام بیشتری را ذکر کردند) و علاوه بر آن موشکهایی که در اختیار دارد که قادرند کلاهکهای هسته ای را حمل کنند. علاوه بر آن موشکها، نیروی هوایی آن کشور، دارای حداقل 600 فروند جنگنده ای می باشد که قدرت بکارگیری و پرتاب سلاح هسته ای را دارند.

به گفته آنتونی کردسمن کارشناس مسائل نظامی خاورمیانه، به ارزیابی سال 1989 سازمان سیا اشاره می کند که اسرائیل احتمالا" برنامه ای پژوهشی برای سلاح ترمو هسته ای، بمب هیدروژنی بسیار نیرومند را آغاز کرده است. بسیاری از کارشناسان عقیده دارند که هرچند در ابتدا اسرائیل تکنولوژی اولیه برنامه هسته ای خود را از فرانسه گرفته، اما برنامه های کنونی آن تقریبا" بومی است. علاوه بر فرانسه، اسرائیل اقلام دیگر تهیه شده توسط کشورهای خارجی مانند آب سنگین از نروژ را در برنامه هسته ای خود بکار برده است.

در آغاز جنگ دوم خلیج فارس، از همان ابتدای بحران، نیروهای اسرائیل به تهیه طرحهای کلاسیک یک جنگ بزرگ پرداخته و طبق برخی گزارشات، بعد از برخورد اولین موج موشکهای عراقی به اسرائیل، یکی از ماهواره های آمریکا علائمی دال بر فعالیت این کشور در سوار نمودن کلاهک های هسته ای بر موشکهای خود و بیرون آوردن آنها از آشیانه و نشانه گیری به سوی عراق مخابره کرده بودند.

در زمان بحران کویت، یکی از نگرانی های اساسی اسرائیل آن بود که مبادا آمریکا دست رو دست گذاشته و قضیه مذکور از طریق سیاسی و بدون درگیری نظامی حل شود و صدام حسین را سر جایش ننشاند. اهمیت این نکته در آنست که صدام بعدها گفته بود که تاشب عملیات نیروهای متحدین، از پاریس و مسکو پیام می رسید که حمله ای در کار نیست. در این رابطه، اسرائیل گوشزد نموده بود که اگر توان نظامی عراق بدون آسیب بماند، در حمله به عراق پیشدستی خواهد کرد.

ر) سلاحهای بیولوژیک و شیمیایی: هر چند به سبب توجهی که به سلاحهای هسته ای اسرائیل میشود، به سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک کمتر پرداخته شده است، اما زرادخانه شیمیایی و بیولوژیکی اسرائیل دست کمی از سلاحهای هسته ای ندارد. سیمون هرش نویسنده و تحلیلگر آمریکایی در کتابش تحت عنوان " انتخاب شمشون " به نقل از سیا تاکید می کند که تاریخ برنامه سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی اسرائیل به اوایل دهه 1960 باز می گردد و حتی این سلاحها را به چند کشور هم صادر کرده است.

بنا به گزارشی که در نشریه نداء القدس آمده، دکتر سیت کاروس کارشناس آمریکایی سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک، اظهار داشته است که اسرائیل قدرت تولید عوامل بیولوژیک را دارد، اما تاکنون از لحاظ نظامی در جنگ های بیولوژیک، قدرت قابل توجهی نیست. از طرف دیگر، آنتونی کوردسمن کارشناس امور نظامی خاورمیانه معتقد است که اسرائیل تحقیقات بسیار وسیعی را برای دستیابی به سلاحهای بیولوژیک و چگونگی مفابله با آن را انجام داده و هر لحظه و بسرعت قادر به تولید سلاح بیولوژیک می باشد، ولی تاکنون اطلاعاتی در مورد قصد آن رژیم برای ساخت سلاحهای بیولوژیک بدست نیامده است.

یوگنی پریماکف وزیر خارجه روسیه در 4 فوریه سال 1994 اطلاعاتی از طرح سری جهت دستیابی به سلاحهای هسته ای و بیولوژیک، شامل عناصری با اهداف نظامی کاربردی را فاش ساخت. وی گفت: اسرائیل پایگاه بیوتکنولوژی عظیمی دارد که در صورت لزوم می تواند به سرعت برای تولید سلاحهای بیولوژیک، از آن استفاده شود.

از مجموع مطالب گفته شده در مورد برنامه های تسلیحاتی اسرائیل، می توان دریافت که تاکید ویژه ای بر هواپیماهای جنگی، موشک بالستیک منطقه ای، و سلاحهای کشتار جمعی و بویژه جنگ افزار هسته ای شده، در راستای استراتژی نظامی اسرائیل و سیاست بازدارندگی که در پیش گرفته است، اسرائیل تهدیدی جدی، برای کشورهای رقیب در منطقه ایجاد کرده است.

ارزیابی ماهیت قدرت ملی

همراه با برداشتهای نوین از محیط خاورمیانه، به نظر می رسد که رهبران معتدل و میانه روی اسرائیل مفهومی اصلاح شده از قدرت ملی و امنیت را پیش کشیده اند. شیمون پرز عملا" اهمیت تهور نظامی را تحقیر کرده است. وی در سخنانش با گروهی از متخصصان در سال 1989 ادعا کرد که اندازه یا قدرت ارتش اسرائیل نیست که قدرت کشور را تعیین می کند، بلکه موفقیتهای علمی و تکنولوژی است. در پایان آن سال در دو واکنش به پیشرفتهای اروپای شرقی، پرز در مورد مستهلک شدن نیروی نظامی صراحت بیشتری نشان داد. او مشاهده کرد که تسلیحات آنقدر گران شده که خرید آنها از نظر اقتصادی می تواند مخرب باشد. پرز می گوید: در حالی که آن چیزهایی که در حقیقت اهمیت دارند توسط نیروی نظامی قابل دستیابی نیستند.

کتاب وی که چشم اندازهایی از پیدایش یک خاورمیانه جدید را تجزیه و تحلیل می کند، جنگ را به منزله یک چیز بیهوده و متروک تلقی می کند و برتری تانکها، توپها و هواپیماهای جت را در رویارویی با جنگهای هسته ای، شیمیایی و بیولوژیکی را زیر سئوال می برد. از نظر او، این بحث ها درباره امنیت باید به پاسخ های سیاسی ختم شود: فرایند صلح به جای ابزارهای نظامی.

در این زمینه تغییرات در تفکر اسحاق رابین فقید با تاخیر ولی قابل ملاحضه بود. او در اولین نوشته اش به مجلس اسرائیل بعنوان آخرین صدارت خود به نخست وزیر گفت که " امنیت نه تنها در تعداد تانکها، هواپیماها و قایقهای توپدار مجسم نمی شود بلکه امنیت ممکن است اولین شرط بقای انسان باشد: شهروند اسرائیلی و ... آموزش او خانه او، مدرسه او، خیابان، همسایگی و جامعه ای که او در آن رشد می کنند ... ".

رابین، نظیر پرز در گزارش خود در ژوئن سال 1994 منتشر شد، بر اهمیت عوامل اقتصادی تاکید کرد. " گام برداشتن به سمت ایجاد رابطه حسنه بین اسرائیل و کشورهای عربی فرایندی را ایجاد می کند که اقتصاد را به نیروی محرکی تبدیل می کند که روابط منطقه ای را جای منافع ملی گرایانه که قبلا" رایج بود، شکل می بخشد. " رابین با خطرناک نشان دادن تهدید اسلام خاطر نشان کرد که عملا" تنها راه خشکانیدن مرداب اسلام رادیکال، توسعه اقتصادی و بهبود سطح استاندارد زندگی مردم منطقه، می باشد

علت تاکید بر اهمیت عوامل اقتصادی در برخورد با مسائل امنیت ملی، تاثیر روحی و معنوی سوسیالیسم و لیبرالیسم است. رهبران و نخبگان میانه روی اسرائیل جنبه ایدولوژی سوسیالیستی که بتدریج با عقاید لیبرالی برگرفته از آمریکا جایگزین یا تکمیل گردیده، اهمیت زیادی می دهند.

تکنولوژی از نظر نخبگان سیاسی اسرائیل بعنوان یک عنصر مهم قدرت ملی مورد توجه بوده و نیروی دفاعی اسرائیل همیشه در آرزوی داشتن تکنولوژی پیشرفته در مقابل حریفان خود بوده است. استفاده آمریکا از سلاحهای هوشمند در طی دومین جنگ خلیج فارس در سال 1991، همانند سایر کشورها تاثیر عمیقی بر اسرائیل گذاشت. در نتیجه توجه اسرائیل به سلاحهای هوشمند و سیستم های پیشرفته تکنولوژیک افزایش یافته است. تکنولوژی نظامی پیشرفته به دلایل متعددی ارزش استراتژیک زمین را کاهش داد، برای حفظ مرزها.

شیمون پرز بحث صلح طلبانه پذیرفته شده را اعلام داشت: زمانی که موشکها پرواز می کنند، موانع فیزیکی دیگر مناسب نیستند. این دیدگاه با دیدگاه های قبلی خودش و دیگران تفاوتی آشکار داشت. چون بعد از سال 1967 مرزهای امن و قابل دفاع، هدف سیاست خارجی اسرائیل قرار گرفت در حالی که بعد از سال 1973 گرایش به تجربه کردن مناطق غیر نظامی، و سپر در منطقه سینا ایجاد شد.

سخن آخر

شکل گیری یک استراتژی نظامی با تاکید بر اصول تهاجم، پیشدستی و برتری، و سامان یابی یک سیاست تسلیحاتی مبتنی بر ایجاد و حفظ برتری در تکنولوژی نظامی از چند جهت آثار خطرناک برای منطقه و بویژه جمهوری اسلامی ایران داشته و دارد.

قبل از هر چیز، تلاش اسرائیل برای ایجاد برتری در جنگ افزارها، بدلیل ماهیت متحول تکنولوژی نظامی، تعادل استراتژیک موجود در هر زمان را بهم ریخته و بدین وسیله دوره های پی در پی بی ثباتی را برای کشورهای منطقه بوجود آورده است. این بی ثباتی در محیط منطقه ای با افزایش مسابقات تسلیحاتی و اختصاص مبالغ هنگفتی از بودجه ممالک به خریدهای تسلیحاتی (موضوعی که برای اسرائیل از طریق طرح مسئله ناامنی اسرائیل و اخذ کمک بیشتر از آمریکا حل می شود)، مشکلات اقتصادی و اجتماعی را تداوم بخشیده و به نهادینه شدن عقب ماندگی و فرودستی برای کشورهای منطقه منجر شده است و دلیل آن نیز دیوار بی اعتمادیی است که خود کشورهای منطقه در برابر اسرائیل ایجاد کرده اند و به این سادگی ها نیز برداشتنی نیست.

طی شصت سال گذشته جنگهای متعدد با همسایگان، حمله به مناطق جنوب لبنان و اشغال سرزمین های پس از جنگ شش روزه سال 1967 در شمار سیاست های نظامی اسرائیل بوده است. اما اینک مطلب اساسی تر آنست که دستیابی به جنگ افزارهایی که توان ضربه به مناطق دور دست را برای تل آویو فراهم نموده، دامنه تهدیدات اسرائیل را به سراسر منطقه گسترانیده است، و با توجه به پیشینه ای که در این زمینه وجود دارد، حساسیت دولتها نسبت به تهدیدات اسرائیل را افزایش داده است.

آنچه را که در رابطه با کشور ایران حائز اهمیت می باشد، آن است که مقامات اسرائیلی بویژه از سال 1993 به بعد همواره احتمال حمله به تاسیسات مربوط به انرژی هسته ای ایران را تکرار کرده اند. این مطلب با توجه به موشکهای بالستیک " اریحا-3 " که بیش از 2000 کیلومتر برد دارند، جدی تر نشان میدهد.

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

طرح مارشال خاورمیانه


کتابی با عنوان " خاورمیانه جدید " نوشته شیمون پرز در سال 1995، که نظریات و دیدگاه های خود را درباره آینده خاورمیانه در آن مطرح کرده است و به عنوان الگوی سیاست گذاریهای آمریکا در خاورمیانه در دستور کار قرار گرفت. این نوشتار ابتدا نگاهی گذرا به روند صلح بین فلسطین و اسرائیل دارد و سپس به اهمیت صلح در این منطقه حساس بین المللی اشاره کرده است. اما این صلح در چه سطح و میزانی و برخوردار از چه محتوایی است خود قابل بحث است، و در اینجا با استفاده از جملات و عبارات خود شیمون پرز آن را مورد ارزیابی قرار می دهیم


قدرت در اسرائیل بین دو حزب مهم، یعنی لیکود و کارگر دست به دست میشود (در زمان نگارش این کتاب). به رغم اختلاف و سلیقه سیاسی، هر دو جناح بر سر منافع اسرائیل که محوری ترین آن حفظ موجودیت و توسعه منافع آن است، اشتراک نظر دارند. حزب کارگر برای حفظ موقعیت کنونی اسرائیل و رهایی از تهدیدات آینده به تحمیل صلح بین اعراب و اسرائیل بسیار علاقه مند است و شعار صلح در برابر زمین را ارائه می دهد و معتقد است از طریق ابزار اقتصادی و تکنولوژی می تواند به اهداف خود دست یابد. در واقع این صلح جویی و صلح خواهی صرفا" برای حفظ وضعیت اسرائیل است: " این را از آن جهت انجام داده ایم که امنیت و ثبات خود را تضمین نماییم ".

پرز که جناحهای تندرو مذهبی – سیاسی را نیز در مقابل خود دارد، معتقد است چشم اندازها در حال تغییرند و ما باید یاد بگیریم که چگونه و چه وقت، تاریخ را نادیده بگیریم. در این باره می گوید: " در حقیقت جهان شاهد تحولات فراگیری بود. چنین تحولاتی ما را واداشت تا نسبت به تغییر ادراکات قدیمیان و تبدیل آن به موضع گیریهای متناسب با واقعیتهای جدید گام برداریم ". ـ

اما تحت تاثیر کدام عامل یا عوامل منطقه ای، آقای پرز چنین مصمم خواستار تغییر و بازنگری در مواضع کشورش هست؟ مسلما" اسلامگرایی، مشخص ترین نقش را دارد. پرز بشدت نگران بنیادگرایی است و آن را به " توسل به زور به منظور برپایی یک جمهوری اسلامی " تعبیر می کند.

بحران در بستر مناسب خویش سیر می کند و ساختار حکومتهای منطقه مناسب ترین بستر هستند. پرز بر این باور است که مردم برای رهایی از حکومتهای فردی موجود، به بنیادگرایی دینی روی می آورند و اگر الگوی حکومتهای دمکراسی غربی در منطقه وجود داشته باشد، یقینا" این توجه، به آن سمت معطوف خواهد شد. در عین حال این دمکراسی غربی نیازمند توسعه اقتصادی و اجتماعی است که بدان مقبولیت می بخشد. وی ادعا می کند فقر و جهل دو پدیده مهم اجتماعی در خاورمیانه هستند که مردم را به افراط کشانده است و به رفرمها فقط به دید انقلاب و تحول عمیق نگاه می کنند.

پرز در اینجا همراه با آموخته های خود از نظم نوین جهانی به گونه ای وارد بحث میشود تا شاید بتواند بحران اختلافات عمیق و غبار تنفر و نفاق بین ملتهای منطقه را از چهره خاورمیانه پاک نماید. وی با اشاره به تقسیم جهانی در دو شکل عمودی و افقی، شرقی و غربی بر اساس ایدئولوژی و شمال و جنوب بر اساس توسعه اقتصادی و اجتماعی، معتقد است با این قسیم بندی، پاسدارای از نوعی همبستگی جهانی ناشدنی است و لذا باید به همکاری منطقه ای اندیشید. تنها راه ایجاد این روابط حسنه، صلح است. او می گوید " نه اعراب می توانند اسرائیل را شکست دهند و نه ما می توانیم صلح دروغین را به آنها تحمیل نمائیم. پس باید به فراگیری این بحران به رغم برتری نظامی خویش پایان دهیم. البته او کاملا" آگاه است که این برتری نظامی، نوعی رویارویی نظامی را میان مسلمانان منطقه به همراه داشته و حرکت جنبش های ضد صهیونیزم از شکل ترور، بمب گذاری و شیوه نظامی بسیار ضعیف، به برکت نظام ولایت فقیه در ایران، به سطح عملیات های استشهدای و انتحاری تبدیل شده است.

شیمون پرز در جای دیگری از کتاب می گوید" اگر ماجراجویی اسفبار و غیر ضروری اسرائیل در لبنان نبودة، جنگ روز آمرزش (یوم کیپور) در حقیقت آخرین جنگ بود. وی سپس می گوید دیگر دوران جنگهای فراگیر سپری شده است زیرا جنگها بطور مطلق یک طرف برنده ندارد و هر دو طرف درگیری متحمل صدمات و لطمات فراوان می شوند.

در واقعه همین ماجراجویی ها انتفاضه را شکل داد و تحلیلگران بر دشواریهای ارتش اسرائیل در رویارویی با این بحران، صحه می گذارند (البته معیار دشواریها تا چه باشد؟). بنا بر این دفاع از صلح و در پی آن بودن به معنای ایجاد ثبات سیاسی برای کیان اسرائیل و تقویت آن است.

پرز اینگونه از اسرائیل به دفاع برمی خیزد: ما ملت ثابت قدمی هستیم. هیچ قدرتی در زمین نمی تواند ما را وادارد که پس از پنجاه نسل زندگی در شرایط پراکندگی (دیاسبورا) و پس از پنجاه سال تحمل سختی ها و بحران ها این سرزمین را ترک نماییم.

حال در چنین وضعیتی ایشان برای آینده خاورمیانه برنامه ریزی می کند و خود و کشورش را در منافع منطقه سهیم می داند. راهکارهای شیمون پرز در دستیابی به صلح و تشنج زدایی در منطقه بر چهار محور استوار است:

یک- ثبات سیاسی (در شکل مبارزه و خلع ید تندروها و بنیادگراها).

دو- اقتصادی (افزایش سطح رفاه زندگی مردم خاورمیانه).

سه- امنیت ملی (بیرنگ کردن عمق استراتژی با برداشتن دیوار بی اعتمادی). ـ

چهار- ترویج دمکراسی (بعنوان نیاز ضروری و مبرم ملتهای خاورمیانه). ـ

در تمام طرحهای اقتصادی و اجتماعی پرز برای آیندهء خاورمیانه، دقیقا" این دو محور به چشم می خورد: کمک به حفظ و تقویت سیاسی اسرائیل و خلع ید از اسلام گرایان.

آنگاه که به اهمیت گردشگری و توریسم در منطقه اشاره می کند و آن را در جهت حل اختلافات فرهنگی بین مردم کشورها ضروری می داند، در عین حال نمی تواند از تلقی سیاسی درگذرد و می گوید: توریسم یک ارزش سیاسی دارد و مستلزم آرامش است

وی در بعد اقتصادی همچنین در اندیشه گذار از اقتصاد جنگ به اقتصاد صلح است و برای فایق آمدن بر نارساییهای اقتصادی خواستار نوعی همکاری منطقه ای است. ایشان مشکلات اقتصادی خاورمیانه را گرفتار دو چیز می بیند: هزینه فراوان دفاعی و مرزهای بسته. پس نتیجه می گیرد که صلح عاملی بر جهت در هم شکستن این دو مانع است و یقینا" این عوامل را تغییر خواهد داد.

در این کتاب کمبود آب به عنوان یک مشکل اقتصادی منطقه ای طرح شده است و برتری تکنولوژی اسرائیل در کشاورزی را به رخ منطقه می کشد و معتقد است که همکاری کشورها می تواند از خاورمیانهء قهوه ای، یک خاورمیانه سبز بسازد.

در بخش حمل و نقل و ارتباطات، به گسترش خطوط راه آهن و احداث اتوبانهای سریع السیر می اندیشد و مجدانه در پی کاهش اهمیت و حذف نقطه بسیار استراتژیک خلیج فارس است و خواستار انتقال این اهمیت به دریای سرخ است که به اسرائیل بسیار نزدیک و در محاصره جمهوری اسلامی ایران نیست. او به خلیج فارس به دید خلیج دشمنی ها و تنازعات می نگرد و خلیج سرخ را خلیخ صلح می خواند.


بطور کل نکته اصلی این کتاب تبلیغ این ایده است که منطقه با سرمایه و نیروی کار اعراب، تکنولوژی و مدیریت اسرائیل می تواند به سمت توسعه پیش رود و در مجموع این کتاب که دیدگاه های پرزیدنت شیمون پرز را در مورد روند صلح و اهمیت آن برای منطقه (در قبال طرح خاورمیانه بزرگ) به تحریر در آورده و روشن کرده، کتابی سودمند و قابل تامل است.


مسلما" برای مسلمانان و توده های جوامع خاورمیانه اسلام و احساسات از اقتصاد و دمکراسی و امنیت و قدرت ملی اهمیت بیشتری دارد. این جوامع معتقداند با وجود داشتن یک غده سرطانی در دل منطقه چگونه می توان آرام گرفت؟ این، سئوالی است که مسلمانان و مستضعفین جهان به رهبری ام القرای اسلامی، امروزه پاسخ آن را یافته اند و رهنمودهای امام راحل و مقام عظمی ولایت و ولی امر مسلمین جهان را آویزه گوش خود کرده تا هر روز از دیروز خود جاهلتر و بی سوادتر، بدبخت تر و فقیرتر گردند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

روایت کفن پوسیده

كفن آيت الله خميني تكه تكه مي شود

همیشه برای من سئوال بود که چرا در بهمن سال پنجاه و هفت زماني كه ملتی با اکثریت قاطع آغوش گرم خود را به روی خمینی باز کردند و از وی استقبال کردند، و وی را مسیح و ناجی می خواندند و در شرايطي كه او می توانست نام خود را بعنوان بزرگ ترین رهبر جنبش آزادی خواهی تاریخ بشریت به ثبت برساند و دیدیم که اکثریتی بی نظیر از ملت با وی بیعت کرده بودند، اما چرا دست خود را به خون ملت ایران این مرد آلوده نمود؟ چه دلیلی داشته و از چه می ترسید که دست به چنین جنایت تاریخی زد؟

مهمترین دلیل جنایات و حذف افراد و نیروهای تحت امر يا رقيب خود و یا از گروه های دیگر این بود که: به دلیل عدم کفایت در مدیریت و رفع نیازهای جامعه و فروکش کردن شور و حال و هواي انقلابی و طوفان آن در بطن جامعه، كه این موضوع موجب می شد که مردم کاستی ها را حس کنند و دیگه کور کورانه به وی (خميني) توجه ننمايند و بطور طبیعی بخاطر بی سوادی و وعده های خام و غیر ممکنی که بخصوص در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا داده بود احتمالا" دستش رو می شد ولي در مقابل خميني تشنه قدرت نیز بوده و به هر حال پایه های صندلی که بر آن نشسته بود را محکم نمی دید، بنا بر این دست به کار شد و حاصل آن کشتار زندانیان سیاسی در ابتدای انقلاب و حذف گروهای اپوزسیونی رقیب بوده و برای بهانه تراشی و همچنین برای اینکه بتوانند مسئولیت کمبودها و کاستی ها از دوش خود بردارند و به گردن یک دشمن فرضی بیندازند سراغ سفارت امریکا رفتند و علارقم اینکه امریکا اولین کشوری بود که نظام مقدس اسلامی رو به رهبری جیمی کارتر به رسمیت می شناخت اما در هر حال آمریکا بزرگترین مزاحمی هم بوده در برابر تمامیت خواهی و موج سرکوب و بستن فضای باز سیاسی بر سر راه عمال خميني قرار داشته و باید بگویم که چه خوشمان آید و چه نیاد حضور آمريكا در هر کشوری برای «ان جی او» ها و فعالین حقوق بشر غنیمتی انکار نشدنی می باشد و در ادامه آن، رفع تمامی مشکلات اقتصادی، اجتماعي و سياسي به سر انجام نرسید و وعده های خود را خمینی با ادامه دادن جنگ با عراق بر روي آن براي هميشه سرپوش گذاشت.

اما در مورد دخالت کشورهای خارجی در وقوع انقلاب در ایران باید بگویم که کاملا" غربی ها در به سرانجام رسیدن انقلاب در ایران حمايت كرده اند و خود خمینی با ایر فرانس وارد تهران شد. اما غربي ها چه نقشی داشتند؟

خمینی در هر صورت یک ملای بی سواد و دست خوش بگیر بود و فارسی حرف زدن را هم به خوبی نمی دانست حال چه برسه به انگلیسی و فرانسه حرف زدن و در واقع از مترجماني استفاده می کرد و مترجمان وی چه کسانی بودند در نوفلوشاتو، وقتی که موج انقلاب شکل گرفت؟ البته پیشتر بگم که خمینی در ماه های آخر مطرح شده بود و گرنه در مبارزات ملت ایران در قبل از این «ان قلاب» (انقلاب) نقشی نداشته و به یک باره بادش کردند اما یادآور شوم که البته كه نقش داشته ولی مهره های اصلی از طیف روحانی کسانی چون آیت الله طالقانی بوده اند. به هر جهت نزدیکان خمینی در پاریس که کار ترجمه و بر قرار کردن ارتباط با رسانه ها و سیاست گذاران در غرب را بر عهده داشتند امثال ابوالحسن بنی صدر و ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده بوده اند و خود این سه فرد بیشتر نقش ماله کش رفتار و گفته های خمینی را بر عهده داشته اند و واضح تر بگم که برای مثال اگر خمینی یک نظر متحجرانه در مورد زنان را بیان می نمود این نزدیکان وی با دست کاری و ماله کشی طور دیگری برای رسانه های غربی و یا رجال سیاسی که به عنوان مذاکره کننده با انقلابیون (از سوي غرب) و برای آشنایی با افکار خمینی از سوی دولت های غربی مامور می شدند ترجمه می کردند و می گفتند: منظور آقا فلان بوده و بدان بوده و خود غربی ها نیز در این ماجرا یک دستی خورده بودند و به نظر، غرب بر روی یک رهبر میانه رو و دمکرات که هم می توان برای بستن کمربند سبز اسلامی در برابر کمونیست هم از وی استفاده نمود حساب باز کرده بودند و هم می توانستند جلوی بلند پروازی های محمد رضا پهلوی را بگیرند و مسلما" نیز حاکمیت مردم بر مردم با تاسیس جمهوری در ایران هم می توانست دیدگاه مردم ایران و منطقه را نسبت به غرب و به ویژه آمریکا تغییر دهد و برای اهداف بلند مدت غرب در خاورمیانه نقش ایران و ثبات آن و همراهي مردم اين سرزمين انکار نشدنی بود.

اما هدف غرب وضعیتی که بعدها در ایران با یک طرفه شدن قدرت به نفع روحانیون تندرو به وجود آمده بود، نه هيچ وجه نبوده! و همچنین اتهاماتی هم به رسانه هایی چون بی بی سی در حمایت از انقلاب زده می شود و یا به کشور آمریکا نیز همین طور که من در این مورد باید بگویم که، اگر انقلاب ایران پیروز نمی شد و کشور ایران تحت همان نظام پادشاهی مشروطه، اکنون در هزاره سوم به دمکراسی و آزادی می رسیدیم و همچنین تحت همان سیستم رژیم گذشته ایران به عنوان یکی از قدرتمندترین اقتصادهای دنیا امروز مطرح میشد و از نظر سیاسی و فرهنگي هم در جهان جایگاه مي داشت وحرفی برای گفتن می داشت، من به شما قول می دهم که شارلاتانیزم بین المللی و مذهبیون و بنیادگراها و چپ ها امروز طوری وانمود می کردند که مثلا": بله ملتی در سال 1979 برای آزادی و تشکیل یک جمهوری به پا خواستند و به دلیل حمایت نکردن این بی بی سی و این آمریکای جهانخوار شکست خورد! و ... . و این ننگ تا ابد بر پیشانی آمریکا باقی میماند و هنوزه که هنوزه تا به امروز این منت را مثل چماق بر سر دولت و سیاست های آمریکا می کوبیدند. و همچنين آمریکا نیز با یادآوردن رویداد 28 مرداد و تنفر ملت ایران از سیاست های این کشور دست ملت و رهبران انقلاب را برای بر چیدن نظام مشروطه باز گذاشت.

بنی صدر: اگر خمینی زنده بود صدها بار به خامنه ای آفرین می گفت!

شکی در درستی پیشبینی این فرموده جناب ابوالحسن بنی صدر وجود ندارد چرا که عقیده دارم اگر خمینی زده می بود بخاطر کاهلی خامنه ای در سرکوب جنبش دمکراسی خواهی ملت ایران حتی وی را مورد نکوهش نیز قرار میداد و به نظر من خامنه ای نسبت به خمینی تا این لحظه به جنبش سبز تخفیف نیز هم داده است!! اگر فقط یک بار پای سخنان خمینی بنشینم و ببینیم که آیا وی طریقه سخن گفتن را می دانسته! و جالب اینجاست که حتی خود رسانه ملی رژیم هم روی پخش کردن سخنان وی را هم ندارد و با اینکه اینقدر امام امام امام هم بر زبان شان جاری است سالی یکی یا دو بار پیش می آید که چند دقیقه ای از سخنان خمینی را آن هم بصورت تدوین شده و قیچی شده اش را از تلوزیون و رادیوی خودشون پخش نمایند! آیا جز این است؟

بسیاری هستند که می فرمایند: امام خمینی خودش خوب بوده و بیچاره دل رحم و مهربان و شريف بوده و مقصر اصلی جنایات آن «دوران طلائی انقلاب» (به قول خودشان) اطرافان فاسد وی بوده اند!!! اما خدمت این عزیزان باید عرض شود که امام شما بود که صادق قطب زاده و ابوالحسن بنی صدر و مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی را کنار زد و سر اکثر آنان را زیر آب کرد و با اسدالله لاجوردی ها و نیری ها و عسگر اولادی ها و رفیق دوست ها و خلخالی ها و گیلانی ها جای آنان را تعویض نمود و این جانورانی که نام بردم كه البته بعد پیروزی انقلاب سر و کله شان به يكباره پیدا شد، بودند می توانستند که در واقع آن جامعه ايده آل امام (بع بع گو) و ام القرای اسلامی که مد نظر این امام سیزدهم بوده تاسیس آن را به سر انجام برسانند.

تعقیب ، شکنجه و اعدام مخالفان سیاسی، کشتار مردم کردستان، کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67، حجاب اجباری، سرکوب و تحقیر زنان، قوانین سنگسار و بریدن اعضای بدن، تعقیب و کشتار همجنسگرایان، انقلاب فرهنگی، استفاده از کودکان در جنگ هشت ساله ایران و عراق و ... . روح الله خمینی به عنوان بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی مسئول مستقیم جنایاتیست که در زمان حیاتش رخ داد.

در این برهه حساس زمانی قضاوت در مورد روح الله خمینی برای ثبت در تاریخ بسیار حائز اهمیت است. خصوصا" با توجه به این موضوع که هنوز عده ای از این جنایتکار به نیکی یاد میکنند و دوره حیات وی را دوره ای مثبت برای ایران ارزیابی میکنند. نام روح الله خمینی باید به عنوان جنایتکار علیه بشریت در تاریخ ثبت شود.

همچنین اسناد جنایت و بازماندگان جنایات خمینی و همه دستورات و نوشته ها و عقاید و افكار وی بصورت مکتوب و ویدیو، و یا صدای ضبط شده و یا شاهدینی از نزديكان وي، و حتی همكاران و همدستان جنايات دوران حاکمیت وي زنده هستند و هنوز هم گور کسانی که به دستور شخص خمینی، هزاران هزار نفر در سالهای دهی شصت کشده شده اند خشک نشده، اما وقتی جنایت و عمل فردی چون خمینی را که در عصر ما زندگی می کرده را انکار کنیم و دروغ و افسانه می نامیم و یا حتی جرعت یادآوری و بررسی و بازنگری آن دوران را هم به خود نمی دهیم و هلال مقدس بر نام روح الله خمینی می کشیم پس چه انتظاری وجود دارد که بیاییم عمل کرد تاریخ اسلام و امامان و معصومین را نقد و بررسی کنیم و تحلیل کنیم و یا زیر سئوال ببریم و آیا گوش شنوایی وجود دارد؟

سخنرانی ها و نوشته های خمینی

ریاضی:

"شما یاوه گویان با زندگانی معنوی و سعادت اجتماعی یك گروه انبوه صدها هزار میلیون نفری بازی میكنید". کشف الاسرار نوشته خمینی، صفحه 74
نکته: صد هزار میلیون میشود صد میلیارد نفر، صدها هزار میلیون را خودتون حساب كنید. جمعیت جهان چند نفره؟

"میلیونها میلیون سلاطین و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند". کشف الاسرار نوشته خمینی، صفحه 176

"اسلام میلیونها حكم دارد" . کشف الاسرار نوشته خمینی، صفحه 55

فلسفه:

"فیثاغورث حكیم در زمان سلیمان بود و حكمت را از او اخذ كرد". کشف الاسرار نوشته خمینی، صفحه 32
نکته: فیثاغورث در قرن پنجم پیش از میلاد در یونان زندگی میكرد و حضرت سلیمان در قرن 10 قبل از میلاد در اورشلیم زندگی میكرد. بین این دو نفر پنج قرن اختلاف هست

"انبذقلس فیلسوف بزرگ در زمان داوود نبی بود و حكمت را از او و از لقمان حكیم اتخاذ كرد". کشف الاسرار نوشته خمینی، صفحه 33
نکته: انبذقلس فیلسوف بزرگ یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد و حضرت داوود در قرن دهم پیش از میلاد زندگی میكردند

" از حكما و فلاسفه بزرگ دیگر اسكندر است". کشف الاسرار نوشته خمینی، صفحه 35
نکته: انصافاً این یكی درست بود. اسكندر مقدونی از فیلسوفان و حكیمان بزرگ تاریخه. اگه شك دارین برین تاریخ بخونین

تاریخ:

"این موضوع مربوط به امروز و دیروز نیست. دو هزار سال است كه آمریكا ما را استعمار كرده است". دیدار با دانشجویان خط امام پس از گروگانگیری اعضای سفارت آمریكا، جماران، 19 آبان 1358

پزشكی:

"امروز بر دكترهای كشور ثابت شده كه برای علاج ناخوشی هایی مثل تیفوس و تیفوئید (حصبه) چاره ای جز عمل كردن به طبق دستورات یونانی نیست و علاج های اروپایی نمیتوانند كاری به اینگونه مرضها بكنند". کشف الاسرار نوشته خمینی، صفحه280

هنر:

اوریانا فالاچی در مصاحبه با خمینی (متن كامل سخنرانی در كتاب مصاحبه با تاریخ نوشته فالاچی- البته اگه كتاب رو تو دست دوم فروشی ها پیدا كردین)

سوال: شما موسیقی را عامل فساد و شهوترانی دانسته اید. ولی آیا آثار موسیقی كسانی چون باخ و موتسارت و بتهون و وردی را نیز با این همه معنویت آنها عامل فساد میدانید؟
امام خمینی: من اینهایی را كه اسم بردید نمیشناسم ولی اگر مارش جنگی ساخته باشند كارشان خوب است. در غیر اینصورت كارشان قابل قبول نیست

سیاست:

اسلام به كاخ كرملین هم كشیده شده، به كاخ سفید هم كشیده شده. به آمریكای لاتین هم رفته. به آفریقا هم رفته، به مصر هم رفته. ملزم كرده است همه آنها را كه از اسلام اطاعت كنند". دیدار با رئیس جمهور و مقامات كشور، جماران، 18 مرداد 1363
نکته: یكی از بركات جمهوری اسلامی این بود كه مصری های كافر بالاخره مسلمان شدند. بقیه جاها هم مسلمان شدند و لازم به یادآوری است که دکتر محمود نور کله هم از این نوع اراجیف زیاد می بافد و تازه فکر کنم درست از این تاریخ بود پس از فرمایشات امام كه در قانون اساسی امریكا و شوروی و بقیه دنیا نوشته شد كه باید قوانین بر اساس شریعت اسلام باشد

امام: یكی از راههای ایجاد اختلاف در یك ملت وجود احزاب است... اساساً احزاب از اول برای این درست شده اند كه مردم با هم متجمع نشوند. چون دولتها از اجتماع توده ها میترسند احزاب سیاسی را درست كرده اند
نکته: درستش هم همین است چرا که هزاران سال دولتها می خواستند حزب درست كنند و مردم نمی گذاشتند تا اینكه دولتها بر علیه ملت هایشان انقلابهای "مشروطه یا جمهوری" بر پا كردند و این حزب ها را درست كردند.دکتر نور کله هم معتقد است در ایران حزب بازی معنی ندارد و قابل توجه کسانی که عقیده دارند اگر امام زنده بود در مقابل دولت کودتا می ایستاد البته.

اسلام سیاسی یا غیر سیاسی؟:

روحانی نباید كار دیگری غیر از روحانیت یعنی بسط توحید و تقوی و پخش و تعلیم قانون های آسمانی و تهذیب اخلاق بپردازد. کشف الاسرار نوشته خمینی، صفحه 208

بعد عبور خر امام از پل این چنین گفت: این را بدانید كه تنها روحانیت میتواند در این مملكت كارها را از پیش ببرد. فكر نكنید كه بخواهید كنار بگذارید روحانیت را. دیدار با نمایندگان مجلس، جماران 6 خرداد 1360

دانشگاه كجاست؟:

ریشه تمام مصیبتهایی كه تاكنون برای بشر پیش آمده از دانشگاه ها بوده است... همه مصیبت هایی كه در دنیا پیدا شده از متفكرین و متخصصین دانشگاهی است... اگر به اسلام علاقه دارید بدانید كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است. دیدار با اعضای دفتر تحكیم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359

ما هرچه میكشیم از این طبقه ای است كه ادعا میكند دانشگاه رفته ایم و روشن فكریم و حقوقدانیم. هرچه میكشیم از اینها است. قم، 1 مرداد 1358

فرار مغزها:

منافقین هی میگویند مغزها دارند فرار میكنند. به جهنم كه فرار میكنند. این دانشگاه رفته ها، اینها كه همه اش دم از علم و تمدن غرب میزنند بگذارید بروند. ما این علم و دانش غرب را نمیخواهیم. اگر شما هم میدانید كه اینجا جایتان نیست فرار كنید. راهتان باز است. جماران، 8 آبان 1358

صادرات انقلاب:

ما باید به هر قیمت شده باشد انقلاب خودمان را به تمام ممالك اسلامی و تمام جهان صادر كنیم. پیام به ملت، 22 بهمن 1358

باید در صدور انقلابمان به تمام جهان كوشش كنیم. پیام نوروزی به ملت، اول فروردین 1359

اما کشورهای جهان اعتراض كردند و امام فرمود:
ما قصد صدور انقلاب اسلامی را نداریم. اینها حرفهای دشمنان اسلام است. دیدار با مسئولان صدا و سیما، 16 مرداد 1361

جاسوسی؟:

هیچ كس حق ندارد برای كشف جرم و گناه جاسوسی دیگران را بكند زیرا این خلاف مقررات اسلام است. ماده6 از فرمان8 ماده ای خمینی به ملت، جماران، 1 مرداد 1361

دانش آموزان باید با كمال دقت اعمال و كردار دبیران و معلمین خود را زیر نظر بگیرند و اگر خدای نكرده در یكی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمایند... این كار را به صورت مخفی انجام دهند. پیام به دانشجویان، دانش آموزان، استادان و دبیران، بازگشایی مدارس در سال تحصیلی 61-62 ، 1 مهر 1361
نکته: درست در نوع پیام هایی که در سوره های مکی نهفته است با سوره های مدنی ( زمانی که حضرت محمد حاکم شد و قدرت یافت ) که در قرآن است همین گونه تناقضات وجود دارد

حكم مواد مخدر:

تعجب میكنم كه این دولت(شاه) چگونه فكر میكند...در نظر دارند قاچاقچیان هروئین را اعدام كنند. این موضوع نه تنها خلاف اسلام است. خلاف انسانیت هم هست. کتاب ولایت فقیه نوشته خمینی، نجف 1355

اینهایی كه مواد مخدر میفروشند شرعاً مستوجب اعدامند و باید بدون هیچ تاخیری اعدام شوند. هیچ ترحمی هم در مورد آنها جایز نیست. در 30 اردیبهشت 1359

بني صدر كه بود؟:

جناب آقای بنی صدر را همین مردم كوچه و بازار از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور كردند، برای اینكه مردی مسلمان است، مومن است، خدمتگزار است. دیدار با استانداهای كشور، جماران، 18 آذر 1359

این آدم از اول ادعا میكرد كه مسلمان است و برای اسلام كار میكند و كذا. من هم از اول فهمیدم دروغ میگوید. دیدار با افسران و درجه داران، جماران، 3 شهریور 1360
نکته: عجب!!!

سخنراني امام خميني در نوفل لوشاتو:

در ايران اسلامي علما خودشان حكومت نخواهند كرد و فقط ناظر و هادي امور خواهند بود. خود من نيز هيچ مقام رهبري نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدريس خود در قم برخواهم گشت. مصاحبه با خبرگزاري رويتر، نوفل لوشاتو 5 آبان 1357

در جمهوري اسلامي كمونيستها هم در بيان عقايد خود آزاد خواهند بود. مصاحبه با سازمان عفو بين الملل نوفل لوشاتو، 10 نوامبر

متن سخنرانی تاریخی ولی امر مسلمین جهان در بهشت زهرا:

ما علاوه بر اینكه زَندگی مادی شما را می خواهیم مرفه بشَد، زَندگی معنوی شما را هم می خواهیم كه مرفه باشد! شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها! دلخوش نباشید كه مسكن فقط میسازیم. آب و برق را مجانی میكنیم. اتوبوس را مجانی میكنیم. دلخوش به اینمقدار نباشید.

معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدیم . شما ر ا به مقام انسانیت می رسانیم. اینها شما را منحط كردند. اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند كه خیال كردید همه چیز این است! ما هم دنیا را آباد میكنیم هم آخرت را. یكی از اموری كه باید بشد همین معناست كه خواهد شد.

این دارایی از غنایم اسلام است و مال ملت است و مستضعفین، و من امر كردم به مستضعفین بدهند و خواهند داد و پس از این هم تغییرهای دیگر در امور خواهد حاصل شد، لاكن یه قدری باید تحمل كنیم، به این نغمه های باطل گوش نكنیم! اینها حرف میزنن، ما عمل میكنیم.

اونها شما رو میخوان دلسرد كنن از اسلام. اسلام پشتیبان شماست. ما پس از این راجع به بانكها هم طرحهایی داریم كه از اون وضع رقت بار برگردد. از اون وضع استعماری برگردد. ما باید تمام این كاخهای این وزارتخانه را، وزارتخانه ها را كه میلیونها میلیاردها مال ملت دَرش ثبت شده است.

باید اینها تبدیل بشَد به كیف معتدل اسلامی. این فرم فرم خارجیست، فرم اجنبی است! فرم طاغوت است ... در دادگستری كاخ درست شده است، لیكن دادگستری نیست، دادخواهی نیست، فقط كاخ است...

بانكها به تدریج باید تعدیل بشد و ربا به كلی قطع بشد من باید به مصادر امور بگم كه اینقدر ضعف نفس به خرج ندید دنبال این نباشید كه فرم غربی پیدا كنید بیچارگی ما این است كه دنبال این هستیم كه فرم غربی پیدا كنیم.

دادگستری ما دادگستری غربی باشد، قوانین ما قوانین غربی باشد. اینقدر ضعیف النفس نباشید اونهایی كه فرم غربی را بر فرم الهی ترجیج میدن اینها از اسلام اطلاع ندارد اونهایی كه میگن نمیشد اسلام را در این زمان پیدا كرد برای اینكه اسلام را نشناختند نمی فهمن چی میگن.

ما مبارزه با فساد میكنیم. فحشا را قطع میكنیم مطبوعات را اصلاح میكنیم رادیو را اصلاح میكنیم تلویزون را اصلاح میكنیم سینما ها را اصلاح میكنیم. تمام اینها به فرم اسلام باید باشد. تبلیغات تبلیغات اسلامی، وزارتخانه ها وزارتخانه های اسلامی، احكام احكام اسلام، حدود اسلام را جاری میكنیم.

خوف از اینكه غرب نمی پسندد نمیكنیم، غرب ما را خار كرد غرب روحیات ما را از بین برد. ما را غربی زده كردند! ما این غربزدگی را میزدائیم تمام آثار غرب را، تمام آثار فاسده، تمام اخلاق فاسده غربی را تمام نظرات باطله غربی را...... خواهیم زدایید! ما یك مملكت محمدی ایجاد میكنیم.


باری، آیا هنوز هم می خواهیم به کفن پوسیده امام آویزون شویم؟ آیا راه کار برون رفت از بحران، و غلبه و پیروزی بر کودتاچیان پناه بردن به ارزش های ناب امام است؟

مهدی کاویانی

۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه

تاریخچه مدرسه در ایران

مطلبي را كه در اينجا به تحريم درآورم بر پايه اسناد وزارت امور خارخه و به كوشش ابراهيم صفائي در فروردين 1370 جمع آوري گرديده و مقصود از آن روايت يك داستان تاريخي نبوده و مي تواند چشم مان را به روي بسياري از حقايقي كه وارونه به خوردمان داده شده و مي شود باز نمايد.

شاه در فروردين 1276 ميرزا علي خان (امين الدوله) پيشكار خود در آذربايجان را احضار و به رياست وزيران و سپس در آذر 1276 به صدارات منصوب كرد.

امين الدوله هنگامي كه در تبريز بود حاج ميرزا حسن رشديه را كه قبلا" در قفقاز مكتب خانه داشت، با دادن سه هزار تومان به تاسيس مكتب رشديه تشويق كرد و همين كه به تهران آمد، او را هم به تهران فرا خواند و با دادن دوازده هزار تومان كمك و خريد يك خانه از سيف الدوله در خيابان لاله زار به مبلغ هفت هزار تومان مكتب رشديه را در تهران تاسيس كرد و اين نخستين مكتب خانه اي بود كه به صورت يك دبستان چهار كلاسه در تهران داير شد. در اين مدرسه شصت شاگرد به طور رايگان و شصت شاگرد با گرفتن ماهي پانزده ريال شهريه پذيرفته مي شد. در اين مدرسه عصرها يك كلاس اكابر هم با دورهء چهار ماهه براي سواد آموزي سالمندان تشكيل مي گرديد. يك كلاس عصر هم براي آموزش زبان روسي و فرانسه داير شد. مظفرالدين شاه و امين الدوله و شماري از رجال به مكتب رشديه كمك مالي مي دادند.

تاسيس اين دبستان جديد، فرهنگ دوستان را به تاسيس دبستان هاي ديگر تشويق كرد، در سال 1278 و 1279 خورشيدي چندين دبستان چند كلاسه (مدرسه) گشايش يافت، شاه ماهي دويست و بيست و پنج تومان به هر يك از آنها كمك مي كرد و انجمن معارف ميز و نيمكت در اختيارشان مي گذاشت. مدرسه مظفري هم به دستور شاه براي اطفال خانواده هاي بي بضاعت تاسيس شد كه شصت شاگرد مي پذيرفت و رياست آن با ميرزا علي خان ناظم الا طبا (نياي دودمان نفيسي) بود. مدرسه علميه (ع) از سوي وزارت علوم و معارف به مديريت علي خان ناظم العلوم تاسيس شد و ديگر دبستان هايي كه در آن سالها تاسيس شدند به اين نام ها بودند: مدرسه افتتاحيه، مدرسه شرف، مدرسه دانش، مدرسه سعادت، مدرسه، سادات، مدرسه رفعت، مدرسه كماليه، مدرسه تربيت، مدرسه ادب، و مدرسه اسلام كه موسس آن سيد محمد طباطبايي و سيد اسدالله طباطبايي (برادر سيد محمد) هم بر آنجا نظارت داشت و مدير آن سيد محمد صادق طباطبائي و محل آن كوي سنگلج بود، اين مدرسه چهار كلاس: مقدماتي، ابتدايي، ادني، و اعلي داشت كه به ترتيب الفبا و خواندن و نوشتن، تعليم خط و صرف عربي، قرآن، حساب و سياق و هندسه و فارسي، جغرافيا و شيمي در اين كلاسها، آموزش داده مي شد و شهريه آن يك تومان، اطفال كم بضاعت پنج ريال و بي بضاعت رايگان بود. در حدود يكصد و هشتاد شاگرد داشت و شكرالله خان قوام الدوله به اين مدرسه كمك مالي مي كرد.

در همين سالها مدرسه اليانس هم از سوي انجمن خيريه اسرائيلي پاريس با اجازه انجمن معارف گشايش يافت و مدير مدرسه يك تبعه عثماني به نام لوي بود. اين مدرسه يكصد و نود شاگرد داشت و فارسي و فرانسه و عربي در آنجا تدريس مي شد،معلم فارسي ملا ابوالفضل و ملا محمود طالقاني، معلم فرانسه يك نفر فرانسوي و معلم عربي ملاحيم يهودي بود. در كنار مدرسه پسرانه اليانس يك مدرسه دخترانه هم داشت كه هفتاد و پنج دختر يهودي و شماري مسلمان در آن تحصيل مي كردند، در اينجا علاوه بر فارسي و فرانسه و عربي، قالي بافي و خياطي به منظور خود اتكايي به دختران آموخته مي شد و بجز معلم قالي بافي و معلم عربي، ديگر معلمين اليانس دخترانه زن بودند و اين نخستين مدرسه، دخترانه بود كه در ايران تاسيس شد.

در سالهاي بعد مدرسه متوسطه (دبيرستان) اليانس پسرانه و ژاندارك دخترانه (فرانسوي) در تهران تاسيس گرديد. دو مدرسه ديگر كه در سال 1278 تاسيس گرديد ودر آن زمان مدرسه عالي محسوب مي شد و تقريبا" هم رديف دارالفنون بود، يكي مدرسه فلاحت بود كه رياست آن با مسيو داشر بلژيكي و مديريت آن با مرتضي قليخان سرتيپ بود و نيز چند معلم خارجي داشت، محل آن در قصر قاجار و باغ نگارستان و دوره آن سه ساله بود. شاگردان هر كلاس از ده نفر تجاوز نمي كرد. در اين مدرسه در سالهاي نخستين فارسي، جغرافي، رياضي و سياق، هندسه، زبان فرانسه، كشاورزي عمومي و در سالهاي دوم و سوم زبان فرانسه، سبزيكاري، معدن شناسي، حيوان شناسي و تشريح حيوانات و نيز طرز تهيه كره و شير بهداشتي آموخته مي شد.

مدرسه فلاحت در باغ نگارستان يك كارخانه مدرن كره سازي تاسيس كرد و كرهء اين كارخانه در قالبهاي تميز و به صورت يك محصول بهداشتي به بازار تهران آمد ولي رونقي يافت زيرا بسياري از مردم مي گفتند: فرنگي به اين كره دست مي زند و نجس است.

مدرسه عالي ديگر مدرسه علوم سياسي بود كه به دستور مظفرالدين شاه و با سعي ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله، وزير خارجه و ميرزا حسن خان مشيرالملك در همان سال (1278خ) به منظور تربيت ديپلمات و مامورين وارد به امور سياسي براي وزارت امور خارجه تاسيس شده، در آغاز تاسيس مشيرالملك (حسن پيرنيا) و سپس محقق الدوله و پس از او ذكاء الملك فروغي رئيس اين مدرسه بودند و يك فرانسوي به نام چندلر كه زبان و خط فارسي را هم مي دانست در امور مالي مدرسه همكاري داشت و قسمتي از بودجه مدرسه از درآمد تذكرهء وزارت امور خارجه تامين مي شد.

پذريرفتن شاگرد در مدرسه علوم سياسي موكول به شناخت اصالت خانوادگي و صلاحيت اخلاقي و پذيرفته شدن در آزمون ورودي و پس از آن هم موافقت وزير امور خارجه بود. در اين مدرسه ادبيات فارسي، تاريخ قديم و جديد جهان، جغرافيا، زبان فارسي و حقوق بين الملل و حقوق سياسي تدريس مي شد، از استادان معروف اين مدرسه: دكتر مورل (معلم زبان فرانسه)، ميرزا عبدالرزاق خان بغايري (معلم جغرافيا)، مسيو هابينگ فرانسوي (معلم حقوق بين الملل و حقوق سياسي)، ميرزا محمد خان ذكاء الملك فروغي (معلم ادبيات) ناظم العلوم (معلم تاريخ) بودند.

فارغ التحصيلان اين مدرسه با پيشنهاد وزير خارجه و تصويب شاه به سمت وابسته، به سفارتخانه ها و كنسولگري هاي ايران در خارج مي رفتند يا در وزارت امور خارجه مشغول به خدمت مي شدند، بسياري از فارغ التحصيلان اين مدرسه بعدها شاغل مقامهاي مهم سياسي شدند، در اين سالها انجمن معارف (زير نظر جعفر قلي خان هدايت نيرالملك وزير معارف) براي مدارس جديد برنامه ريزي مي كرد. برنامه تحصيلات عمومي در سطح كشور بر سه دورهء تعليمات ابتدائيه، تعليمات متوسطه و تعليمات عاليه (تعليمات مخصوصه) تنظيم و تدوين گرديد و همين برنامه در سالهاي بعد شالوده تاسيس مدرسه ابتدايي و متوسطه (دبستان و دبيرستان) شد.

تاسيس و پيشرفت مدارس جديد افراد خاصي را روي رقابت و اغراض ديگر، به مخالفت با نيرالملك برانگيخت، مدتي اعلاناتن بي امضا با چاپ ژلاتين در كوچه و بازار و اماكن عمومي پخش مي كردند و به انجمن معارف و نيرالملك توهين نموده، نسبت سوء استفاده به او مي دادند. به طور قطع عامل اين كار شناخته نبود تا آنكه روزنامه حبل المتين چاپ هند رسيد و ديده شد همان مطالب مندرج در اعلانهاي چاپ ژلاتينن عينا" در حبل المتين با امضاي ميرزا حسن رشديه به چاپ رسيده است.

نير الملك وزير علوم و رئيس انجمن معارف نيز نامه اي شكايت آميز در اين مورد به اتابك صدر اعظم نوشت، اينك متن نامه او:

قربانت شوم- البته در نظر حضرت عالي است كه چند ماه قبل روزنامه هاي چاپ ژلاتيني درست مي كردند و در سر كوچه و بازار و عمارت معروف انداختند و مضامين آنها توهين مجلس معارف و اشخاص و اجزاي آن مجلس بود، اگر چه معلوم بود كار كيست ولي نمي توانست حكم كلي نمايد، در اين اوقات كه روزنامه هاي هند را كه معروف به حبل المتين است آوردند، به طور واضح معلوم مي شود كه عامل كيست و محض عداوت و تهمت اين كار را نموده است.

فدوي تا امروز كه قريب پنجاه سال است مكتبداري و خدمت نموده است، احدي نتوانسته تهمت خيانت و مداخل و مال مردم خوري و تعارف گيري به او بزند، اين شخص صريح نوشته كه اعانه را هر چه بود مفتح الملك عمارت ساخت و ممتحن الدوله خورد و رئيس كل كالسكه خريد اين تهمت از انصاف دور است، خوب است مجلسي منعقد بفرماييد و جمعي را حاضر نماييد و اين شرح را كهموقوم داشته و منتشر كرده اند به اثبات برساند تا خلاف آن معلوم شود. ورقهء نمره دو و پنج و شش را كه در اين باب تحقيق نموده اند ارسال داشت، ملاحظه بفرماييد و پس بفرستيد كه با آنها كار دارد، فدوي اگر از اين فقره بگذرد بايد كليتا" از مداخله كل امور بگذرد تا من بعد از اين گونه تهمتها به او زده نشود ولي رفقاي بنده راضي نمي شوند بي رسيدگي اين امر منتشر گردد و حق هم دارند، زياده زحمتي ندارد، راي راي حضرت مستطاب اجل عالي است.

جعفرقلي

نظم و ترتيب و بخصوص پايه تعليمات مدارس جديد و نگراني از آموزش مطالب خلاف نظم و خلاف مذهب مورد توجه مظفرالدين شاه واقع شد و در فروردين 1279 خورشيدي پيش از آغاز مسافرت اروپا به صدراعظم چنين دستور داد:

جناب اشرف صدراعظم در باب مدارس و مكاتب بايد مشرالدوله و نيرالملك را مخصوصا" مسئول قرار داده و آنچه امر و مقرر مي شود با كمال مراقبت بوده و هم خودشان را به طوري مصروف دارند كه اين مدارس از هر جهت منظم و مرتب باشد كه روز به روز مراتب ترقيات آنها محسوس شود و در تعليمات آنها نوعي قرار بدهند كه البته خارج از تكاليف مذهبي به آنها ياد ندهند و تعليم نكنند و قسمتي بايد دقت نمايند كه آنچه ميل و راي همايوني ماست به همان قسم مرتب و منظم بدارند، اشخاصي كه هم براي اين مدارس معين مي شود بايد مردمان متدين و درست سر آنها گذاشت كه اطفال مردم را موافق قانون مذهبي تربيت كنند و مطالبي كه خارج از تكليف است نبايد به آنها القا نمود و عقايد اطفال مردم ضايع نشود و اگر نسبت به اين مدارس راپرت و اعلاني بنويسند و بچسبانند مشرالدوله و مشيرالملك و حكومت بايد مرتكب را گرفته، تنبيه نمايند و خيلي هم مراقب باشند كه ترقيات آنها معلوم شده و تضييع وقت نشده باشد و يا هيچ وقت مطلبي كه بر خلاف قانون مذهب و ملت باشد، نگويند و يك نفر مفتش هم به هر يك از مدارس معين داشته و مراقب باشد و هرگاه بر خلاف مقررات اقدامي شود، همان مفتشين به مشيرالدوله و نيرالملك اطلاع بدهند تا متروك داشته و نگذارند خلاف امري واقع بشود. البته، شهر ذي حجه الحرام 1317.

امضا- مظفرالدين شاه

تاسيس مدارس جديد (كه چندتاي آن بر اثر نداشتن امكانات مالي و تحريم از سوي روحانيون به تعطيلي گراييد) و آموزش برخي از دانشهاي نو و آشنايي شماري از جوانان با حقوق و مسائل اجتماعي، روي بسياري از اين جوانان و الياي آنان اثر گذاشت، چنانكه در سالهاي بعد شماري از آزاديخواهان و عدالت طلبان و مشاهير بي بديل ايران زمين از جمله حسن تقي زاده، محمد علي فروغي، احمد كسروي، محمد تقي خان پسيان، علي اكبر داور، ملك الشعراء بهار، و محمد مصدق از همين گروه دانش آموختگان و يا اولياي اين مدارس جديد برخاستند و دانشجويان چهار مدرسه علوم سياسي و فلاحت و نظام و دارالفنون در سال 1324 قمري در بست نشيني سفارت انگليس شركت كردند و مظفرالدين شاه را براي صدور فرمان مشروطيت تحت فشار قرار دادند.


نامه چندلر فرانسوی، مدیر مالی مدرسه عالی سیاسی (به زبان و خط فارسی) به محمد علی فروغی رئیس مدرسه عالی سیاسی


نامهء جعفر قلی خان نیر الملک، وزیر علوم و رئیس انجمن معارف به اتابک صدر اعظم


برگ یکم دستور مظفرالدین شاه، دربارهء مدارس جدید با خط میرزا محمد خان وکیل الدوله وزیر تحریرات


برگ دوم دستور مظفرالدین شاه دربارهء مدارس جدید که تاکید داشت آموزش باید بر اساس مقررات مذهبی و اسلامی باشد

۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

ممنوعيت استفاده از سوتين

استفاده از سوتین یا کرست با آموزه ای اسلامی در تقابل است چرا که انسان را درباره وضعیت و شکل واقعی سینه های زنان به اشتباه می اند

لوماتین روزنامه صبح فرانسه در گزارشی به قلم لازو مولنار در شماره 12 نوامبر به ممنوعیت استفاده زنان از سوتین
(کرست) به دلیل مغایرت آن با آموزه های اسلامی و تحریک دیگران و غیر واقعی نشان دان سینه ها در سومالی و توسط گروه تندرو و اسلامگرای الشباب پرداخته و مینویسد ،در سومالی جنبش اسلامگرا و افراطی " الشباب " ( شاخه طالبان در سومالی) ، قانونی وضع کرده اند که بر طبق آن ، زنان اجازه استفاده از سوتین را به دلیل آنچه تغییر شکل اصلی پستان و تحریک آمیز شدن آنها ، نامیده اند، ندارند . بر طبق این قانون زنانی که از سوتین استفاده کنند با مجازات شلاق روبرو خواهند شد . سازمان یا جنبش الشباب در حال حاضر کنترل جنوب ، مناطق مرکزی سومالی و همچنین قسمت اعظم موگادیشو پایتخت سومالی را در دست دارند . این قانون را اخیرا یکی از رهبران اصلی این جنبش دوباره تأیید کرده است و میگوید ، استفاده از سوتین ، عملی نادرست ، توهین آمیز و مغایر با آموزه های اسلامی است . این اسلامگرایان تندرو میگویند ، سینه زنان باید از روی لباس ، صاف و مسطح به نظر بیاید تا موجب " ناپاکی " نشود . روزنامه آفریقائی " اکو" چاپ گابن ، به مادری اشاره میکند که به جرم استفاده از سوتین در موگادیشو ، با مجازات شلاق مواجهه شد. ستیزه جویان الشباب میگویند ، استفاده از سوتین یا کرست با آموزه ای اسلامی در تقابل است چرا که انسان را درباره وضعیت و شکل واقعی سینه های زنان به اشتباه می اندازد و این مغایر آموزه های مذهبی در اسلام است . این شبه نظامیان در سومالی و خیابانهای موگادیشو با دقت نگاه لباس زنان را هنگام راه رفتن آنان مورد بازرسی قرار میدهند تا با توجه به به نوع بالا و پائین رفتن سینه ها به وجود سوتین در زیر لباس پی ببرند . اکثر مردم سومالی که مسلمانانی میانه رو هستند از این قانون الشباب شوکه شده و میگویند ، این رفتارها غیر قابل توجیه است.

روسپی خانه های جمهوری اسلامی


بسم ا لله ا لر حمن ا لرحیم

النکا ح السنتی. (رسول اکرم ص)
آستان قدس رضوی جهت ارتقای فضای معنوی جامعهٔ و ایجاد شرایط مناسب روحی و آرامش خیال برای برادران زائری که در مدت زیارت حرم مطهر امام هشتم از همسر خود دور میباشند اقدام به بر گذاری مرکز صیغههای کوتاه مدت در جوار حرم رضوی نموده است. در این راستا از کلیهٔ خوا هران باکره مو منه که سن آنها بین ۱۲ تا ۳۵ سال است دعوت به همکاری مینماید . هر یک از خوهران بر اساس قرارداد ۲ سالهای که با آستان قدس رضوی منعقد مینمایند موظفند که ماهانه حد اقل ۲۵ روز به صیغه برادران زوار در آیند. مدت قرار داد جزو سابقه اشتغال متقاضی محسوب میگردد مدت هرصیغه از ۵ ساعت تا ۱۰ روز متغیر میباشد . مبلغ پرداختی بابت هر صیغه بدین
شرح است:
صیغه های ۵ ساعته: ۵۰۰۰۰ تومان
صیغه های ۱ روزه ۷۵۰۰۰ تومان
۲ روزه ۱۰۰۰۰۰ تومان
۳ روزه ۱۵۰۰۰۰ تومان
و از ۴ روز تا ۱۰ روز ۳۰۰۰۰۰ تومان
خوهران باکره که برای اولین بار صیغه میشوند مبلغ ۱۰۰۰۰۰ تومان اضافه بابت برداشته شدن پردهٔ بکارت در یافت خواهند نمود. بعد از انقضای قرارداد ۲ ساله در صورتی که سن خوهران به حد نصا ب ۳۵ سال نرسیده باشد در صورت تمایل میتوانند در لیست انتظار صیغه های دایم قرار بگیرند. خوهران موظفند ۵ در صد از مبلغ دریافتی هر صیغه را به ضریح مطهر واریز نمایند.از کلیه خوهران علاقه مند در خواست میشود ۲ قطعه عکس تمام قد (با حجاب اسلامی) ، آخرین مدرک تحصیلی ، و ضعیت بکارت و گواهی سلامت کامل روانی و جسمانی از سازمان بهداشت شهرستان محل سکونت خود را حد اکثر تا ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ به آدرس ذیل ارسال نمایند

(توجه : برای خوهران کمتر از ۱۶ سال رضایت رسمی پدر یا جد پدری یا عمو الزامی میباشد ) :
مشهد – بارگاه امام رضا -خیابان شهید نواب صفوی -صحن کوثر – دفتر امور صیقه
جهت اطلا عات بیشتر با تلفن ۰۰۹۸۵۱۱۲۲۲۵۷۹۰ حاج آقا محمود ممتاز تماس حا صل فرمائید.