۱۳۹۰ شهریور ۲۶, شنبه

نگاهی به کارنامه پهلوی دوم

داوری هاي مطلق ما در مورد تاريخ و اهالي آن، ‌هرگز اجازه نداد تا پشت اين قاب سياه و سفيد فكرمان را هم ببينيم براي ما هميشه كسي بد بود و سياه، ‌ديگري خوب بود و سفيد. يكي آزادي خواه بود و مردم دار، ‌ديگري مستبد بود و دشمن خلق. پادشاهي ريشه كن دين بود و ديگري سايه خداوند. يكي دست نشانده و بازيگر بيگانه بود و ديگري مبارزي تمام عيار عليه هر نيروي خارجي.

دگماتیسم فكري و جزم انديشي اجازه نمي دهد داوری منصفانه داشته باشيم تا در كنار خوبي هاي هر چيز، بدي هاي آن نيز ديده شود و به عكس يا افراد قهرمان بودند يا خائن، يا شجاع و نستوه بودند يا بزدل و سازش كار.
و تاسف برانگيز آنجاست كه اين ديدگاه تا عميق ترين سطح در لايه هاي دولتي و اجتماعي ما نفوذ كرده است كه اثرات آن را به خوبي مي توان در نشست های نخبگان و عالمان، در باب بررسي افراد يا چگونگي اتفاقات تاريخي مشاهده كرد. در مسيري متضاد، گروهي مقوله مورد بحث را كاملا خوب و گروه ديگر آن را بد مي پندارند و اين جدال ادامه دارد، تا آنكه هيچ تصويري منطقي به دست نمي آيد و تناقض مطلق بيهوده اي همچنان ادامه پيدا مي كند.

کمتر حاکمی در طول تاریخ ایران به اندازه محمدرضا شاه مورد تهاجم و حملات لفظی بوده است و داوری‌های غیر‌منصفانه نصیبش شده است به نظر می‌رسد پس از گذشت سی و دو سال از انقلاب اسلامی هنوز مخالفان و دشمنان شاه حاضر نیستند به بسیاری از دستاوردهای مهم، تاریخی و سرنوشت ساز عصر پهلوی اشاره کنند.

صدای آمریکا هم اخیرا مانند شبکه بی‌بی‌سی لندن به پاتوقی برای دشمنان شاه تبدیل شده تا با غرض‌ورزی و بغض‌های سیاسی و با سخنان سست و بی‌پایه مثلا به نقد دوران پهلوی بپردازند در حالی که تنها چیزی که در این به اصطلاح تحلیل‌ها دیده نمی‌شود نقد علمی و منصفانه است. پرسش‌های بسیار بنیادی و پر اهمیتی از مخالفان پهلوی قابل طرح است مانند: چرا این افراد حاضر نیستند به تفاوت‌های بنیانی عصر پهلوی مثلا با عصر قاجار اشاره کنند و برای نمونه هرگز نمی‌گویند در دوران پهلوی برخلاف دوره قاجار نه تنها از مرزهای ایران محافظت شد بلکه سه جزیره همیشه ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به خاک ایران ضمیمه شد و برای نخستین بار در تاریخ معاصر دولتی مدرن و دارای بوروکراسی منظم شکل گرفت. چرا دشمنان شاه حاضر نیستند اعتراف کنند که برخلاف دوران قبل که ایران همواره با همسایگانش مشکلات مرزی داشت در دوره پهلوی موفق شد برای نمونه قرارداد 1975 الجزایر با عراق را منعقد نماید که از نظر دیپلماتیک یک پیروزی مهم برای ایران به حساب می‌آمد و ثبات بیشتر خاورمیانه را هم به ارمغان آورد.

در حالی که مخالفان شاه همواره از اختناق در آن دوران صحبت می‌کنند ولی هرگز به دستاوردهای فرهنگی اشاره نمی‌کنند، به رشد تئاتر، سینما و کتاب و حتا به وجود آمدن محافل روشنفکری هرگز اشاره نمی‌کنند و با بی‌تفاوتی از کنار آن می‌گذرند و هرگز نمی‌گویند طبقه متوسط فرهنگی در عصر پهلوی رشد کرد. دشمنان دائمی شاه هرگز حاضر نبوده‌اند که صادقانه اقرار کنند در دوران پهلوی سکولاریسم هرچند به طور ناقص در ایران جریان داشت و عرصه حکومت با دین ممزوج نشده و اخلاق عمومی و شاخص‌های اعتماد مردم به یکدیگر از وضعیت فعلی به مراتب بهتر بود. آنها نمی‌گویند در زمان حکومت پهلوی میان بهایی، یهودی، شیعه و سنی این همه تبعیض و جدایی وجود نداشت و ایمان امری خصوصی بود که باعث مختل شدن دوستی‌ها نمی‌شد. دشمنان کینه‌دار پهلوی‌ها همواره در مورد دادگستری مدرن و عرفی نظام پهلوی با بی‌تفاوتی عبور می‌کنند در حالی که آن دادگستری نه تنها در زمینه شاخص‌های عدالت نمره قابل قبولی می‌گیرد بلکه بسیاری از مخالفان پهلوی‌ها هم اعتراف می‌کنند که تا پیش از روی کارآمدن رضاشاه در ایران امر دادرسی و قضاوت دارای تمرکز و نظمی نبود و محاکم شرع و احکام ناسخ و منسوخ رواج داشت. ضمن آنکه قضات عصر پهلوی اکثرا افراد خوشنام و سالمی بودند که در جمهوری اسلامی یک نمونه مانند آنها را سراغ نداریم. در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی چند نمونه مانند مرحوم علی اکبر خان داور یا احمد علی آبادی داریم؟

پرسش دیگر این است که این خانم‌ها و آقایانی که امروز از حقوق زنان دم می‌زنند چرا نمی‌گویند این محمدرضا شاه بود که با وجود مخالفت شدید مرتجعان مذهبی و کارشکنی مصدقی‌ها توانست حق رای زنان را حتا زودتر از کشور سوییس به زنان ایران بدهد و قانون حمایت از خانواده تا حدی توانسته بود از اجحاف در حق زنان جلوگیری کند و عملا چند همسری برای مردان امری بس دشوار شده بود.

دشمنان سوگند خورده شاه از جمله نیروهای چپ هرگز اذعان نمی‌کنند در زمینه اقتصادی ایران عصر پهلوی تا چه حد توانست رشد کند. در امور اقتصادی نیز هرگز مخالفان با آمار سخن نمی‌گویند. آنها هرگز اشاره نمی‌کنند ایران در زمان محمد رضا شاه در رشد اقتصادی از سرآمدان خاورمیانه بود و یکی از پایین‌ترین نرخ‌های تورم را داشت و در ایجاد اشتغال موفق شده بود بیکاری را در پایین‌ترین سطح نگه دارد و طبقه متوسط اقتصادی که موتور محرکه رشد فکری جامعه است به وجود آمده بود ضمن آنکه کثیری از مردم ایران دارای پس انداز بودند.
آنها هرگز نمی‌گویند محمد رضا شاه با تلاش زیاد موفق شد بسیاری از بیماری‌های واگیردار را در ایران ریشه کن سازد و سپاه دانش و بهداشت به دور افتاده‌ ترین نقاط ایران هم رسیدگی می‌کرد و بهداشت عمومی به شکل تصاعدی پیشرفت می‌کرد.

امروز هم بعد از گذشت این همه سال و با وجود تمامی امکانات، جمهوری اسلامی قادر نیست یک تونل مانند تونل کندوان بسازد. در زمینه سازندگی و آبادانی نیز مخالفان حاضر نیستند بپذیرند که کارشناسان دوره پهلوی مانند کارشناسان سازمان برنامه و بودجه از زبده‌ترین کارشناسان دوره خود بودند که توانستند با زحمات شبانه روزی صنعت ایران را متحول سازند و ایران را را وارد یک چرخه مدرن صنعتی سازند. امروز چند نفر در دستگاه دولتی جمهوری اسلامی مانند عبدالمجید مجیدی یا علینقی عالیخانی داریم؟

دشمنان شاه طوری از ساواک حرف می‌زنند که گویی فقط ایران عصر پهلوی دارای سازمان اطلاعات و امنیت بوده و نقاط دیگر دنیا چنین سازمانی ندارند در حالی که ساواک هم مانند نهادهای امنیتی سایر کشورها وظیفه ایجاد امنیت کشور را به عهده داشت که دارای اشتباهات و کمبودهایی هم بود ولی همگان دیدند هنگامی که زنده یاد دکتر شاپور بختیار به نوعی ساواک را از کار انداخت چگونه شیرازه مملکت از هم پاشیده شد. این مخالفان هرگز اذعان نمی‌کنند که ساواک هرگز مانند وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تروریست نبود و قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای انجام نمی‌داد.

دشمنان بغض‌دار شاه فقید همواره به دروغ مدعی هستند که شاه وابسته و سر سپرده به غرب و آمریکا بود در حالی که شاه به درستی اعتقاد داشت در زمینه روابط بین‌الملل باید ایران دارای روابط عادی با دنیا باشد و هر گاه لازم بود در مقابل زیاده خواهی بیگانگان می‌ایستاد. او خواهان بازنگری در قراردادهای نفتی با غربی‌ها بود اما مخالفان شاه هیچگاه از ایستادگی او در مقابل شرکت‌های نفتی ذکری به میان نمی‌آورند. همین ایستادگی‌های شاه بود که سرانجام موجبات توطئه‌ای جهانی علیه او را فراهم آورد تا آنجا که بی‌بی‌سی لندن و جیمی کارتر مخالف او شدند و هنوز هم به دشمنی و دروغ‌ پراکنی علیه محمد رضا شاه مشغول هستند و از دوران شکوفایی اقتصاد صنعت و فرهنگ ایران تصویری جعلی می‌سازند. به نظر می‌رسد کینه غربی‌ها و استعمارگران از پهلوی‌ها کینه‌ای ریشه‌دار است و قصد ندارند با انصاف به ارزیابی کارنامه محمد رضا شاه بپردازند.

محمد رضا شاه یک انسان وطن دوست بود که همواره در طول دوران زمامداریش به سربلندی و رفاه ایرانیان می‌اندیشید و تمام سعی و تلاشش مصروف این معنا بود که دوباره ایران را به بزرگی باستانی‌اش برساند. ایرانیان در زمان او دارای اعتبار جهانی بودند و به ایران به عنوان کشوری نگاه می‌شد که امنیت و ثبات خاورمیانه را حفظ می‌کرد. محمدرضا شاه و سایر بازیگران عرصه سیاست را باید از دریچه خاکستری نگریست. سیاه و سفید ساختن سیاستمداران از انصاف و خرد به دور است. کاش دشمنان شاه نیز این توانایی را پیدا کنند.

ایران نوین تنها پنجاه سال است که به وجود آمده‌است از زمان بنیانگذاری سلسله پهلوی. ایران از دریچه تاریخی در انحطاط کامل بود. از نظر سیاسی ایران در آستانه از دست دادن استقلال خود بود و حکومت مرکزی نیروهای دفاعی و خزانه مملکتی تنها روی کاغذ وجود داشت و از دیدگاه اجتماعی، تهیدستی، جهل، بیسوادی، بیماری، گرسنگی، خرافات، خیانت و بیگانه‌پرستی ایران را در رده فقیرترین و عقب افتاده‌ترین کشورهای دنیا پایین کشیده بود. در سال ۱۲۸۶ خورشیدی که قرارداد سن پترزبورگ، ۱۹۰۷ میلادی بسته شد ایران به دو منطقه نفوذ روس و انگلیس بخش شده بود. ارتش و پلیس و ژاندارمری تقریبا وجود نداشت و در نتیجه از امنیت خبری نبود. ایران در چنگال مالاریا، حصبه، تراخم و بیماری‌های بومی و یورش وبا و طاعون ذره‌ذره هر روز نزارتر از پیش می‌شد. سلسله غیر ایرانی ترک اصل قاجار فقط به عیش و نوش و بچه درست کردن و چپاول ایران و بخشیدن شهرهای ایران به عنوان باج به روسیه برای دوام سلطنت خود مشغول بودند و تحصیل فقط به درباریان و خانواده‌شان تعلق داشت بچه‌های قاجار در بهترین مدارس سویس و دیگر کشورهای اروپایی درس می‌خوانند و ملت فلکزده ایران غرق در شپش و کچلی در پی لقمه نانی برای سیر کردن شکم‌هایشان بودند. چه دگرگونی شگرفی درکنار فراز و نشیب‌های تاریخ ایران که از آغاز انقلاب سفید ۱۳۴۱ تا سال ۱۳۵۳ ایران مقام سیزدهم در فهرست بیست کشور ثروتمند دنیا را بدست آورد.

پر اهمیت‌ترین پایه انقلاب سفید اصلاحات ارضی بود. نخستین برنامه اصلاحات ارضی با نخست وزیر وقت علی امینی و با همکاری وزیر کشاورزی حسن ارسنجانی تهیه شده بود. پس از کناره‌گیری امینی از مقام خویش اسدالله علم را شاه به نخست‌وزیری می‌گزیند. ارسنجانی در مقام خود ابقا می‌شود. هدف ارسنجانی ایجاد یک طبقه‌ای از کشاورزان مستقل است. بدین قرار که مازاد زمینهایی که به دنبال محدودیت مالکیت زمین‌های کشاورزی از مالکین گرفته شده بلافاصله به رعایایی که در آن به کشت و زرع مشغول هستند فروخته شود. در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۴۱ محمد رضا شاه پهلوی در کنگره ملی کشاورزان این طرح را مطرح می‌کند. ۴۲۰۰ دهقانانی که در کنگره حضور داشتند غریو شادی می‌کشند. در تاریخ۶ بهمن ۱۳۴۱ رفراندوم و همه پرسی در ایران انجام می‌گیرد که به تایید اصلاحات پیشنهادی می‌انجامد. ۵۵۹۸۷۱۱ برای انقلاب سفید و ۵۲۱۱۰۸ علیه انقلاب سفید آرای خود را به صندوق‌ها ریختند. برای نخستین بار در تاریخ ایران زنان نیز به پای صندقهای رای می‌روند.

از زمان ملی شدن نفت ایران، درآمد نفت هوشیارانه در برنامه‌های عمرانی برای توسعه صنعت، آموزش و پرورش، بهداشت، کشاورزی، تغذیه، محیط زیست، مسکن، آبادانی و بیمه همگانی سرمایه‌گذاری شده‌است. در سومین برنامه عمرانی کشور در سال ۱۳۴۲ ؛ ۲۰۴، ۶ میلیارد ریا ل و در برنامه چهارم عمرانی ۱۳۴۷ ؛ ۵۰۶، ۸ میلیارد ریال در پیشبرد و شکوفایی اقتصاد ایران سرمایه‌گذاری شده‌است. پس از صنعت نفت، صنعت ذوب‌آهن ایران که مادر دیگر صنایع ایران بود رو به گسترش روزانه نمود. صنایع پتروشیمی ایران از دیدگاه جهانی رتبه اول را دارد و در خاور میانه بی همتا است. صنعت بزرگ مس و آلومینیوم و کان‌های شناخته شده این دو فلز گرانبها پشتوانه امینی برای گسترش صنعت و آینده مردم ایران بود. منابع باور نکردنی ذغال سنگ که برآورد آن بیش از ۳۶ میلیارد تن در کویر مرکزی است و تولیدات کارخانجات داخلی صنایع سنتی و دستی دیگر صنایع داخلی از صنایع سبک گرفته تا صنایع سنگین همگی در حال رشد سریع بودند. ایران خودرو از آغاز کار خود اتومبیل‌های ساخت ایران را علاوه بر بازار داخلی به بیش از ده کشور اروپایی آسیایی و آفریقایی صادر می‌کرد. در سال ۱۳۵۶ ایران خودرو از کارخانه «هیوندا» کره جنوبی اتومبیل‌های بیشتری تولید کرده‌بود. تا سال ۱۳۶۴ خورشیدی نود در صد قطعات اتومبیل در ایران طراحی و تولید می‌شدند. همچنین کارخانه‌های کفش تولید ایران چون کفش ملی و کفش بلا و غیره به تمام کشورهای خاورمیانه کفش صادر می‌کردند. علاوه بر صدها واحد کوچک صنعتی بیش از یک صد واحد بزرگ صنعتی و تولیدی به کار افتاده‌است که این از افتخارات ایران است.

طبق برنامه‌های و پیش بینی‌های جامعه ایرانی در آخرین دهه قرن بیستم یا سال ۲۵۵۰ شاهنشاهی یا ۱۳۷۰ خورشیدی پا به دوران تمدن بزرگ خواهد گذاشت با این حساب یک ایرانی، زاده پیش از اسفند ۲۴۷۹ شاهنشاهی یا اسفند ۱۲۹۹ که در یکی از بدبخترین کشورهای دنیا چشم به جهان گشوده در کمتر از نیم قرن در یکی از سعادتمندترین کشورهای جهان زندگی می‌کند و از دنیا خواهد رفت.

امیر عباس هویدا نخست‌وزیر ایران در مصاحبه‌ای با روزنامه لوموند فرانسه می‌گوید: در سال ۱۹۸۵ میلادی یا ۱۳۶۴ خورشیدی درآمد سرانه ایران بیش از ۴۵۰۰ دلار خواهد بود. ایران سالیانه ۲۰ میلیون تن فولاد تولید خواهد کرد. یک میلیون تن آلومینیوم، یک میلیون خودرو (پیکان، آریا، شاهین، شورولت ایران، کادیلاک ایران، هیلمن و کامیونها و اتوبوسها) تولید و صادر می‌کند و یک میلیون تن کاغذ تولید و صنایع شیمی و پترو شیمی سود سالانه‌ای برابر با هفت میلیارد دلار خواهد داشت.

در کنار برنامه دورنمای اقتصادی و اجتماعی سازمان برنامه و بودجه کشور یک طرح نوسازی و بازسازی ایران تهیه شد. در این طرح ایران به سه محور تقسیم شد. محور مرکزی که شیراز، اصفهان، تهران، تبریز را در برداشت. محور خاوری که چاه‌بهار را از راه زاهدان، مشهد تا سرخس در بر می‌گرفت و محور باختری که خرمشهر به سوی مهران، ایلام، کرمانشاه و سنندج به سوی رضاییه را زیر پوشش خود داشت. بودجه‌های عظیمی برای توسعه تمامی شهرهایی که در راه هر یک از این سه محور قرارداشتند اختصاص داده شد. این طرح برای جلوگیری از مهاجرت بی‌رویه به تهران و اصفهان پایه ریزی شد و بدین روی کوشش شد که همه مردم ایران از سرویس‌های آموزشی، بهداشتی، رفاهی، فرهنگی و ورزشی و غیره همانند سرویس‌های پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ ایران برخوردار شوند.

محمد رضا پهلوی شاهنشاه ایران زمین به ملت خویش «تمدن بزرگ» را که بر پایه منشور انقلاب شاه و مردم قرار دارد قول می‌دهد که تا سال۱۹۹۰ میلادی برابر با ۱۳۷۰ خورشیدی، ملت ایران استانداردهای رفاه اجتماعی وسطح زندگی و سطح پیشرفتی همانند اروپا در سال ۱۹۷۸ (میلادی) را خواهد داشت و ملت ایران تا سال۲۰۰۰ برابر با ۱۳۸۰ خورشیدی در پیشرفت‌های صنعتی و رفاه اجتماعی برابر با کشورهای فرانسه، انگلیس و ایتالیا خواهد بود. برنامه‌ای با فرنام دور نمای اقتصادی و اجتماعی ایران، ۲۵۳۱ - ۲۵۵۱ طراحی و پایه‌ریزی شد تا اهدف‌ تمدن بزرگ را به سر انجام برساند.

محمد رضا پهلوی در کتاب «به سوی تمدن بزرگ» می نویسد: رساندن ملت ایران به دوران تمدن بزرگ بالاترین آرزوی من است و رهبری کشورم در این راه اساسی‌ترین وظیفه‌ای است که به عنوان مسئول سرنوشت این کشور برای خود قایل هستم. اعتقاد راسخ من این است که اکنون ملت ایران برای نیل به هدف در مسیری صحیح و مطمئن گام بر می‌دارد و آنچه برای پیروزی او ضروری است، این است که از یک سو در این مسیر انحرافی حاصل نشود و از سوی دیگر در آهنگ پپمودن آن کُندی یا و قفه‌ای روی ندهد.

هدفی که من برای ملت خودم در نظر گرفته‌ام، بی‌گمان هدفی بسیار جاه طلبانه و بلند پروازانه‌است. ولی هدفی نیست که نیل بدان برای ملت ایران، با امکانات فراوان مادی و معنوی و با سرمایه سرشار روحی و اخلاقی این ملت ناممکن باشد. اگر چنین هدفی از حد متعارف بسیار فراتر می‌رود، به خاطر آن است که تلاش برای نیل به کمال مطلوبی کمتر از آن، اساساً شایسته ملت ما نیست. کارنامه چند هزار سال تاریخ و تمدن ایرانی و نبوغ آفریننده‌ای که از نخستین صفحه این کارنامه تا به امروز وجه مشخص آن بوده‌است، دلیل روشنی بر درستی این باور است که اگر این نیروی آفرینندگی، دوشادوش اراده‌ای راسخ و پشتکاری استوار به کار افتد، پپروزی ما ملت ایران یک باید تاریخی خواهد بود.

این نوشتار یک نگاه آماری بود و نه بازی با کلمات، که با کمک گرفتن از مقاله ای بنام «داوری منصفانه در مورد رضاخان پهلوی، مدرنیته با زور» از فرشاد نوروزپور و همچنین برداشتی از مقاله ای بنام « محمد رضا شاه و دشمنان قسم خورده اش» از وبگاه حزب مشروطه تهیه شده است

مهدی کاویانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر