عوامل موثر بر استراتژی نظامی اسرائیلقبل از پرداختن به عوامل تاثیر گذار بر استراتژی نظامی اسرائیل، ذکر نکته ای در مورد ارتباط استراتژی نظامی و استراتژی بزرگ ضروری است. چون اگر رابطه این دو روشن نباشد، درک استراتژی نظامی کشوری چون اسرائیل با مشکل روبرو خواهد شد.
اساسا" استراتژی بزرگ بعنوان شیوه ای است که قدرت ملی را در هر شرایطی به منظور کنترول طرف مقابل به اندازه و طریق مورد نظر با به کار بردن تهدید، نیروی مسلح، فشار غیر مستقیم، سیاست، و سایر ابزارها بسیج می شوند و بدین وسیله علائق و مقاصد امنیت ملی را برآورده می سازند.
استراتژی بزرگ با استراتژی نظامی ارتباط درونی دارد، اما به هیچ عنوان مترادف با آن نیست. چون استراتژی نظامی محدود به استفاده از قدرت فیزیکی و تهدید به استفاده از آن و در جستجوی دستیابی به پیروزی با استفاده از نیروهای مسلح می باشد.
استراتژی بزرگ معمولا" با دید وسیع تری به پیروزی نگریسته و آنرا در صلحی پایدار جستجو می کند. در کشورهای مختلف عمدتا" این استراتژی بزرگ است که استراتژی نظامی را کنترول می کند، یعنی استراتژی نظامی بخشی از این استراتژی فراگیر است.
در رابطه با اسرائیل، تحت تاثیر عوامل مختلف، این دو سطح از استراتژی با یکدیگر ادغام شده و یک استراتژی نظامی بزرگ، سیاست و دولت این کشور را فرا گرفته و در ادامه مهمترین عواملی که استراتژی نظامی اسرائیل را تحت تاثیر قرار داده اند را بطور مختصر مورد بررسی قرار می دهیم.
الف) ماهیت رژیم: استراتژی رژیم کشور اسرائیل ارتباط مستقیمی با بحران های پیش آمده در زمان تاسیس و حوادثی چون اشغال اراضی که مجامع بین المللی آنرا حق اسرائیل نمی دانند، دارد. و با توجه به فقدان مشروعیت از سوی کشورهای منطقه و همسایه و حتی بین المللی، توجه اصلی تصمیم گیرندگان کشور معطوف به حفظ موجودیت و بقای رژیم به هر طریق ممکن بوده. بدبینی افراطی ناشی از چنین موقعیتی می تواند عمده ترین دلیل برای پی گرفتن یک استراتژی نظامی بزرگ باشد. بطور مثال، با توجه به گذشت سه دهه از صلح با مصر، روابط دو کشور هنوز در سطح بسیار پایینی قرار دارد، چون مسئله هم برای اسرائیل و هم برای مصر فراتر از آن است که صرفا" با امضای یک توافق نامه حل شود و در معادلات نظامی و سناریوهایی که برنامه ریزان دفاعی اسرائیل در نظر می گیرند، مصر هرگز از لیست تهدیدات خارج نمی شود و سبب همه این مسائل چیزی جز ماهیت نظام این کشور در نزد افکار عمومی توده های منطقه نیست.
ب) تصور تهدید: متناسب با ماهیت رژیم یا نظام اسرائیل در نزد افکار عمومی توده ها و حتی حاکمان کشورهای منطقه، تصور تهدید در نظام تصمیم گیری و سیاست های کلان کشور اسرائیل اهمیت خاصی پیدا می کند. واژگانی چون " ریخته شدن به دریا" برای سران این کشور بسیار وحشتناک می نماید. مسئله فقط از دست دادن بخشی از سرزمین نیست، هر حمله ای از سوی اعراب اگر موفقیت آمیز باشد، خطرات سنگینی برای آنان در پی دارد و به همین خاطر است که مفهوم " تهدید" بسیار سنگین است.
از نظر یهودیان، پیروزی نهایی غیر ممکن است. بن گوریون در سال 1955 نوشت: از نظر ما هیچگاه یک نبرد نهایی وجود نخواهد داشت. ما هیچ وقت نمی توانیم تصور کنیم که قادریم یک ضربه نهایی را بر دشمن وارد کنیم که نبرد آخر باشد ... و یا آنکه احتمال جنگ را برای همیشه از بین ببریم. اما شرایط برای همسایگان ما درست بر خلاف این است. آنها می توانند فرض کنند که نبرد بعدی آخرین نبرد باشد و چنان ضربه ای به اسرائیل بزنند که مسائل بین عرب و یهود پایان یابد.
ج) موقعیت بین المللی: اسرائیل همواره از موقعیت بین المللی نامناسبی بر خوردار بوده است. در سازمان ملل متحد در مجمع عمومی و در شورای امنیت با وجود کشورهای جنبش عدم تعهد و یا تعدد کشورهای عربی (شاید جمعیت ده تای آنها به اندازه جمعیت ایران هم نشود و همچنین با حضور دوره ای کشورهایی که هم از توبره می خورند و هم از آخور) رای گیری ها اغلب به ضرر اسرائیل تمام شده، و جز به کمک حق وتوی آمریکا نتوانسته است از زیر فشار آنها آسوده شود. عدم پذیرش و یا اخراج از برخی نهادهای بین المللی، روابط محدود خارجی، و محاصره سیاسی و دیپلماتیک منطقه ای، این کشور را صرفا" به داشتن ارتباطات پنهان با برخی کشورها قانع ساخته است.
مشکلاتی که اسرائیل برای پذیرش در سازمان ملل داشت، قطعنامه سال 1975 مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر اعلام " صهیونیسم به عنوان تبعیض نژادی" و هزینه و تلاش های رژیم جمهوری اسلامی ایران در دهه 1980 برای اخراج اسرائیل از سازمان ملل هنوز در ذهن اسرائیلیان مانده است.
که موشه دایان وزیر دفاع سابق اسرائیل گفته بود: اسرائیل سیاست خارجی ندارد، آنچه وجود دارد صرفا" یک سیاست دفاعی است.
د) جغرافیا: هرگونه بحثی در مورد عوامل موثر بر استراتژی نظامی اسرائیل با نقش بسزای عوامل جغرافیایی همراه است. گفته می شود که فناوریهای نوین از اهمیت جغرافیا کاسته اند، اما استراتژی کشورها حتی در این صورت نیز عمدتا" محصول یک جریان تکاملی طولانی اند که خواه ناخواه متاثر از عوامل جغرافیایی کشور می باشند.
سرزمین اسرائیل کنونی دارای آسیب پذیریهایی طبیعی است که در طول تاریخ همواره برای آن مشکل ساز بودند. موقعیت جغرافیایی کنونی آن نیز که در حلقه سایر کشورهای عربی است و فشارهای مرزی از جمله محدودیت ها و مشکلاتی است که اسرائیل با آن روبرو بوده و این موضوع فشار روانی زیادی برای استراتژی های کلان کشور به بار می آورد.
نوار ساحلی باریک اسرائیل دارای هیچ گونه عمق جغرافیایی قابل قبولی نیست، . اکثر مناطق آن در تیررس توپخانه سنگین اردن قرار می گیرد. تمامی فرودگاه های اسرائیل در فاصله 3 تا 5 دقیقه ای سوریه قرار دارند.
ر) جمعیت: رشد اندک جمعیت اسرائیل، محدودیت هایی را بر اندازه کلی نیروهای مسلح برای بسیج از میان چهار تا پنج میلیون شهروند یهودی بوجود آورده است. اگر جنگ مدت زیادی طول بکشد، به علت بسیج همه مردم بخش های مختلف اقتصادی فلج خواهد شد. رکود اقتصادی سالهای پس از 1967 و 1973 با وجود کوتاه مدت بودن آنها، نشانگر حساسیت این موضوع است. امتیازات جمعیتی اعراب، اسرائیل را وادار کرده است که بدنبال راه حل های کیفی باشد. طبق پیش بینی های بانک جهانی جمعیت سوریه، اردن، مصر، عراق و عربستان تا سال 2010 به 151 میلیون نفر و تا سال 2025 به 225 میلیون نفر خواهد رسید، حال آنکه اسرائیل تا سال 2010 و به بعد آن 6 تا 8 میلیون نفر جمعیت خواهد داشت.
س) عوامل اقتصادی: شرکت در هشت جنگ بزرگ و در بین آنها درگیری های کم شدت موجب فشار بر جامعه اسرائیل گردیده است. اسرائیل تقریبا" در تمامی منابع طبیعی کمبود دارد. هم مواد معدنی آن محدود است، هم منابع آب اندکی دارد و سرانجام اینکه نیمی از قلمرو آن بیابان می باشد. اما تحقیقات علمی و سرمایه گذاری سردمداران کشور در زمینه علوم و فن آوری و همچنین کمک های مالی و پشتیبانی اقتصادی آمریکا هم توانسته است اسرائیل را قادر سازد همیشه برای جنگ آماده باشد. بطور کلی اسرائیل از سه منبع، کمک اقتصادی دریافت نموده است. آمریکا، یهودیان خارج و غرامت های پرداخت شده توسط آلمان. بر خلاف سایر دریافت کنندگان کمک های اقتصادی آمریکا در جهان که ملزم به استفاده از حجم عظیمی از آن برای پروژه های خاصی نظیر خرید مازاد کشاورزی و کالاهای آمریکایی هستند، اسرائیل می تواند کمک ها را مستقیما" در خزانه دولت بگذارد.
ص) ملاحظات داخلی: برای پی بردن به استراتژی نظامی اسرائیل، درک ساختار تصمیم گیری اسرائیل اهمیت خاصی دارد. دایره سازندگان استراتژی تقریبا" محدود است. نخست وزیر، وزیر دفاع، رئیس ستاد مشترک، رئیس اطلاعات و چند نفر مشاور در بیشتر تصمیمات مربوط امنیت ملی شرکت دارند. اسرائیل قانون اساسی ندارد و تعریفی رسمی برای فرآیند تصمیم گیری در امور امنیت ملی وجود ندارد. تا پس از جنگ 1967 پست های نخست وزیر و وزیر دفاع به عهده یک نفر بود. مجلس کمتر در مورد استراتژی نظامی نظر می دهد. بدون وجود یک نهاد رسمی مربوط به تصمیم گیری امنیت ملی، دولت تقریبا" بطور کامل به نیروهای دفاعی اسرائیل، رئیس ستاد و جامعه اطلاعاتی متکی است تا اطلاعات لازم را برای تحلیل مسائل امنیت ملی فراهم نماید. در نتیجه آنگونه که ژنرال بازنشسته آهارون یاریو در دهی گذشته می گوید: تنها ارتش دارای افراد لازم برای تشکیل استراتژی است.
یکی دیگر از مسائلی که موجب افزایش نقش ارتش در تصمیم گیری استراتژی نظامی شده اند، درصد بالای افسران نظامی بازنشسته است که وارد سیاست شده اند و سمت های مهم دولتی را عهده دار بوده اند و یا می باشند. دایان، وایزمن، رابین و شارون از جمله این افراد بودند. بدین علت نیروهای دفاعی در تحلیل امور نظامی و استراتژی در سطوح عالی حاکم شده است و در نتیجه دولت عواملی نظیر اقتصاد و دیپلماسی را نادیده گرفته و اغلب در مواردی رهیافتی نظامی را برای موضوعاتی در نظر گرفته است که راه حل نظامی نداشته اند و بارها عملیات نظامی یا جنگ را بعنوان اولین راه حل ارائه داده است.
با توجه به عواملی که ذکر شد می توان ادعا نمود که آسیب پذیری های جغرافیایی، ترس از انهدام و نابودی، انزای سیاسی و بین المللی، و ساختار تصمیم گیری داخلی، موجب شده تا در بسیاری مواقع بجای آنکه خود استراتژی، استفاده از قدرت نظامی را کنترول کند، منطق عملیات نظامی ، استراتژی را تعیین می نماید.
برتری شرایط نظامی و این واقعیت که ارتش اسرائیل تعیین کننده سیاست امنیت ملی و استراتژی بزرگ بوده، موجب محدود شدن استراتژی شده و فشارهای عملیاتی کوتاه مدت را بر شرایط دراز مدت اولویت بخشیده است، یعنی امری که به " تاکتیکی کردن استراتژی" مشهور است.
به هر حال رهبران اسرائیل تلاش پیگیری را برای پیدا کردن جایگزین های مناسب برای رفع مشکلات ناشی از ضعف جغرافیا، جمعیت، اقتصاد، موقعیت بین المللی و تهدیدات انجام داده اند، و بر مبنای چنین روندی است که استراتژی نظامی با تکیه بر جنگ افزارهای نوین بر اصول تهاجم، پیشدسی، برتری و بازدارندگی تاکید داشته و دارد. در قسمت بعد به شرح این اصول خواهیم پرداخت.
در انتهای این بخش از توضیحات باید اشاره کنم که اعتماد ملی در کشور اسرائیل در بالاترین حد ممکن در بین کشورهای جهان قرار دارد. علاوه بر این، امروزه اغماض کمتر در مورد محاسبات غلط نظامی باعث می شود که سیاستمداران در تصمیم گیری برای استفاده از زور، دقیقتر باشند. گرچه پرهیز از ضایعات در جنگ همیشه جزئی از برنامه ریزی نظامی بوده است، اکنون در اسرائیل حساسیت بی سابقه ای نسبت به تلفات وجود دارد. تعداد تلفات، معیاری مهم برای قضاوت در مورد میزان موفقیت عملیات نظامی شده است، بطور مثال یک عامل عمده در خودداری رهبری سیاسی از تایید عملیات نظامی در جنوب لبنان و تخلیه آن از سوی نیروهای اسرائیلی، ترس از تلفات بوده است.
اصول استراتژی نظامیاستراتژی نظامی اسرائیل با در نظر گرفتن عواملی که توضیح داده شد، در صددجستجوی شیوه ها و ابزارهایی بر آمده تا به جبران کمبودها، مشکلات و سرانجام دفع تهدیدات ناشی از آن عوامل بپردازد. این شیوه ها در واقع اصول اساسی استراتژی نظامی اسرائیل را تشکیل می دهند و مهمترین آنها، آن گونه که در ادبیات استراتژیک اسرائیل آمده، تکیه بر تهاجم بجای دفاع، پیشدسی، بازدارندگی و در نهایت برتری می باشد.
ویژگی تهاجمی استراتژی تل آویو، آن گونه که در تاریخ شصت ساله آن نمایان است، اولین موضوع است. با توجه به نبود یک سرزمین گسترده، و مشکلات اقتصادی ناشی از بسیج نیروهای ذخیره ارتش و تعطیلی اقتصاد کشور در یک جنگ طولانی و نیز احتمال فشارهای خارجی برای پایان جنگ ( که ممکن است به ضرر اسرائیل تمام شود)، استراتژیست های اسرائیل کوشیده اند تا یک دکترین کاملا" تهاجمی اتخاذ نمایند. این موضوع بویژه در ارتباط با جنگ های 1956 و 1967 و نیز جنگ 1982 لبنان نمایان است.
یکی دیگر از اصول استراتژی نظامی اسرائیل، استراتژی پیشدسی می باشد که مطابق با آن، ارتش اسرائیل باید با در دست گرفتن ابتکار جنگ و تهاجم بر دشمن، تمام جنگ ها را خارج از مرزهای کشور انجام دهد. اهمیت این مطلب تا جایی است که آوی اشلیم از آن بعنوان " اصل تام و تمام آئین نظامی اسرائیل" یاد می کند. استراتژیست های اسرائیلی ترجیح می دهند که با کشاندن جنگ به خاک دشمن، آنرا در نزدیک قاهره، امان و یا دمشق انجام دهند تا اینکه در نزدیک اسرائیل جنگ دامن گیر آنها شود. از نظر اسرائیل در هر جنگی که دشمنان پیشدستی کنند، اسرائیل بازنده خواهد بود، پس چاره آن است که همواره تل آویو پیشدستی نماید. در راستای این استراتژی، متفکرین نظامی همیشه بر اطلاعات به عنوان خط اول پدافند خود تاکید دارند. در واقع اسرائیل تنها کشور جهان است که جایگاه بخش اطلاعات همانند نیروی هوایی، زمینی و دریایی است.
ناکامی اطلاعات اسرائیل در تشخیص جنگ 1973 موجب شده که آنها حتی در زمان تردید نیز پیشدستی را ضروری بدانند، و متناسب با آن، یک حوزه نفوذ استراتژیک در خارج از مرزها برای عملیات در نظر بگیرند. مثلا" رودخانه لیتانی در داخل خاک لبنان به عنوان زنگ خطر و خط قرمز بشمار می رود که عبور هر گونه نیروی اضافی از آن باعث واکنش ارتش اسرائیل خواهد گردید. همچنین هر گونه حرکت عمده سربازان مصر به داخل صحرای سینا دلیلی برای آغاز جنگ تلقی می شود.
دو اصل دیگر یعنی برتری و بازدارندگی عمدتا" در ارتباط با تکنولوژی نظامی مطرح هستند. گفته شد که کمبود نیروی انسانی کشور در مقابل امتیازات جمعتی اعراب، اسرائیل را وادار ساخته تا در پی راه حل های کیفی باشد. تکنولوژی سلاح های پیشرفته بعنوان عامل تقویت کننده قدرت، تلقی شده و اتکای فزاینده به تکنولوژی مدرن نظامی موجب افزابش قدرت رزمی نیروهای اسرائیلی شده است. در این راستا، تل آویو به جنگ هایی نظر دارد که در آنها از ابزارهای خودکار، غافلگیر کننده، با قدرت آتش زیاد و دقیق، و مهمات منطقی و کافی استفاده شود تا باعث کاهش تلفات و مانع از انهدام سیستم های تسلیحاتی گران قیمت شود.
همین طور، با توجه به مسائل جمعیتی و اقتصادی و در راستای اصل بازدارندگی، قابلیت های هسته ای از یک سو به عنوان عاملی مطرح بوده که اسرائیل، با یک ارتش کوچکتر را در برابر دشمنان حفظ کند و از سوی دیگر موجب جلوگیری از یک جنگ تمام عیار از طرف اعراب شده و تضمین نهایی ادامه حیات اسرائیل قلمداد می گردد. امروزه اسرائیل دارای چهارمین ارتش قدرتمند جهان می باشد.
محیط استراتژیک و عملیاتیمحیط استراتژیک و صحنه عملیاتی اسرائیل در طول شصت سال اخیر دچار تحولاتی شده است. این تحولات هم جنبه جبهه و هم نوع جنگ ها بوده است. اسرائیل بویژه از سالهای پایانی دهه 1980 و با فتنه اندوزی های رژیم اسلامی تهران با موج گسترده ای از قیامهای مردمی در داخل سرزمین های اشغالی پس از جنگ 1967 روبرو بوده است. از طرف دیگر با پرتاب موشکهای اسکاد عراق به شهرهای اسرائیل و همچنین احساس تهدیدی که از جانب رژیم ایران می کند، دیگر همانند گذشته تنها مرزهای همجوار خود را جبهه نبرد نمی داند. هر چند که در نیمه اول دهه 1990 برخی از تئوریسین های اسرائیلی از امن تر شدن محیط همجوار سخن می گفتند.
نشریه موازنه نظامی در خاورمیانه (94-1993) نظر رسمی اسرائیل را در مورد جبهه های خود آورده است. در این نشریه دو جدول وجود دارد که در اولی، کشورهای جبهه شرقی شامل نیروهای سوریه، اردن، و داوطلبان فلسطینی، نیروهای احتیاطی عربستان سعودی، کویت، لیبی و ایران ذکر شده است و در دومین جدول، نوعی موازنه کامل قوا میان اعراب و اسرائیل را که مصر، مراکش، الجزایر به آن افزوده شده است را نشان می دهد. برنامه ریزان اسرائیلی همانند همتایان خود در همه جای دنیا، موازنه تشکیل شده را بر حسب بدترین وضعیت ارزیابی می کنند. چرا که شواهد و مدارک کافی دلالت بر آن دارند که به استثنای اتحاد سه جانبه میان مصر، سوریه، عربستان سعودی در سال 1973، میان کشورهای عربی، هرگز یک ائتلاف جنگی کارساز بوجود نیامده است. بطوری که یک تحلیگر دفاعی می نویسد: باوجود ماهیت به ظاهر تکرار شونده جنگ میان اعراب و اسرائیل، دامنه و چشم انداز این جنگ با گذشت سالیان متمادی بتدریج اهمیت خود را از دست داده است. در سال 1948 و 1949، ارتشهای مصر، لبنان، سوریه، ماورای اردن همگی، نیروهای تهاجمی خود را برای جنگ با اسرائیل اعزام کردند و این نیروها در نخستین جنگ میان اعراب و اسرائیل درگیر شدند. در سال 1967، لبنان دیگر قادر به شرکت در جنگ نبود . نبرد را به مصر . سوریه و اردن واگذار کرد. در سال 1973، اردن نتوانست در مقیاس مورد نیاز بجنگد و فقط مصر و سوریه جنگیدند. در سال 1982، وقتی که اسرائیل جنگ را آغاز نمود، تنها سوریه برای جنگیدن باقی مانده بود.
در واقع از سال 1974، سوریه تنها کشور عربی است که سنگینی ادامه رویارویی با اسرائیل را بدوش کشیده و بموجب آن در کلیه جبهه های سیاسی، اقتصادی، و نظامی در پی موازنه استراتژیک با اسرائیل بوده است. برابری استراتژیک شامل بالا بردن ظرفیت های متعارف و غیر متعارف نظامی سوریه بود. این موضوع یک استراتژی وقت گیر و دامنه دار اما قابل قبول بوده چون از دیدگاه اعراب زمان از نظر تاریخی، سیاسی، جمعیت شناسی و نظامی به سود آنهاست.
افزون بر مسائل بالا، محیط عملیاتی اسرائیل ار نظر نوع جنگیدن نیز دگرگون شده است. در این رابطه جانشین سابق فرمانده ستاد نیروهای دفاعی اسرائیل در دهه گذشته، سرلشگر متان ویلنایی که یکی از افراد مهم و کلیدی در برنامه ریزی مسائل دفاعی کشور است، سه سناریوی متفاوت را مطرح کرد که مرحله اول نبرد علیه عملیات گروه های مبارز مسلمان و اقدامات بمب گذاری، و عملیات شهادت طلبانه قرار، قرار دارد. اهمیت این موضوع برای اسرائیل تا جایی بود که برخی در آن زمان با عنوان " جنگ هفتم" (قبل از جنگ های 33 روزه و 22 روزه در سالهای اخیر) از آن یاد کردند.
سابقه جنگهای چریکی و عملیات ضد صهیونیستی داخلی و یا در جوار مرزها به سالهای پس از 1967 باز می گردد. اما جریان انتفاضه چیز دیگری است. اسرائیلان متوجه شده اند که این مسئله دارای راه حل نظامی نیست. بسیاری، توافقات ساف و اسرائیل را ناشی از انتفاضه می دانند. در اسرائیل احتمال آنکه انتفاضه به یک بحران بسیار خشن و پرهزینه و غیر قابل حل تبدیل شود، انگیزه ای بسیار قوی برای مذاکرات فراهم نمود.
در مرحله دوم، جنگ متعارف دیگری مطرح است، چون هیچ توافق صلحی با کشور سوریه وجود ندارد. بدلیل احتمال وقوع این جنگ است که یگان های زرهی، هواپیماهای جنگنده و ناوگان دریایی اسرائیل نگهداری و مدرنیزه می شوند. در مرحله سوم و شاید از همه اینها مهمتر سناریویی است که اسرائیلی ها آن را " نگاه به ماورای افق" می نامند و این واژه ای است که استراتژیست های اسرائیلی در سالهای اخیر ابداع کرده و بر آن تاکید می نمایند، چون ایران و همچنین لیبی بخاطر داشتن تسلیحات تخریب جمعی، تهدیدات بالقوه خود را گسترش داده اند، و عقیده دارند که ما ناچاریم مقابله به مثل کنیم، و این مستلزم توانائیهای جدید برای، ماواری افق است.
به هر حال ، با توجه به این تصویر از محیط عملیاتی می توان هدف اصلی برنامه های تسلیحاتی اسرائیل را بهتر درک نمود.
سیاست تسلیحاتیاساسا" سیاست تسلیحاتی هر کشور دارای اهداف خاص خود بوده و در پیوند مستقیم با استراتژی کلی کشور، توانائیهای اقتصادی و فنی و منابع مالی، سطح روابط خارجی، پذیرش بین المللی (امکان دستیابی به تکنولوژی و تسلیحات با توجه به سیستم بین المللی) و نیز نیازهای عملیاتی – نظامی بوده و هماهنگ با محیط عملیاتی آن می باشد.
در ابتدا اسرائیل تجهیزات مورد نیاز برای نیروهای مسلح خود را از خارج وارد میکرد، اما بعدها در تامین مطمئن و بدون مانع تسلیحات با مشکلاتی روبرو شد. طی این سالها، تحریم هایی از سوی کشورهای غربی نسبت به اسرائیل و اعراب اعمال شد. از سوئی، تل آویو می ترسید که تحریم های نفتی اعراب علیه غرب ممکن است موجب اعمال فشار برای تخلیه سرزمین های اشغالی شود. بنابر این به تولید داخلی جنگ افزار بعنوان یک ابزار اصلی دسترسی مطمئن به تکنولوژی پیشرفته و سیستم های تسلیحاتی ضروری برای بقای رژیم نگریسته شده و سهم عمده ای از منابع کشور به توسعه صنایع دفاعی اختصاص یافت. دکترین خوداتکائی به معنای آن بود که اسرائیل بتواند از آنچنان توانی برخوردار باشد که در صورت فقدان کمک تسلیحاتی از خارج در مقابل دشمن مقاومت کند.
اسرائیل توانست صنعت نظامی عظیمی را ایجاد کند. انگیزه ایجاد این صنعت دفاعی عظیم، ترس از این بود که سلاحهای مورد نیاز برای تامین امنیت اسرائیل به دلایل سیاسی در بازار جهانی قابل دستیابی نباشد. اسرائیل در پی ایجاد توان تولید یک بنیان اصلی برای هر یک از نیروهای دفاعی خود- هوایی، زمینی، دریایی – بوده است. اسرائیل تولید جت جنگنده کفیر را به دنبال تحریم فرانسه در سال 1967 شروع کرد. خودداری انگلیس از فروش تانکهای چیفتن، اسرائیل را به ساخت تانک مرکاوا رهنمون ساخت. همین گونه مشکلات خرید قایقهای گشتی تندرو در دهه 1960 به تولید قایقهای موشکدار سار منجر گردید.
اما بعد از جنگ 1973 با افزایش نیازهای نیروهای دفاعی اسرائیل رویای خودکفایی تسلیحاتی اش از بین رفت و وابستگی نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک اسرائیل به ایالات متحده آمریکا زیاد شد. با وجود این، صنایع نظامی گسترش یافت و خدمات تعمیر و نگهداری پیشرفت کرد تا وابستگی به فروشندگان خارجی تسلیحات کاهش یابد.
اسرائیل بویژه از سالهای ابتدای دهه 1980 به بعد، در پی اتحاد رسمی با آمریکا طبق " موافقت نامه همکاری استراتژیک " در 30 نوامبر 1981، از کمک های نظامی واشینگتن در سطح گسترده ای برخوردار گردید. تا آن اندازه که بیل کلینتون در سال 1993 صراحتا" اعلام داشت که " ما با افزایش هر چه بیشتر تعهداتمان نسبت به برتری اسرائیل، از آن کشور حمایت می کنیم " . تعهدات آمریکا به اسرائیل را تا بدانجا باید جدی و محکم دانست که می توان گفت اسرائیل حکم ایالت پنجاه و یکم ایالات متحده آمریکا را دارا می باشد و قطعنا" ذره ای از منافع کشور اسرائیل و از تامین امنیت آن کوتاهی نخواهد کرد.
اسرائیل در چهارچوب استراتژی نظامی خود همواره در تلاش بوده تا با استفاده از ابزارهای نظامی، برتری خود را بر کشورهای عرب منطقه افزایش دهد و در این مورد حتی پا را فراتر نهاده و این موضوع را تا شرق و کشورهای ایران و پاکستان گسترش داده است. در ادامه، جنگ افزارهای عمده اسرائیل را با توجه به نحوه تامین آنها و اهمیتی که در استراتژی نظامی آن دارند مورد بررسی قرار می دهیم.
الف) هواپیماهای جنگی: اعتماد به نیروهای هوایی برتر، یک محور اساسی در استراتژی نظامی و سیاست تسلیحاتی اسرائیل بوده است، و قدرت هوایی اسرائیل کماکان بعنوان ابزار اساسی " استراتژی بازدارندگی " اسرائیل بشمار می رود و تا کنون بیشتر از سایر قابلیت ها، استقلال ذاتی خود را حفظ کرده است. در یکی از گزارشات موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک لندن در پایان قرن بیستم آمده است که تل آویو بیش از 600 هواپیمای جنگنده بمب افکن اف-16، کفیر، فانتوم، اسکای هوک در اختیار دارد، که این رقم تا کنون به 1000 فروند رسیده است . افزون بر آن دارای هواپیماهای حمل و نقل و سوخت رسانی در آسمان از نوع بوئینگ 707، سی- 97 و سی-130 هرکولس می باشد.
همچنین، در گزارش تحقیقاتی مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه تل آویو اشاره شده است که هر اسکادران از هواپیماهای اسرائیل متشکل از چهار هواپیمای اف-15 و اف-16 می باشد که قدرت حمل 30 تن بمب را داشته و قدرت انفجار این مقدار بیش از ویرانی ایست که بر اثر انفجار موشک های معمولی بوجود می آورد.
در سال ۱۹۶۷ میلادی ارتش اسرائیل طی ۶ روز صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، ارتفاعات جولان و شهر قنیطره را به اشغال در آورد و تمام بیت المقدس را که طبق مصوبات سازمان ملل متحد یک شهر بین المللی محسوب میشود را به اشغال درآورد و وسعت سرزمینهای اشغالی را به بیش از ۳ برابر افزایش داد.
نیروهای ارتش اسرائیل با دریافت اطلاعاتی حیاتی به وسیله عوامل اطلاعاتی خود در مصر پی بردند که ارتش مصر بیش از چهارصد هواپیمای جنگنده خود را در نقطهای جمع کرده است تا صبح روز بعد صفوف ارتش اسرائیل را شدیدا در هم بکوبد. ژنرالهای اسرائیلی که کار کشور تازه تأسیس اسرائیل را با بلند شدن هواپیماهای مصری تقریباً تمام شده میدیدند تصمیم به زدن شبانه تمام جنگندههای مصری قبل از بلند شدن یکباره آنها بر روی اسرائیل کردند و با فرستادن تمام ۲۰۰ هواپیمای جنگندهٔ فعال خود بیش از ۳۰۰ هواپیمای مصری را در عرض ۳ ساعت از بین بردند و نیروی هوایی مصر را برروی زمین درهم کوبیدند.
با پایان همان روز، جنگندههای نیروی هوایی اسرائیل، نیروی هوایی اردن و نیروی هوایی عراق را درهم کوبیدند و در پایان جنگ شش روزه مجموع ۴۵۱ هواپیمای جنگی متعلق به اعراب را نابود کردند.
در آغاز جنگ ایران و عراق، نیروی هوایی اسرائیل طی یک عملیات محرمانه نظامی با نام عملیات اپرا به اوسیراک، نیروگاه اتمی عراق، که مراحل ساختمان آن تمام شده بود و آماده رسیدن سوخت هستهای از کشور روسیه جهت آغاز فعالیت اتمی بود حمله کرد و آن را به طور کامل منهدم نمود.
این عملیات اندکی پیش از تحویل سوخت هستهای روسیه به این نیروگاه انجام گرفت، زیرا اسرائیل حساب کرده بود که در صورت حمله بعد از رسیدن سوخت هستهای خطر تشعشعات اتمی گسترده در منطقه وجود دارد، و بر این اساس با حملهای پیشدستانه در سال ۱۹۸۰ به نیروگاه اتمی عراق آن را کاملاً ویران ساخت تا خطر یادشده امکان وقوع پیدا نکند. در این عملیات یک اسکادران شامل ۸ فروند جنگنده اف-16 به همراه ۶ فروند جنگنده اف-15 برای تحقق هدف که نابودی این تأسیسات بود، شرکت داشتند. عملیات اپرا با موفقیت کامل برای نیروهای اسرائیلی به همراه بود، چرا که در این عملیات هیچگونه خسارتی به جنگندهها و خلبانان نیروی هوایی اسرائیل وارد نیامد و هدف عملیات نیز به طور کامل منهدم گردید. فرماندهی این عملیات را دان حالوتس خلبان و فرمانده نیروی هوایی ایرانی تبار اسرائیل بر عهده داشت.
در تاریخ ۱ اکتبر ۱۹۸۵ نیروی هوایی اسرائیل طی عملیات محرمانهای با نام عملیات پای چوبین مقر مرکزی سازمان آزادیبخش فلسطین در تونس را مورد حمله قرار داد.
این عملیات که طولانی ترین مسیر یک عملیات هوایی برای جنگندههای اسرائیلی به مسافت ۲۳۰۰ کیلومتر بود، بهوسیله ۸ جنگنده اف-15 ایگل و ۸ جنگنده اف-16 فایتینگ فالکن انجام گرفت که بارها مجبور به گرفتن بنزین برروی هوا از تانکرهای یک بوئینگ ۷۰۷ متعلق به ارتش اسرائیل شدند.
عملیات پای چوبین با موفقیت نسبی همراه بود زیرا باوجود موفقیت در منهدم کردن مرکز سازمان آزادیبخش فلسطین و کشته شدن بیش از ۶۰ نفر در بمباران نیروی هوایی اسرائیل، یاسر عرفات و دستیارانش در آن هنگام در ساختمان حضور نداشتند و جان سالم به در بردند. در این عملیات هیچگونه خسارتی به جنگندهها و خلبانان نیروی هوایی اسرائیل وارد نیامد و هدف عملیات نیز به طور کامل منهدم گردید.
بمباران ساختمان مرکزی سازمان آزادیبخش فلسطین در تونس دستمایه محکومیتهای بینالملی و انتقادات همپیمانان اسرائیل از جمله ایالات متحده آمریکا شد.
نیروی هوایی اسرائیل، به غیر از محدوده جغرافیایی اسرائیل میتواند برای مانورهای نظامی از حریم هوایی ترکیه استفاده کند. این مساله به علت کوچک بودن آسمان اسرائیل برای تمرین، دستاورد بزرگی برای این کشور به حساب میآید.
ب) موشکهای بالستیک: توسعه و تولید موشکهای بالستیک دقیقا" با دکترین و سیاست نظامی اسرائیل ارتباط دارد. نیروهای دفاعی این کشور اغلب تلاش کرده اند که با تاکید بر تسلیحات موشکی، برتری قاطعی بر دول عرب داشته باشند و این تکنولوژی بعنوان یک عنصر اساسی در قابلیت های بازدارندگی اسرائیل نگریسته شده است. دیوید بن گوریون که در دهه 1950 نگران بود ملت های عرب سرانجام قادر به ایجاد یک نیروی متعارف مناسب برای نابودی دولت یهود شوند و برای ایجاد یک قابلیت بازدارنده " انتقام گسترده " در برابر کسانی که حیات اسرائیل را تهدید کنند، تاکید داشت.
از سال 1955 تا 1967، همکاری با فرانسه و بویژه شرکت مارسل داسالت، منجر به توسعه تکنولوژی برای موتور موشک شد. در سال 1967، موشکهای تاکتیکی و سیستم های هوا به هوای شفرد و موشک ضد کشتی گابریل، آزمایش شدند. با کمک فرانسه موشک اریحا-1 را که شبیه موشکهای ام.دی-600 بود ساخته و از سال 1973 بکار گرفتند. سپس، طراحی موشک اریحا-2 آغاز و از سال 1986 به آزمایش پرواز آن اقدام شد. برد این موشک 1500 کیلومتر است. موشک اریحا-2، دو مرحله ای، باسوخت جامد و سیستم هدایت اینرسی است. طبق گزارشهای موجود، این موشک یک طرح مشترک میان آفریقای جنوبی و اسرائیل بوده و بسیاری از آزمایشات پرواز آن در آفریقای جنوبی انجام گرته است.
اسرائیل دو طرح موشکی ضد هوایی باراک و آرو را نیز دنبال می کند. هر دو طرح با کمک مستقیم آمریکا و به عنوان طرح مشترک، دنبال شده اند. طرح باراک پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران آغاز شد. این موشک سبک و کوچک بوده و با برد 12 کیلومتر علیه هواپیماها و با برد 5 کیلومتر علیه موشکهای ضد کشتی قابل استفاده است. ساخت موشک دیگر یعنی آرو، در واقع برای تهدید اسکاد- بی ، الحسین، و العباس عراق و سی اس اس-2 در عربستان سعودی در سال 1988 (از زمان پایان جنگ ایران و عراق) آغاز شد. این موشک دو مرحله ای، با سوخت جامد و وزن 1600 کیلوگرم، بردی در حدود 90 کیلومتر داشته و دارای سرعت و قدرت مانور زیاد می باشد. این طرح بسیار پرخرج بوده و با توجه به خرید موشکهای پاتریوت، و ساخت نوعی ترکیب پاتریوت و آرو در دراز مدت دنبال شد.
آمار موجود تا پایان قرن بیستم بیانگر آنست که اسرائیل دارای 109 سکوی پرتاب " لانس " آمریکایی و 150 سکوی پرتاب موشک اریحا-1 و 150 سکوی پرتاب موشک اریحا-2 میباشد و بر اساس برخی برآوردها، اسرائیل میتواند هر سه ماه از 3 تا 6 موشک تولید نماید. از تا آنچه که از سال 1974 تا 1990 در اسرائیل تولید شده است، بین 630 تا 1238 فروند موشک از نوع اریحا تخمین زده میشود.
به هر حال، موشک زمین به زمین اسرائیل بعنوان یک خطر بزرگ برای منطقه به حساب می آید و این خطر با پرتاب قمر مصنوعی " افق-2 " اسرائیل به مدار خود در سال 1990 افزایش یافت، زیرا اسرائیل می تواند براحتی اطلاعات لازم را بدست آورده و موشکهای خود را به اهداف از پیش تعیین شده هدایت و پرتاب نماید. برخورداری از کلاهکهای هسته ای، شیمیائی و میکروبی نیز بر خطر افزوده اند. مطلبی که بویژه با تلاش جهت پیشرفته سازی موشکهای جدید " اریحا-3 " و افزایش برد آنها تا 7000 کیلومتر، تمامی منطقه را در تیرس اسرائیل قرار می دهد.
د) سلاحهای هسته ای: دستیابی اسرائیل به جنگ افزار هسته ای از جمله موضوعاتی است که سالها پیش، آشکار شده است.
بن گوریون درباره افزایش توان و قدرت اسرائیل بر این فلسفه تکیه داشت که کشورش در برابر اعراب ضعیف و در مقابل آنها مظلوم است، از اینرو برای دستیابی به سلاح هسته ای و تکنولوژی تولید آن تلاش نمود. او تصمیم گرفت ارتش اسرائیل را بر اساس جدیدترین اصولی که مبتنی بر تکنولوژی علمی و دستیابی به پیشرفته ترین سلاحهاست تجهیز نماید. وی اولویت را به نظریه " بازدارندگی همه جانبه " داد، نظریه ای که به اجرای آن در برنامه خود در خصوص دستیابی به سلاح هسته ای پرداخت و از سال 1955، شخصا" برنامه های دستیابی به تکنولوژی هسته ای را سرپرستی نمود. اکثر نیروهای انسانی خطوط تولید اضطراری سری انتقال داد و تمامی فعالیتهای تولید و توسعه را بمنظور تغذیه نیروهای نظامی در جهت بهره گیری از آخرین تجارب در زمینه سلاح و آزمایشهایی که در مراکز نظامی سری صورت گرفته است، سوق داد. به دستور بن گوریون و از ترس اینکه مبادا اعراب جنگ همه جانبه ای را علیه اسرائیل قبل از دستیابی آن کشور به سلاح بازدارنده اعلان کنند، این اقدام ها به سرعت صورت گرفت.
نخستین کارخانه هسته ای که در آن زمان تاسیس شد، کارخانه " ناهال سوریک " در منطقه رام الله در کرانه غربی بود. در سال 1956، شیمون پرز که مدیر کل وزارت دفاع بود توانست در یک قرار داد همکاری با فرانسه در زمینه تحقیق و توسعه به سلاح هسته ای دست یابد. مفاد این قرارداد مقرر می داشت که اسرائیل به کارخانه هسته ای مجهز شود و کارخانه مورد نظر در آن زمان ایجاد شد و اسم " دیمونا " بر آن اطلاق گردید. پس از آن اسرائیل تلاش مستمری را در زمینه دستیابی به تکنولوژی سلاح هسته ای را آغاز کرد.
برنامه دستیابی به سلاح هسته ای عمدا" با همکاری فرانسه آغاز شد و تا سال 1960 پنهان ماند، اما در این سال یکی از هواپیماهای شناسایی و جاسوسی " یو-2 " آمریکایی آن را یافته و از آن عکسبرداری نمود. ابتدا این موضوع انکار شد اما بعد از آن ضمن پذیرش وجود راکتور هسته ای، منظور از ساخت آنرا تنها در راستای اهداف صلح آمیز علمی، پزشکی، صنعتی، آموزش نیروهای متخصص برای نیروگاههای هسته ای آینده اعلام کردند. 8 سال بعد اسرائیل سیاست بازتری را در رابطه با این موضوع پیشه کرد و در 5 اکتبر 1968، در پی جنگ شش روزه 1967، لوی اشکول نخست وزیر وقت اعلام نمود که اسرائیل دانش ساخت بمب اتمی را در اختیار دارد.
در سال 1974 " افریم کاتزیر "، رئیس جمهور وقت اسرائیل اعلامیه ای را منتشر نمود و در آن خطاب به گروهی از دانشمندان اظهار داشت که اسرائیل از سالهای گذشته قصد توسعه توان هسته ای خود را در سر داشته است. وی به آنها گفت " ما اکنون آن توان را در اختیار داریم ... و ما با تمام امکاناتی که در اختیار داریم از آن کشور دفاع خواهیم کرد. ما مجبوریم برای محافظت از خود، تسلیحات جدیدتر و موثرتری را در اختیار بگیریم ". در همان سال، رابین نخست وزیر وقت طی مصاحبه ای با تلویزیون انگلستان گفت که اسرائیل نخستین کشوری نخواهد بود که سلاحهای هسته ای را وارد خاورمیانه خواهد کرد، اما اضافه نمود، " ما نمی توانیم تحمل کنیم که کشور دیگری به این کار دست بزند و ما دومین باشیم ". در ژوئن 1981 موشه دایان وزیر دفاع پیشین، اظهار داشت که " ما اکنون هیچ بمب اتمی نداریم، اما توانایی تولید جنگ افزار هسته ای را داریم و در صورتی که اعراب بخواهند سلاحهای هسته ای را در خاورمیانه وارد کنند، آنگاه اسرائیل هم در مدت زمان کوتاهی به این گونه سلاحها مجهز خواهد شد.
بر اساس اظهارات یکی از تکنسینها و متصدیان مرکز دیمونا بنام " واینونو " اسرائیلی ها در هر سال 40 کیلوگرم " پلوتونیم پایهء سلاح هسته ای " تولید می کنند و این کار را به مدت 10 یا احتمالا" 20 سال انجام داده اند. این مصاحبه در سال 1986 با نشریه " ساندی تایمز " بریتانیا انجام گرفت. بنابر این، اسرائیل آن اندازه پلوتونیوم تولید کرده است تا آن زمان که بتواند بین 100 تا 200 سلاح هسته ای بسازد. بعلاوه، اسرائیل ممکن است در حدود 35 بمب گرما هسته ای داشته باشد.
به هر حال آنچه که مسلم بنظر می رسد آن است که اسرائیل در ابتدا با بهره گیری از تضاد شرق و غرب و بطور عمده با استفاده از تکنولوژی نظامی فرانسه به سلاح هسته ای دست یافت و در حال حاضر دارای بیش از 300 بمب هسته ای است (منابع متعددی اقلام بیشتری را ذکر کردند) و علاوه بر آن موشکهایی که در اختیار دارد که قادرند کلاهکهای هسته ای را حمل کنند. علاوه بر آن موشکها، نیروی هوایی آن کشور، دارای حداقل 600 فروند جنگنده ای می باشد که قدرت بکارگیری و پرتاب سلاح هسته ای را دارند.
به گفته آنتونی کردسمن کارشناس مسائل نظامی خاورمیانه، به ارزیابی سال 1989 سازمان سیا اشاره می کند که اسرائیل احتمالا" برنامه ای پژوهشی برای سلاح ترمو هسته ای، بمب هیدروژنی بسیار نیرومند را آغاز کرده است. بسیاری از کارشناسان عقیده دارند که هرچند در ابتدا اسرائیل تکنولوژی اولیه برنامه هسته ای خود را از فرانسه گرفته، اما برنامه های کنونی آن تقریبا" بومی است. علاوه بر فرانسه، اسرائیل اقلام دیگر تهیه شده توسط کشورهای خارجی مانند آب سنگین از نروژ را در برنامه هسته ای خود بکار برده است.
در آغاز جنگ دوم خلیج فارس، از همان ابتدای بحران، نیروهای اسرائیل به تهیه طرحهای کلاسیک یک جنگ بزرگ پرداخته و طبق برخی گزارشات، بعد از برخورد اولین موج موشکهای عراقی به اسرائیل، یکی از ماهواره های آمریکا علائمی دال بر فعالیت این کشور در سوار نمودن کلاهک های هسته ای بر موشکهای خود و بیرون آوردن آنها از آشیانه و نشانه گیری به سوی عراق مخابره کرده بودند.
در زمان بحران کویت، یکی از نگرانی های اساسی اسرائیل آن بود که مبادا آمریکا دست رو دست گذاشته و قضیه مذکور از طریق سیاسی و بدون درگیری نظامی حل شود و صدام حسین را سر جایش ننشاند. اهمیت این نکته در آنست که صدام بعدها گفته بود که تاشب عملیات نیروهای متحدین، از پاریس و مسکو پیام می رسید که حمله ای در کار نیست. در این رابطه، اسرائیل گوشزد نموده بود که اگر توان نظامی عراق بدون آسیب بماند، در حمله به عراق پیشدستی خواهد کرد.
ر) سلاحهای بیولوژیک و شیمیایی: هر چند به سبب توجهی که به سلاحهای هسته ای اسرائیل میشود، به سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک کمتر پرداخته شده است، اما زرادخانه شیمیایی و بیولوژیکی اسرائیل دست کمی از سلاحهای هسته ای ندارد. سیمون هرش نویسنده و تحلیلگر آمریکایی در کتابش تحت عنوان " انتخاب شمشون " به نقل از سیا تاکید می کند که تاریخ برنامه سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی اسرائیل به اوایل دهه 1960 باز می گردد و حتی این سلاحها را به چند کشور هم صادر کرده است.
بنا به گزارشی که در نشریه نداء القدس آمده، دکتر سیت کاروس کارشناس آمریکایی سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک، اظهار داشته است که اسرائیل قدرت تولید عوامل بیولوژیک را دارد، اما تاکنون از لحاظ نظامی در جنگ های بیولوژیک، قدرت قابل توجهی نیست. از طرف دیگر، آنتونی کوردسمن کارشناس امور نظامی خاورمیانه معتقد است که اسرائیل تحقیقات بسیار وسیعی را برای دستیابی به سلاحهای بیولوژیک و چگونگی مفابله با آن را انجام داده و هر لحظه و بسرعت قادر به تولید سلاح بیولوژیک می باشد، ولی تاکنون اطلاعاتی در مورد قصد آن رژیم برای ساخت سلاحهای بیولوژیک بدست نیامده است.
یوگنی پریماکف وزیر خارجه روسیه در 4 فوریه سال 1994 اطلاعاتی از طرح سری جهت دستیابی به سلاحهای هسته ای و بیولوژیک، شامل عناصری با اهداف نظامی کاربردی را فاش ساخت. وی گفت: اسرائیل پایگاه بیوتکنولوژی عظیمی دارد که در صورت لزوم می تواند به سرعت برای تولید سلاحهای بیولوژیک، از آن استفاده شود.
از مجموع مطالب گفته شده در مورد برنامه های تسلیحاتی اسرائیل، می توان دریافت که تاکید ویژه ای بر هواپیماهای جنگی، موشک بالستیک منطقه ای، و سلاحهای کشتار جمعی و بویژه جنگ افزار هسته ای شده، در راستای استراتژی نظامی اسرائیل و سیاست بازدارندگی که در پیش گرفته است، اسرائیل تهدیدی جدی، برای کشورهای رقیب در منطقه ایجاد کرده است.
ارزیابی ماهیت قدرت ملیهمراه با برداشتهای نوین از محیط خاورمیانه، به نظر می رسد که رهبران معتدل و میانه روی اسرائیل مفهومی اصلاح شده از قدرت ملی و امنیت را پیش کشیده اند. شیمون پرز عملا" اهمیت تهور نظامی را تحقیر کرده است. وی در سخنانش با گروهی از متخصصان در سال 1989 ادعا کرد که اندازه یا قدرت ارتش اسرائیل نیست که قدرت کشور را تعیین می کند، بلکه موفقیتهای علمی و تکنولوژی است. در پایان آن سال در دو واکنش به پیشرفتهای اروپای شرقی، پرز در مورد مستهلک شدن نیروی نظامی صراحت بیشتری نشان داد. او مشاهده کرد که تسلیحات آنقدر گران شده که خرید آنها از نظر اقتصادی می تواند مخرب باشد. پرز می گوید: در حالی که آن چیزهایی که در حقیقت اهمیت دارند توسط نیروی نظامی قابل دستیابی نیستند.
کتاب وی که چشم اندازهایی از پیدایش یک خاورمیانه جدید را تجزیه و تحلیل می کند، جنگ را به منزله یک چیز بیهوده و متروک تلقی می کند و برتری تانکها، توپها و هواپیماهای جت را در رویارویی با جنگهای هسته ای، شیمیایی و بیولوژیکی را زیر سئوال می برد. از نظر او، این بحث ها درباره امنیت باید به پاسخ های سیاسی ختم شود: فرایند صلح به جای ابزارهای نظامی.
در این زمینه تغییرات در تفکر اسحاق رابین فقید با تاخیر ولی قابل ملاحضه بود. او در اولین نوشته اش به مجلس اسرائیل بعنوان آخرین صدارت خود به نخست وزیر گفت که " امنیت نه تنها در تعداد تانکها، هواپیماها و قایقهای توپدار مجسم نمی شود بلکه امنیت ممکن است اولین شرط بقای انسان باشد: شهروند اسرائیلی و ... آموزش او خانه او، مدرسه او، خیابان، همسایگی و جامعه ای که او در آن رشد می کنند ... ".
رابین، نظیر پرز در گزارش خود در ژوئن سال 1994 منتشر شد، بر اهمیت عوامل اقتصادی تاکید کرد. " گام برداشتن به سمت ایجاد رابطه حسنه بین اسرائیل و کشورهای عربی فرایندی را ایجاد می کند که اقتصاد را به نیروی محرکی تبدیل می کند که روابط منطقه ای را جای منافع ملی گرایانه که قبلا" رایج بود، شکل می بخشد. " رابین با خطرناک نشان دادن تهدید اسلام خاطر نشان کرد که عملا" تنها راه خشکانیدن مرداب اسلام رادیکال، توسعه اقتصادی و بهبود سطح استاندارد زندگی مردم منطقه، می باشد
علت تاکید بر اهمیت عوامل اقتصادی در برخورد با مسائل امنیت ملی، تاثیر روحی و معنوی سوسیالیسم و لیبرالیسم است. رهبران و نخبگان میانه روی اسرائیل جنبه ایدولوژی سوسیالیستی که بتدریج با عقاید لیبرالی برگرفته از آمریکا جایگزین یا تکمیل گردیده، اهمیت زیادی می دهند.
تکنولوژی از نظر نخبگان سیاسی اسرائیل بعنوان یک عنصر مهم قدرت ملی مورد توجه بوده و نیروی دفاعی اسرائیل همیشه در آرزوی داشتن تکنولوژی پیشرفته در مقابل حریفان خود بوده است. استفاده آمریکا از سلاحهای هوشمند در طی دومین جنگ خلیج فارس در سال 1991، همانند سایر کشورها تاثیر عمیقی بر اسرائیل گذاشت. در نتیجه توجه اسرائیل به سلاحهای هوشمند و سیستم های پیشرفته تکنولوژیک افزایش یافته است. تکنولوژی نظامی پیشرفته به دلایل متعددی ارزش استراتژیک زمین را کاهش داد، برای حفظ مرزها.
شیمون پرز بحث صلح طلبانه پذیرفته شده را اعلام داشت: زمانی که موشکها پرواز می کنند، موانع فیزیکی دیگر مناسب نیستند. این دیدگاه با دیدگاه های قبلی خودش و دیگران تفاوتی آشکار داشت. چون بعد از سال 1967 مرزهای امن و قابل دفاع، هدف سیاست خارجی اسرائیل قرار گرفت در حالی که بعد از سال 1973 گرایش به تجربه کردن مناطق غیر نظامی، و سپر در منطقه سینا ایجاد شد.
سخن آخرشکل گیری یک استراتژی نظامی با تاکید بر اصول تهاجم، پیشدستی و برتری، و سامان یابی یک سیاست تسلیحاتی مبتنی بر ایجاد و حفظ برتری در تکنولوژی نظامی از چند جهت آثار خطرناک برای منطقه و بویژه جمهوری اسلامی ایران داشته و دارد.
قبل از هر چیز، تلاش اسرائیل برای ایجاد برتری در جنگ افزارها، بدلیل ماهیت متحول تکنولوژی نظامی، تعادل استراتژیک موجود در هر زمان را بهم ریخته و بدین وسیله دوره های پی در پی بی ثباتی را برای کشورهای منطقه بوجود آورده است. این بی ثباتی در محیط منطقه ای با افزایش مسابقات تسلیحاتی و اختصاص مبالغ هنگفتی از بودجه ممالک به خریدهای تسلیحاتی (موضوعی که برای اسرائیل از طریق طرح مسئله ناامنی اسرائیل و اخذ کمک بیشتر از آمریکا حل می شود)، مشکلات اقتصادی و اجتماعی را تداوم بخشیده و به نهادینه شدن عقب ماندگی و فرودستی برای کشورهای منطقه منجر شده است و دلیل آن نیز دیوار بی اعتمادیی است که خود کشورهای منطقه در برابر اسرائیل ایجاد کرده اند و به این سادگی ها نیز برداشتنی نیست.
طی شصت سال گذشته جنگهای متعدد با همسایگان، حمله به مناطق جنوب لبنان و اشغال سرزمین های پس از جنگ شش روزه سال 1967 در شمار سیاست های نظامی اسرائیل بوده است. اما اینک مطلب اساسی تر آنست که دستیابی به جنگ افزارهایی که توان ضربه به مناطق دور دست را برای تل آویو فراهم نموده، دامنه تهدیدات اسرائیل را به سراسر منطقه گسترانیده است، و با توجه به پیشینه ای که در این زمینه وجود دارد، حساسیت دولتها نسبت به تهدیدات اسرائیل را افزایش داده است.
آنچه را که در رابطه با کشور ایران حائز اهمیت می باشد، آن است که مقامات اسرائیلی بویژه از سال 1993 به بعد همواره احتمال حمله به تاسیسات مربوط به انرژی هسته ای ایران را تکرار کرده اند. این مطلب با توجه به موشکهای بالستیک " اریحا-3 " که بیش از 2000 کیلومتر برد دارند، جدی تر نشان میدهد.