
کتابی با عنوان " خاورمیانه جدید " نوشته شیمون پرز در سال 1995، که نظریات و دیدگاه های خود را درباره آینده خاورمیانه در آن مطرح کرده است و به عنوان الگوی سیاست گذاریهای آمریکا در خاورمیانه در دستور کار قرار گرفت. این نوشتار ابتدا نگاهی گذرا به روند صلح بین فلسطین و اسرائیل دارد و سپس به اهمیت صلح در این منطقه حساس بین المللی اشاره کرده است. اما این صلح در چه سطح و میزانی و برخوردار از چه محتوایی است خود قابل بحث است، و در اینجا با استفاده از جملات و عبارات خود شیمون پرز آن را مورد ارزیابی قرار می دهیم
قدرت در اسرائیل بین دو حزب مهم، یعنی لیکود و کارگر دست به دست میشود (در زمان نگارش این کتاب). به رغم اختلاف و سلیقه سیاسی، هر دو جناح بر سر منافع اسرائیل که محوری ترین آن حفظ موجودیت و توسعه منافع آن است، اشتراک نظر دارند. حزب کارگر برای حفظ موقعیت کنونی اسرائیل و رهایی از تهدیدات آینده به تحمیل صلح بین اعراب و اسرائیل بسیار علاقه مند است و شعار صلح در برابر زمین را ارائه می دهد و معتقد است از طریق ابزار اقتصادی و تکنولوژی می تواند به اهداف خود دست یابد. در واقع این صلح جویی و صلح خواهی صرفا" برای حفظ وضعیت اسرائیل است: " این را از آن جهت انجام داده ایم که امنیت و ثبات خود را تضمین نماییم ".
پرز که جناحهای تندرو مذهبی – سیاسی را نیز در مقابل خود دارد، معتقد است چشم اندازها در حال تغییرند و ما باید یاد بگیریم که چگونه و چه وقت، تاریخ را نادیده بگیریم. در این باره می گوید: " در حقیقت جهان شاهد تحولات فراگیری بود. چنین تحولاتی ما را واداشت تا نسبت به تغییر ادراکات قدیمیان و تبدیل آن به موضع گیریهای متناسب با واقعیتهای جدید گام برداریم ". ـ
اما تحت تاثیر کدام عامل یا عوامل منطقه ای، آقای پرز چنین مصمم خواستار تغییر و بازنگری در مواضع کشورش هست؟ مسلما" اسلامگرایی، مشخص ترین نقش را دارد. پرز بشدت نگران بنیادگرایی است و آن را به " توسل به زور به منظور برپایی یک جمهوری اسلامی " تعبیر می کند.
بحران در بستر مناسب خویش سیر می کند و ساختار حکومتهای منطقه مناسب ترین بستر هستند. پرز بر این باور است که مردم برای رهایی از حکومتهای فردی موجود، به بنیادگرایی دینی روی می آورند و اگر الگوی حکومتهای دمکراسی غربی در منطقه وجود داشته باشد، یقینا" این توجه، به آن سمت معطوف خواهد شد. در عین حال این دمکراسی غربی نیازمند توسعه اقتصادی و اجتماعی است که بدان مقبولیت می بخشد. وی ادعا می کند فقر و جهل دو پدیده مهم اجتماعی در خاورمیانه هستند که مردم را به افراط کشانده است و به رفرمها فقط به دید انقلاب و تحول عمیق نگاه می کنند.
پرز در اینجا همراه با آموخته های خود از نظم نوین جهانی به گونه ای وارد بحث میشود تا شاید بتواند بحران اختلافات عمیق و غبار تنفر و نفاق بین ملتهای منطقه را از چهره خاورمیانه پاک نماید. وی با اشاره به تقسیم جهانی در دو شکل عمودی و افقی، شرقی و غربی بر اساس ایدئولوژی و شمال و جنوب بر اساس توسعه اقتصادی و اجتماعی، معتقد است با این قسیم بندی، پاسدارای از نوعی همبستگی جهانی ناشدنی است و لذا باید به همکاری منطقه ای اندیشید. تنها راه ایجاد این روابط حسنه، صلح است. او می گوید " نه اعراب می توانند اسرائیل را شکست دهند و نه ما می توانیم صلح دروغین را به آنها تحمیل نمائیم. پس باید به فراگیری این بحران به رغم برتری نظامی خویش پایان دهیم. البته او کاملا" آگاه است که این برتری نظامی، نوعی رویارویی نظامی را میان مسلمانان منطقه به همراه داشته و حرکت جنبش های ضد صهیونیزم از شکل ترور، بمب گذاری و شیوه نظامی بسیار ضعیف، به برکت نظام ولایت فقیه در ایران، به سطح عملیات های استشهدای و انتحاری تبدیل شده است.
شیمون پرز در جای دیگری از کتاب می گوید" اگر ماجراجویی اسفبار و غیر ضروری اسرائیل در لبنان نبودة، جنگ روز آمرزش (یوم کیپور) در حقیقت آخرین جنگ بود. وی سپس می گوید دیگر دوران جنگهای فراگیر سپری شده است زیرا جنگها بطور مطلق یک طرف برنده ندارد و هر دو طرف درگیری متحمل صدمات و لطمات فراوان می شوند.
در واقعه همین ماجراجویی ها انتفاضه را شکل داد و تحلیلگران بر دشواریهای ارتش اسرائیل در رویارویی با این بحران، صحه می گذارند (البته معیار دشواریها تا چه باشد؟). بنا بر این دفاع از صلح و در پی آن بودن به معنای ایجاد ثبات سیاسی برای کیان اسرائیل و تقویت آن است.
پرز اینگونه از اسرائیل به دفاع برمی خیزد: ما ملت ثابت قدمی هستیم. هیچ قدرتی در زمین نمی تواند ما را وادارد که پس از پنجاه نسل زندگی در شرایط پراکندگی (دیاسبورا) و پس از پنجاه سال تحمل سختی ها و بحران ها این سرزمین را ترک نماییم.
حال در چنین وضعیتی ایشان برای آینده خاورمیانه برنامه ریزی می کند و خود و کشورش را در منافع منطقه سهیم می داند. راهکارهای شیمون پرز در دستیابی به صلح و تشنج زدایی در منطقه بر چهار محور استوار است:
یک- ثبات سیاسی (در شکل مبارزه و خلع ید تندروها و بنیادگراها).
دو- اقتصادی (افزایش سطح رفاه زندگی مردم خاورمیانه).
سه- امنیت ملی (بیرنگ کردن عمق استراتژی با برداشتن دیوار بی اعتمادی). ـ
چهار- ترویج دمکراسی (بعنوان نیاز ضروری و مبرم ملتهای خاورمیانه). ـ
در تمام طرحهای اقتصادی و اجتماعی پرز برای آیندهء خاورمیانه، دقیقا" این دو محور به چشم می خورد: کمک به حفظ و تقویت سیاسی اسرائیل و خلع ید از اسلام گرایان.
آنگاه که به اهمیت گردشگری و توریسم در منطقه اشاره می کند و آن را در جهت حل اختلافات فرهنگی بین مردم کشورها ضروری می داند، در عین حال نمی تواند از تلقی سیاسی درگذرد و می گوید: توریسم یک ارزش سیاسی دارد و مستلزم آرامش است
وی در بعد اقتصادی همچنین در اندیشه گذار از اقتصاد جنگ به اقتصاد صلح است و برای فایق آمدن بر نارساییهای اقتصادی خواستار نوعی همکاری منطقه ای است. ایشان مشکلات اقتصادی خاورمیانه را گرفتار دو چیز می بیند: هزینه فراوان دفاعی و مرزهای بسته. پس نتیجه می گیرد که صلح عاملی بر جهت در هم شکستن این دو مانع است و یقینا" این عوامل را تغییر خواهد داد.
در این کتاب کمبود آب به عنوان یک مشکل اقتصادی منطقه ای طرح شده است و برتری تکنولوژی اسرائیل در کشاورزی را به رخ منطقه می کشد و معتقد است که همکاری کشورها می تواند از خاورمیانهء قهوه ای، یک خاورمیانه سبز بسازد.
در بخش حمل و نقل و ارتباطات، به گسترش خطوط راه آهن و احداث اتوبانهای سریع السیر می اندیشد و مجدانه در پی کاهش اهمیت و حذف نقطه بسیار استراتژیک خلیج فارس است و خواستار انتقال این اهمیت به دریای سرخ است که به اسرائیل بسیار نزدیک و در محاصره جمهوری اسلامی ایران نیست. او به خلیج فارس به دید خلیج دشمنی ها و تنازعات می نگرد و خلیج سرخ را خلیخ صلح می خواند.
بطور کل نکته اصلی این کتاب تبلیغ این ایده است که منطقه با سرمایه و نیروی کار اعراب، تکنولوژی و مدیریت اسرائیل می تواند به سمت توسعه پیش رود و در مجموع این کتاب که دیدگاه های پرزیدنت شیمون پرز را در مورد روند صلح و اهمیت آن برای منطقه (در قبال طرح خاورمیانه بزرگ) به تحریر در آورده و روشن کرده، کتابی سودمند و قابل تامل است.
مسلما" برای مسلمانان و توده های جوامع خاورمیانه اسلام و احساسات از اقتصاد و دمکراسی و امنیت و قدرت ملی اهمیت بیشتری دارد. این جوامع معتقداند با وجود داشتن یک غده سرطانی در دل منطقه چگونه می توان آرام گرفت؟ این، سئوالی است که مسلمانان و مستضعفین جهان به رهبری ام القرای اسلامی، امروزه پاسخ آن را یافته اند و رهنمودهای امام راحل و مقام عظمی ولایت و ولی امر مسلمین جهان را آویزه گوش خود کرده تا هر روز از دیروز خود جاهلتر و بی سوادتر، بدبخت تر و فقیرتر گردند.
